“پس از آزادسازی خرمشهر وارد دو دورۀ پر فراز و نشیبی از جنگ میشویم که دورۀ اول آن از عملیات رمضان در تیرماه سال 1361 تا 1363 و عملیات بدر ادامه مییابد که دورۀ «عدمالفتح» است و حملات ایران برخلاف سال دوم جنگ به موفقیت کامل دست نمییابد و دورۀ دوم آن، که دوران «پیروزیهای نهایی» است (از سال 1364 تا 166) از فتح فاو شروع میشود و تا کربلای 8 ادامه مییابد.
عملیات رمضان، والفجر مقدماتی، خیبر، بدر و چند عملیات محدود دیگر که در این مقطع اتفاق میافتد، جزو دوران عدمالفتح به حساب میآیند. چون هر حملهای که انجام میدادیم، حدود 20 درصد موفق شدیم و حدود 80 درصد ناموفق بودیم.
آغاز دورۀ اول با عملیات رمضان است که در ادامۀ عملیات بیتالمقدس و برای رفتن به سمت بصره طراحی شده بود.
در آن عملیات از سه محوری که ایران طراحی کرده بود، در دو محور به پیروزی دست پیدا کرد اما در یکی از محورها حملات ایران ناموفق بود و از آنجایی که این سه محور کاملاً با یکدیگر پیوسته بود، با عدمالفتح محور شمالی، عقبههای دیگر آن دو محور نیز تهدید شدند و نیروها بعد از چند شبانهروز دوباره به مناطق تصرف شده در مرحلۀ اول عملیات که زمینی به عرض چهار تا پنج کیلومتر و طول ده تا پانزده کیلومتر از خاک عراق بود، بازگشتند و سایر مناطقی که از عراق گرفته بودند از دست دادند.
عملیات والفجر مقدماتی نیز در حقیقت عملیاتی است که در ادامۀ عملیات فتحالمبین صورت گرفت. یعنی در منطقۀ فکه و چزابه تا بُستان. این عملیات نیز در همان مراحل اولیه به دلیل لو رفتن و مشکل در خطشکنی نیروهای ایران، موفق نبود و لذا بعد از چند مرحله، نیروها را به عقب کشیدند و عملیات منجر به شکست شد.
عملیات دیگر، والفجر 1 است که در شمال منطقۀ والفجر مقدماتی شکل گرفت و آن هم به نتیجه نرسید.
ایران بعد از این ناکامیها و تردیدها، خودش را برای یک عملیات بزرگ به نام خیبر آماده کرد. در عملیات خیبر، هدف، عبور ایران از منطقۀ آبگرفتگی هورالهویزه و تهدید بصره از شمال بود. هورالهویزه دریاچهای به طول 75 کیلومتر و عرض 40 کیلومتر است که بین منطقۀ هویزه تا رودخانۀ دجله قرار دارد.
این منطقه به این دلیل برای عملیات انتخاب شده بود که بعد از عملیات رمضان و والفجر مقدماتی، ایران به این نتیجه رسید که باید ابتکاری به خرج دهد و در جایی با دشمن درگیر شود که او نتواند از همۀ تواناییهای نظامیاش استفاده کند. در حقیقت، وقتی ایران متوجه شد به حالت موازنۀ قوا با ارتش عراق رسیده و دیگر قادر نیست عراق را مثل عملیاتهای گذشته با شکست مواجه سازد، تصمیم گرفت زمین و منطقۀ نبرد را عوض کند و زمینی را به کار بگیرد که عراق نتواند از عمدۀ قوایش در آن استفاده کند.
هورالهویزه، در حقیت، دریاچهای باتلاقی و دارای نیزار است و در این منطقه، تانک و ادوات زرهی، زیاد قابل استفاده نیست و بیشتر از نیروی پیاده استفاده میشود. ایران نیز با تکیه بر نیروی پیاده میخواست ارتش عراق را زمینگیر کند و آنها را به منطقهای بکشاند و در جایی مشغول کند که نتوانند از قوای نظامی خودشان خوب استفاده کنند.
دو قرارگاه در این منطقه شکل گرفت؛ قرارگاه نجف با فرماندهی سپاه و قرارگاه کربلا با فرماندهی ارتش. از طرف سپاه دو لشکر 7 ولیعصر(عج) و 14 امام حسین(ع) و تیپ زرهی 72 محرم به ارتش مأمور شدند و از طرف ارتش نیز یگانهایی از لشکر 92 زرهی که در خط طلائیه-کوشک پدافند میکرد به سپاه مأمور شدند. هدف نهایی این بود که باید جزایر شمالی و جنوبی را میگرفتیم و از دریاچه عبور میکردیم و خودمان را به دجله میرساندیم و جادۀ بغداد-بصره را قطع میکردیم.
منطقه فوقالعاده ابتکاری خلق شده بود، به طوری که ما قبل از عملیات، اکثرفرماندهان را با قایق و لباس عربی میفرستادیم تا خودشان شناسایی کنند. مثلاً آقای مرتضی قربانی و شهید باکری و شهید احمد کاظمی قبل از عملیات آمدند و این مناطق را شناسایی کردند.
مردم عراق به راحتی آنجا زندگی میکردند و زندگی در جریان بود. شاید در کل هشت سال جنگ، هیچ منطقۀ نبردی بهتر از خیبر انتخاب نشد و ما از نظر طراحی و انتخاب زمین و میدان نبرد، بهترین وضعیت را داشتیم و البته دستاورد آن هم دستاورد عظیمی بود و ما اگر میتوانستیم ارتباط شمال و جنوب عراق را قطع کنیم، یک تحول اساسی در جنگ به وجود میآمد.
منتها به دلایلی از جمله کمبود قایق، کمبود و ضعف بالگردها در هلیبُرن نیروها و ضعف در پشتیبانی هوایی و آتش توپخانه، منجر به این شد که ما فقط توانستیم به جزایر شمالی و جنوبی مجنون که یکی از مراکز نفتخیز عراق بود اکتفا کنیم.
چون این مناطق مهم و حیاتی بود، لذا ایران از آن دست برنداشت و آماده شد که بعد از یک عملیات محدود در منطقهای دیگر [میمک]، عملیات بدر را نیز در همین منطقه انجام دهد و عمدۀ قوای خود را صرف گرفتن کنارۀ دجله کند. اما در این عملیات نیز به دلیل اینکه نیروهای ما نتوانستند به طور کامل منطقۀ العُزَیر را بگیرند، رخنهای در بین نیروها به وجود آمد که عراق از همان جا فشار آورد و کل منطقۀ کنار دجله را دوباره پس گرفت.
بعد از عملیات بدر اتفاقاتی افتاد که مهمترین آنها، تفکیک فرماندهی سپاه و ارتش از یکدیگر بود. چون ما به این نتیجه رسیدیم که با این وضع دیگر نمیتوانیم قرارگاه مشترک داشته باشیم و باید از هم جدا شویم که این سرآغاز عملیاتهای دوران پیروزی نهایی شد.”
[جنگ به روایت فرمانده: درسگفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، صص126-135]




































