“… تا قبل از آغاز جنگ همۀ مأموریت سپاه مبارزه با ضد انقلاب در کردستان و سیستان و بلوچستان و گرفتن ساواکیها بود و این یک مأموریت کاملاً داخلی بود. ارتش بیست میلیونی که امام(ره) فرموده بودند تشکیل بشود، چند ماه طول کشید تا دستور آن را به سپاه دادند. آن هم در زمانی که بنیصدر کنار رفته بود. وگرنه سپاه، بسیج را هم تشکیل داده بود اما بسیج ِ رسمی در اختیار بنیصدر بود.
او یک بسیج تشکیل داده بود که فرماندهی آن را به دست حجتالاسلام و المسلمین مجد بود که با بنیصدر هماهنگ بود. بسیجی که سپاه تشکیل داده بود، در حاشیه بود و هر چند بعد از مدتی توانستیم آن را قانونی کنیم و در مجلس تصویب شد اما هنوز مدت زمانی از حاکمیت بنیصدر باقی مانده بود و ایشان بسیج خودشان را داشتند و ما بسیج خودمان را داشتیم…
بنیصدر «شیخ امیر مجد» را مأمور تشکیل بسیج زیر نظر دولت کرد و جالب آنکه بسیاری از مارکسیستها و تودهایها نیز عضو بسیج آقای بنیصدر شدند. آموزش و تفکر حاکم بر این سازمان طوری بود که پاسدار انقلاب و رزمندۀ متناسب با جبهۀ جنگ تحویل نمیداد. هر چند در سپاه نیز واحدی تحت عنوان بسیج شکل گرفت اما بسیج رسمی زیر نظر دولت بود و اعتبارات و پشتیبانی سیاسی به این گروه تعلق میگرفت.
شیخ مجد پس از سه ماه به دلیل اختلافات به وجود آمده بین او و بعضی از اعضای شورای انقلاب، به علت عملکرد غیر مسئولانه و سؤالبرانگیزش در مسائل بسیج برکنار شد.
چهار ماه پس از آغاز جنگ، این سازمان بنا بر اقتضای جبهههای جنگ در 1359/10/28 بر اساس قانون ادغام سازمان بسیج ملی در سپاه پاسداران مصوب مجلس شورای اسلامی، تحت عنوان واحد بسیج مستضعفین در سپاه پاسداران ادغام و مسئولیت اداره و فرماندهی آن به سپاه واگذار شد که عملاً جبهههای جنگ را متحول کرد.”
[جنگ به روایت فرمانده: درسگفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، صص42-43 و پاورقی1 ص43]




































