“گاهی وقت‌ها جاده‌ای که پر ترافیک است  پر رفت و آمد است و همه از آن جاده می‌روند، اگر در کنار آن، جاده‌ای باشد خالی و خلوت، و کمتر در آن آمد و شد شود، قطعاً شما همان جاده را انتخاب می‌کنید، نه جاده‌ی شلوغ را؛ و هیچ گاه با خود استدلال نمی‌کنی که همه از آن جاده می‌روند پس من هم از آن جاده باید بروم.

جاده‌ی زندگی هم همین‌طور است. انبیاء و اولیاء خدا گفته‌اند: هیچ گاه نگاه نکن ببین اکثریت از کدام سو می‌روند.

عیسی مسیح(علیه‌السلام) می‌فرمود:

«از راهی مرو که رهروانش بسیارند.»

این سخن خیلی بلند است.

چون همیشه راه باطل رهروان بسیاری دارد.

شما ببین بسیاری از آدم‌ها از مسیر غیبت حرکت می‌کنند.

یا بسیاری آدم‌ها از فریب و مکر و حیله و دغل استفاده می‌کنند و کار را پیش می‌برند.

یا بسیاری در برابر همنوع خود ذلیلانه سر خم می‌کنند و با خود می‌گویند: اگر این کار را نکنم کارم پیش نمی‌رود.

بله ممکن است کارت پیش نرود، اما خودت پیش می‌روی. کارت راه نمی‌افتد ولی خودت راه می‌افتی. کارت درست نمی‌شود ولی خودت درست می‌شوی.

و خودت مهمتر از کارت هستی.

و وقتی خودت درست شدی کارت هم درست خواهد شد.

تا آدم خودش درست نشود کارش درست نمی‌شود. اگر هم بشود ارزشی ندارد.

چرا اولیاء خدا ماندند و ماندگار شدند؟ چرا ثبت شد در جریده‌ی عالَم دوام آن‌ها؟ چون از راهی نرفتند که رهروانش بسیار بودند.”




[مثل شاخه‌های گیلاس، محمدرضا رنجبر، نشر شهر، صص۲۰۲-۲۰۳]