آیتالله محمود قوچانی:
“… یکی از دوستان ما که از ایران برای زیارت آمده و جوانی نوزده بیست ساله بود، او میگفت به حرم مشرف شده بودم، آنجا حضرت امام را دیدم. وقتی ایشان از حرم بیرون آمدند خودم را در خیابان به ایشان رساندم، عرض سلام کردم و دست ایشان را بوسیدم و عرض کردم که آقا تراشیدن ریش و محاسن از نظر شما…؟ جملۀ من تمام نشده بود که ایشان فرمودند: اجازه نمیدهم. سؤال کردم که آقا دلیلش چیست؟ برگشتند و گفتند این فضولیها به تو مربوط نیست. من جا زدم و عقب کشیدم.”

[خاطرات سالهای نجف، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، نشر عروج، ج1، ص209]




































