وقتی اون پیر بر این جمله تأکید می کرد،نمی دونم واقعاً چند نفر ایمان داشتند که:

 

 

 

«این قرن،قرن غلبۀ مستضعفین بر مستکبرین و حق بر باطل است».

 

                                                                                                     ۶۰/۶/۱۵

 

 

 

 

چند روزی بود که به این جمله،جدی فکر می کردم؛ اقتدار ایالات متحدۀ بیست سی سال پیش با وضعیت بغرنج فعلی ش قابل مقایسه س؟ انگلستان و فرانسه چه طور؟

تکاپوی جنبش های ضد امپریالیستی امریکای لاتین،تو حیات خلوت امریکا،نشان از اقتدار امریکا داره یا ضعف ش؟

نمی دونم چه قدر در زمینۀ ترکیه مطالعه دارید؛ ترکیۀ بیست سی سال پیش رو با ترکیۀ فعلی مقایسه کنید. غیر از اینه که تحولات بیست سی سالۀ ترکیه خلاف میل ایالات متحده به وقوع پیوسته؟

همین چند وقت پیش،اتحادیۀ افریقا و اتحادیۀ اروپا جلسۀ مشترکی رو برگزار کردند. روحیۀ رهبران افریقا و برخورد مقتدرشونو با کشورهایی نظیر انگلستان و فرانسه یادتونه؟ حیرت انگیز بود.

درسته که کشورهای عضو جنبش عدم تعهد هنوز خیلی نم پس می دن؛ اما کی یه که منکر بشه جنبش عدم تعهد الان خیلی متحد تر از بیست سی سال پیش عمل می کنه؟

کی یه که منکر بشه ایالات متحده و اتحادیۀ اروپا تو این چند سال گذشته بارها و بارها در مقابل سیاست های اقتصادی هندوستان و چین شکننده بودن؟

نفرت فزایندۀ امت عرب از امریکا چیزی یه که بشه منکرش شد؟

اسرائیل الان قدرتمندتره یا اسرائیل بیست سی سال پیش؟ بی چارگی ایالات متحده و اتحادیۀ اروپا تو مسائل فلسطین و لبنان و عراق هم این روزها واضح تر از همیشه س. آیا بیست سی سال پیش هم این جور بود؟

قصد ندارم کش دار و طولانی حرف بزنم. اما قدری منصف باشیم؛ جمهوری اسلامی ایران،بیست سی سال پیش مقتدر تر بود یا حالا؟

 

 

سؤال های زیادی این روزها به ذهن م خطور می کنه و فسفر می سوزونه،که وقتی دقیق می شم می بینم همه ش ناشی از تأمل پیرامون جمله ای یه که از اون پیر سراغ دارم؛ کاش یه قدری حال داشتیم اندکی بیش تر از نوک دماغ مونو ملاحظه می کردیم!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: زین پس به جای @ بگویید: ای دورت بگردم!

 

 

ته نوشت ۲: از این بازی فلش(می تونین راست کلیک و Save Target As کنین؛ ۲۷KB) خیلی خوش م می آد… تا آخرین لحظه فکرت درگیره…

 

 

ته نوشت ۳: نامۀ معروف چارلی چاپلین به دخترش جعلی است!!!

 

 

ته نوشت ۴: این مهتاب نامه ها را دوست می دارم. ساده،بی پیرایه،صمیمی و عمیق…

 

 

ته نوشت ۵: قابل تأمل نیست این تیزبینی؟

 

 

ته نوشت ۶: جناب «شوخ»،با وبلاگ شون «پارک ممنوع و الا پنچر می شوید» واقعاً غنیمتی هستن تو این عالم وبلاگستان. کاش از این قسم وبلاگ ها که قدری شارژ می کنن آدمو،بیش تر می داشتیم توی نت.

عجب تیکۀ معرکه ای یه این جمله:

“فکر نکنم هیچ کس وقتی سوسکی را می کشد به فکر زن و بچه های چشم به راه سوسکه باشد.” !!!

 

 

ته نوشت ۷: بحثی تخصصی از آیت الله جعفر سبحانی پیرامون وضو.

 

 

ته نوشت ۸: طنز غریبی داره ملاحظۀ این سوژه: آن که یافت می نشود آن م آرزوست…

 

 

ته نوشت ۹: Divisions of Islam

 

 

ته نوشت ۱۰: بدون شرح!

 

 

ته نوشت۱۱: گرچه مال چن سال پیشه ولی واسه م جالب بود خوندن این مطلب که محمدعلی ابطحی پیرامون خنثاهای حرم پیامبر -صلی الله علیه و آله و سلم- نوشته.

 

 

ته نوشت ۱۲: رادیو فارسی فرانسه هم سایت دار شد. کنج کاو شدمو برنامه هاشو از سایت ش گوش کردم. همون طور که انتظار داشتم تحلیل ها و گفت و گوهاش عمیقاً آبکی و بودار بود. آدمو یاد صدای امریکای پونزده سال پیش میندازه. به نظر من که آب تو هاون می کوبن.

 

 

ته نوشت ۱۳: اطلاعاتی کلی و عمومی،ولی جالب،پیرامون شگفتی های حیات وحش. از خوندن بعضی مطالب ش حیرت کردم. اما به گمون م توقع زیادی یه که انتظار درج رفرنس داشته باشیم… این رسانه ای ها و مطبوعاتی ها خیال می کنن اگه رفرنس بدن آماتور به حساب می آن؟! اون وخ اگه مطلبی رو از یه جایی کپ بزننو بدون درج منبع ارائه کنن حرفه ای گری یه؟!

 

 

ته نوشت ۱۴: مهارت ش تحسین برانگیزه… طراح،تو در آوردن این حالت های صورت انصافاً چیره دست بوده… قبول ندارین؟

 

 

ته نوشت ۱۵: جهان پهلوان غلامرضا تختی به روایت تصویر.

 

 

ته نوشت ۱۶: سایت آشپز آنلاین.

 

 

ته نوشت ۱۷: “…خواهش می کنم این طرف تر بنشینید. چون ممکن است سرما بخورید و دولت انگلیس بابت سرماخوردگی شما از ما غرامت بخواهد!

 

 

ته نوشت ۱۸: اولین سرود ملی ایران که توسط ارکستر ملل ایران بازخوانی شده

 

 

ته نوشت ۱۹: واسه سرگرمی بدک نیس… عکس شما روی اسکناس!

 

 

ته نوشت ۲۰: ماه پیش داشتم این پست حنظله رو پیرامون کتاب«عطر سنبل،عطر کاج» مطالعه می کردمو با نگاه خودم مقایسه؛ از کامنت گذاشتن پرهیز کردم. شاید به این خاطر که از برخورد بی ادبانۀ برخی کامنت گذاران شون با کامنت خاتون(که نظرش قدری مخالف نظر نویسنده بود)،حال م به هم خورد. حالا هم مرددم که این ته نوشت رو در این باره بنویسم یا نه. می ترسم اسباب دل خوری بشه. تو یه ماه گذشته،اول ش قصد داشتم یه متن جدی در این باره بنویسمو از این که این قدر سطحی انتظار داریم تمام ایرونیای دنیا مث عاشقای سینه چاک،دربارۀ انقلاب و ایران و روابط اجتماعی و خانوادگی مردم مون به به و چه چه کننو ،ما هم هرکی که قدری مخالف بنویسه رو لجن مال کنیم،انتقاد کنم.

بعد دیدم به دردسرش نمی ارزه و فعلاً جنبه ش نیستو اگه این جور بحثی رو پیش بکشم این قدر آدم بی جنبه پیدا می شه و لجن پراکنی می کنن که آخرش باید بیام قسم حضرت عباس بخورم که والا بلا ما هم کم تر از شما دغدغه نداریم!

خلاصه بی خیال ش شدم. دیدم نمی ارزه. حتا به ش اشاره هم نکردم.

امشب داشتم لیست وب گردی هامو مرور می کردم،که به لینک اون پست رسیدم،ناغافل با خودم گفتم  چه اشکال داره؟ 

من لینک اون پست جناب حنظله رو در اختیار می ذارم،لینک دیدگاه خودمم همین طور،حالا اگه کسی تمایل داشت خودش می ره می خونه و قضاوت می کنه.

جناب حنظله و بنده دوستان مشترکی داریم. حالو حوصلۀ دردسرم ندارم!