همانا شهادت حسین،آتشی در قلب های مؤمنین افکنده که هرگز سرد نشود

 

 

 

 اشک امان م نمی دهد وقتی این دوازده بند معروف محتشم کاشانی را مزمزه می کنم…

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: برف که ببارد، آدم‌ها دو دسته می‌شوند

 

 

ته نوشت ۲: عجب شعر جالبی یه این نامه ای به خدا!

 

 

ته نوشت ۳: پُستی نوشت با عنوان «به خانه برمی گردیم»،و این بهانه ای شد برای بگو مگوی ما… از این که می دیدم با کامنت هم می شه بحث کرد بدون هیچ تخریب،احساس خوبی داشتم…

 

 

ته نوشت ۴: گزیده گویی هایی از استاد امجد؛ …اول ش خواستم یکی دو جمله رو به عنوان نمونه  بیارم تو این ته نوشت،اما موندم… از بس که این جمله ها یکی از یکی ناب تر… بی خود نیست که دانش جو ها مث پروانه  احاطه ش می کنن… خدا حفظ ش کنه الهی…

 

 

 

ته نوشت ۵: گرچه به این یادداشت نقد دارم که چرا همه ش  به منقبت امیرکبیر پرداخته و هیچ اشاره ای به خطاهاش نکره،ولی به هر حال خوندن ش خالی از لطف نیست. راست ش از این حس مقدس سازی و اسطوره سازی های ما ایرونیا هیچ خوش م نمی آد… درک نمی کنم چرا تا چار تا صفت خوب از یکی سراغ می گیریم سریع امام زاده ش می کنیم…

 

 

ته نوشت ۶: از مطالعۀ این مقاله که پیرامون تصویر ایرانیان در کتاب های درسی عرب نوشته شده،لذت بردم. پژوهش قابل تأملی یه… واسه م آموزنده بود…

 

 

ته نوشت ۷: گرچه این یادداشت،نگاهی جناحی داشته به مقولۀ نطق های پیش از دستور مجلس ششم،اما مطالعه ش خاطرات جالبی رو واسه م تداعی کرد… یادش به خیر عالم دانش جویی… چه سر پر شر و شوری داشتیم…

 

 

ته نوشت ۸: اشتباهات جالب شرکتهای بزرگ.

 

 

ته نوشت ۹: پرواز را با پرواز آغاز نمی کنند… بلکه آن که می خواهد روزی پریدن را بیاموزد نخست باید…

 

 

ته نوشت ۱۰: گرچه سایت خبری انتخاب،خواسته زرنگ بازی در بیاره و با این تیتر غلط اندازش،دولت کنونی (دولت نهم) رو مورد خطاب قرار بده،اما با توجه به تاریخ این گفت و گو(سال ۸۱) منظور از دولت کنونی،دولت هشتمه؛ از این قبیل کثیف کاری های ژورنالیستی حال م به هم می خوره…

اما فارغ از همۀ این حرفا و فارغ از این که چه نظری داشته باشم پیرامون صحبتای ابراهیم یزدی،این مصاحبه که پیرامون امام موسی صدر به انجام رسیده مصاحبۀ خوندنی ای از آب در اومده…

(این توضیح رو بدم که بعد از اعلام نظرات بروبچز و تیکه کنایه های رفقا که البته سایت انتخاب از درج کردن شون پرهیز کرد و اون نظرات رو سانسور کرد،«محسن کمالیان» از متولیان سایت انتخاب،با توضیحی که تو انتهای اون مصاحبه و تو قسمت نظر کاربران(!) بعداً اضافه کرده،ماست مالیزاسیون رو در پیش گرفته…!) 

 

 

 

ته نوشت ۱۱: با این که از مطالعۀ اندیشه های سروش لذت می برمو عمیقاً  فکرمو در گیر می کنه،اما با بعضی نگرش هاش اصلاً نمی تونم کنار بیام. به شون نقد دارم؛ که یکی از جدی ترین شون همین مبحث قبض و بسط تئوریک شریعته.

 

«او مدعی است که قرآن نه تنها محصول شرایط تاریخی خاصی است که در بستر آن شکل گرفته است،بلکه برآمده از ذهن حضرت محمّد و تمام محدودیت‌های بشری او نیز هست»

 

 به هر حال این یه بحث کاملاً تخصصی و جدی یه. ترجمه ای که از مصاحبۀ اخیر  دکتر سروش با میشل هوپنیک خوندم حاوی همون مطالبی یه که چندین سال پیش تو اون کتاب به ش پرداخته؛

 

«پیامبر، به نحوی آفریننده‌ی وحی است. آن‌چه او از خدا دریافت می‌کند، مضمون وحی است. اما این مضمون را نمی‌توان به همان شکل به مردم عرضه کرد؛ چون بالاتر از فهم آن‌ها و حتی ورای کلمات است. این وحی بی‌صورت است و وظیفه‌ی شخص پیامبر این است که به این مضمون بی‌صورت، صورتی ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد. پیامبر، مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که خود می‌داند، و به سبکی که خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد، منتقل می‌کند.»

 

و یا موضع گیری هایی این چنینی:

 

«فکر نمی‌کنم دانش او از دانش مردم هم‌عصرش درباره‌ی زمین،کیهان و ژنتیک انسان‌ها بیش‌تر بوده است. این دانشی را که ما امروز در اختیار داریم، نداشته است. و این نکته خدشه‌ای هم به نبوت او وارد نمی‌کند چون او پیامبر بود، نه دانشمند یا مورخ.»

 

در هر صورت مطالعۀ این مصاحبه به اهل ش توصیه می شه؛ البته اگه اهل مطالعه نیستین پیش نهاد می کنم وارد این عرصه نشین تا با دو جمله خوندن چیزی، «زود تند سریع» موضع نگیرید…

 

 

 

ته نوشت ۱۲: روایت مرضیه دباغ از حاشیه های ابلاغ پیام امام به گورباچف واسه م جالب و خوندنی بود.

 

 

ته نوشت ۱۳: نیما یوشیج،آن گونه که بود

 

 

ته نوشت ۱۴: بدون شرح!

 

 

ته نوشت ۱۵: به نظرم جای پژوهش گسترده تری داره همیشه پای یک (زن) مسلمان (شیعه) در میان است.

 

 

ته نوشت ۱۶: آرام گاه جلال و نامه ای عاشقانه از او به هم سر ش…