“«خود» چیزی شبیه زغال است. زغال تا آتش نگرفته است جز آن‌که دست و جامه‌ات را سیاه کند هیچ فایده‌ای ندارد، اما همین که آتش گرفت تازه به درد می‌خورد. خودش روشن می‌شود و سردی را به گرمی و خامی را به پختگی بدل می‌سازد.


خود و نفس انسانی نیز از همین دست است. اگر آتش بگیرد به کار می‌آید.


میوه‌هایی که در بالاترین نقطه‌ی شاخه‌های درختان هستند را ندیده‌ای. از بالا بودنشان چیزی عاید دیگران نمی‌شود. آنقدر همان بالا می‌مانند تا پلاسیده می‌شوند و در آخر هم خشک و سیاه می‌شوند.

اما میوه‌هایی که پایین می‌آیند و یا پایین و در دسترس همه هستند به موقع چیده می‌شوند و به بازار می‌آیند و خریدار و مشتری پیدا می‌کنند و نفعشان به مردم می‌رسد.”




[مثل شاخه‌های گیلاس، محمدرضا رنجبر، نشر شهر، ص۲۶۴]