“… پس از مدتی فرمانده کل قوای نظامی ایران که آقای بنی‌صدر بود، شورای عالی دفاع را پس از شش ماه تعلل در هفتۀ سوم جنگ فعال کرد و خودش شخصاً در جبهه حاضر شد و حتی گاهی به خط مقدم هم می‌رفت.

همه بسیج شدند که ایران باید در زمین تعیین تکلیف کند و شهرهایش را آزاد کند. بنی‌صدر آماده شد که چهار عملیات را یکی پس از دیگری انجام دهد. اولین عملیات حدود ۲۴ روز بعد از شروع جنگ سراسری در جبهۀ دزفول و در تاریخ ۲۳ مهرماه ۱۳۵۹ انجام پذیرفت.

دو لشکر ۲۱ و ۱۶ حمله‌ای را از محور دزفول و شوش به سمت منطقه‌ای که بعدها عملیات فتح‌المبین در همان‌جا انجام شد، در غرب رود کرخه انجام دادند. خود بنی‌صدر نیز در دزفول عملیات را فرماندهی می‌کرد اما این عملیات دو ساعت بیشتر طول نکشید و ایران شکست خورد و ده‌ها تانک و نفربر را به جا گذاشت و به سمت دزفول برگشت…


عملیات دوم در تاریخ ۱۳۵۹/۸/۳ در شمال آبادان و در محدودۀ جادۀ آبادان-ماهشهر با هدف شکستن محاصرۀ آبادان انجام گرفت که ناموفق ماند؛ لذا تا ۱۶ دی همان سال یعنی حدود دو ماه و نیم جبهه‌ها به رکود کشیده شد، به نحوی که نه ارتش عراق می‌توانست جلو بیاید؛ چون موقعیتشان تثبیت شده بود و نه ایران می‌توانست برود زمین‌هایی را که از دست داده بود آزاد کند…


سومین عملیات در ۱۶ دی همان سال با عنوان عملیات نصر یا هویزه انجام شد که قرار بود در این عملیات ارتش ایران جوفیر و بعد پادگان حمید را آزاد کند و ۳۰ تا ۴۰ کیلومتر در عمق یعنی تا کوشک و طلائیه پیش بروند و خطوطی با عنوان سیمرغ، کرکس و عقاب را تصرف کنند و در مرحلۀ آخر با ۱۰۰ کیلومتر پیشروی خرمشهر را آزاد کنند و به مرزهای بین‌المللی برسند و بنا به دستور تا تنومه در شرق بصره پیشروی کنند.

سرعت این عملیات بسیار خوب بود به طوری که ارتش ایران حدود هشتصد نفر اسیر گرفت اما بلافاصله ارتش عراق با تیپ ۱۰ زرهی و یگان‌های دیگر هجوم آورد و لذا در جریان این پاتک، نیروهای زرهی ارتش ایران عقب‌نشینی کردند و دانشجویان پیرو خط امام به فرماندهی شهید حسن علم‌الهدی که در پیشانی نیروهای زرهی ارتش حرکت می‌کردند، با تانک‌های عراق مواجه شدند و در محاصره افتادند و تعداد زیادی از آن‌ها به شهادت رسیدند. در اثر این پاتک اکثر عراقی‌هایی که اسیر گرفته بودیم دوباره به دست خود عراق افتادند و عملیات نصر هم با شکست روبه‌رو شد…


… ما دو نوع عقب‌نشینی داریم؛ یک نوع ارادی و با فرصت و یک نوع غیر ارادی و بدون فرصت. در عقب‌نشینی با فرصت ابتدا یک نیرو به عنوان مدافع می‌ایستد و دشمن را مشغول می‌سازد تا نیروی دوم شروع به عقب‌نشینی کند. سپس در جایی می‌ایستد و دفاع می‌کند تا نیروی اول عقب‌نشینی کند که در اینجا در واقع یک عقب‌روی با سازمان مشخص صورت می‌گیرد.

آن چیزی که در عملیات نصر اتفاق افتاد، عقب‌نشینی با اراده و سازمانی نبود بلکه یک عقب‌نشینی بدون اراده و سازمان بود و اینکه عده‌ای می‌گویند آن نیروهایی که آنجا ماندند و مقاومت کردند از لحاظ نظامی کار درستی انجام نداده‌اند، این حرفشان غلط است و اصلاً درست نیست. چرا که عقب‌نشینی در اصول ارتش یک سازمانی دارد و همین طور نمی‌توان گفت عقب‌نشینی کنید. عقب‌نشینی سازمانی در اصل خودش یک عملیات است. اما گاهی ممکن است هزیمت و فرار صورت گیرد و اینکه مثلاً به گروهی که در حال فرار هستند دستور عقب‌نشینی داده شود، بیشتر به یک طنز شبیه است. چرا که اگر دستور هم نمی‌بود آن‌ها به احبار عقب‌نشینی می‌کردند.


اگر آنچه در عملیات نصر اتفاق افتاده یک عقب‌نشینی سازمانی بوده است، می‌بایست دستور آن، نوع ساختار و سازمان آن، طرح آن و اینکه کدام نیرو دفاع کند و کدام نیرو به سمت عقب حرکت کند باید مشخص شود و مطلب مهم‌تر اینکه سلسله مراتب عقب‌نشینی به چه صورت بوده و شهید علم‌الهدی در کدام مرحله به دستور عمل نکرده است؟

همۀ این بحث‌ها نظامی است و باید مشخص شود. اتفاقی که در عملیات نصر پیش آمد، یک نوع عقب‌نشینی بدون سازمان و غیر ارادی بوده که چه دستور می‌دادند یا نمی‌دادند کلیۀ نیروها مجبور به عقب‌نشینی شده‌اند.


عملیات چهارم ایران حدود چهار روز بعد در محور آبادان با عنوان عملیات توکل در ۲۰ دی ۱۳۵۹ صورت گرفت که این عملیات نیز با شکست مواجه شد…”





[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، ص۶۵-۶۸ و ۸۱-۸۲]