محسن رضایی:

 

“… نظریه و شعار «جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم» را حضرت امام(ره) در عملیات خیبر اعلام کردند. دلیل آن هم تردیدهایی بود که در مسئولان کشور به وجود آمده بود؛ که این عملیات‌ها فایده‌ای ندارد و جنگ طول کشیده است و آیا باید جنگید یا نه؟ و حتی در حوزه‌های علمیه برخی از آقایان تشکیک کرده بودند که آیا این افرادی که در جنگ کشته می‌شوند شهید هستند یا نه؟ و خلاصه موجی از ابهام‌ها و تردیدها و ناامیدی و یأس بر فضای جنگ حاکم شده بود که حضرت امام(ره) این صحبت را فرمودند که ما برای رفع فتنه از اسلام می‌جنگیم و جنگ ما جنگ عقیده و جنگ بین اسلام و کفر است و ما برای مبارزه با باطل می‌جنگیم و لذا این جنگ تا رفع فتنه از عالم ادامه خواهد داشت.

 

این نظریه در واقع پاسخی بود به کسانی که فکر می‌کردند اگر ایران نجنگد، صلح می‌شود و جنگ تمام می‌شود.

 

مدل نظری «جنگ جنگ تا یک پیروزی» آقای هاشمی رفسنجانی بعد از عملیات بیت‌المقدس مطرح شد و چون بعد از فتح خرمشهر اختلاف نظر برای ورود به خاک عراق وجود داشت، این شعار را مطرح کردند.

امام(ره) بعد از آزادی خرمشهر فرمودند: شما بر سر مرز بمانید و در همین مرز بجنگید، اما آقای هاشمی رفسنجانی و سیاسیون می‌گفتند که ما باید وارد خاک عراق شویم تا بتوانیم پشت میز مذاکره با دست پر صحبت کنیم. نظامیان هم این استدلال سیاسیون را قبول داشتند و می‌گفتند ما باید از مرز عبور کنیم و به پشت اروند برویم، چرا که اگر جنگ طول کشید پشت یک مانع طبیعی باشیم و نخواهیم برای یک عمر ارتش و سپاه سر مرز بمانند و بهتر است پشت یک مانع طبیعی که با نیروی کم قابل پدافند است توقف کنیم لذا اینکه نظامیان می‌گفتند باید از مرز عبور کنیم با این استدلال بود.

 

در حقیقت در ابتدا سیاسیون و نظامیان معتقد به ادامۀ جنگ برای رفتن به پشت اروند بودند. پس از آزادسازی خرمشهر در جلسۀ شورای عالی دفاع در محضر امام(ره) که آقایان حاج‌احمد خمینی، میرحسین موسوی، موسوی اردبیلی، ولایتی و مقام معظم رهبری -که رئیس‌جمهور بودند- حضور داشتند، آقای هاشمی رفسنجانی گفتند که ما باید از مرزهای بین‌المللی عبور کنیم که اگر خواستیم جنگ را تمام کنیم یک چیزی در دست داشته باشیم که بتوان در میز مذاکره از آن استفاده کنیم.

آقای ظهیرنژاد هم استدلال کردند مرزهای جنوب قابل دفاع نیستند و باید به مانعی طبیعی مثل اروندرود تکیه کنیم و با تکیه بر آن بتوان دفاع کرد.

این دو استدلال ارائه و من و دیگر دوستان هم در بعد سیاسی و نظامی از آن دو حمایت کردیم؛ لذا عملاً راهبرد پس از آزادی خرمشهر راهبرد سیاسی شد؛ یعنی انجام یک عملیات نظامی بریا تحقق صلح، برای آنکه بتوان از طریق دیپلماسی جنگ را تمام کرد. به عبارت دیگر قرار شد عملیات نظامی به عنوان ابزاری در خدمت دیپلماسی قرار گیرد. این راهبرد سیاسی بود. عملیات نظامی و جنگ هدف نبود، بلکه حمایت از سیاست خارجی برای تحقق صلح شرافتمندانه بود.

 

بعد از آنکه حضرت امام(ره) استدلال‌ها را شنید، اجازه دادند که به خاک عرق وارد شویم. آن موقعی که استدلال ایشان این بود که اگر از مرز عبور کردیم، دیگر باید تا یک نقطۀ معین جلو برویم یعنی مثلاً تا بغداد؛ لذا امام می‌گفتند یا نروید یا اگر رفتید باید تا آخر خط بروید و کار را تمام کنید، کاری که تا پایان جنگ ما نتوانستیم انجام دهیم.

آقای هاشمی رفسنجانی معتقد بود که اگر از مرز عبور کنیم و مثلاً بصره را بگیریم، آن وقت دست پری برای یک صلح شرافتمندانه خواهیم داشت. ولی پس از عملیات رمضان بین نظامیان و سیاسیون احتلاف نظر پدید آمد. نظامیان معتقد بودند که با یک عملیات صدام و حامیان او تسلیم خواسته‌ها و حقوق ایران نخواهند شد ولی آقای هاشمی می‌گفت با یک عملیات می‌توان از راه دیپلماتیک جنگ را خاتمه داد.”

 

[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، صص138-141]

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: سه‌شنبه، 9 آوریل ، 2013

 
 
 
 
 
 

 

لطفاً برای ارسال پیام غیر مرتبط با این یادداشت از صفحۀ تماس با من استفاده کنید.

 
 

 
 
 

24 نوامبر 22

تجربه‌ی سینما رفتن با دخترکم برای من تجربه‌ی تازه و نویی‌یه. پیش‌تر وسط‌های هفته و توی خلوتی رفته بودیم سینما. این‌بار که وارد لابیِ سینما شدیمو جمعیت رو دیدم، با خودم فکر کردم ضدحال می‌شه و با این‌همه خانواده و بچه، لابد نمی‌شه درست فیلم دید؛ اما تجربه‌ی معرکه‌ای بود.

 

در شرایطِ پمپاژِ یأس و نفرت، جنگِ بی‌امانِ خصم، و عمل‌کردِ انتقادبرانگیزِ مدیرانِ کشور، من حالا با دخترکم در یه سالن سینما به فیلم‌دیدن نشستیمو هر چند دقیقه صدای خنده‌ی معصومانه‌ی قریب به صد کودک فضا رو پر می‌کنه.

 

در تاریک‌روشنِ سینما هر از گاهی به چهره‌ی دخترکم سیر نگاه می‌کنم که محوِ فیلمه و از سِحرِ سینما مسحور.

 

تجربه‌ی فیلم‌دیدن با بچه‌ها تجربه‌ی ناب و روح‌بخشی‌یه. اصن هم‌نشینی و هم‌بازی شدن با کودکان، نشاط‌آور و حیات‌بخشه.

 

اخیراً با دوستی که هر دو سخت درگیرِ کاریم و با مدیریت‌های بی‌عمل و بدعمل، چالشی مستمر و فرسوده‌کننده داریم، صحبت می‌کردم؛ که ای رفیق! بیش‌تر با بچه‌ت وقت بگذرون و بذار فطرتِ زلال‌شون این سرخورده‌گی‌های ناشی از سر و کله زدن با بی‌شعوریِ مسؤولین رو بشوره ببره…

 
 

مهدی پیچک؛ پیچک سر به هوا's bookshelf: read

جهان هولوگرافیک
did not like it
https://www.instagram.com/p/BjqO7apnIl-/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1b24p51z3g6jq
tagged: never
کابوس تهمت و جنایت
اگر به هر دلیلی خواستید کتابی از #چخوف بخوانید" بیخیال کتاب کابوس، تهمت و جنایت بشوید. برای درک داستان های این کتاب، آشنایی با سبک زندگی، فرهنگ و روابط کلیسای ارتدکس و اسقف ها در زمان روسیه ی تزاری واجب است." https://www.instagram.co...
tagged: never
خاطرات سفیر
liked it
کتاب «خاطرات سفیر» نوشتهٔ خانم نیلوفر شادمهری رو که خوندم، غرق در خاطرات جوونی‌ها‌م شدم. قریب به اتفاق مطالب‌شو توی هم‌اون وبلاگ‌شون خونده بودم. از پایان‌ش خوش‌م نیومد. زیادی غلیظ بود. نگارشِ متن‌شم گه‌گاه توی ذوق می‌زد. مدتی نیست که ق...
پستچی
it was ok
زرد. آبکی؛ ولی طعم‌دار.
قصه ها و تصاویر
really liked it
این ازجمله کادوهایی بود که برای تولد خواهرزاده‌م خریدم. http://www.30book.ir/Book/56900/مجموعه-قصه-های-سوته-یف-16جلدی%20نخستین نسخه‌ای که خریدم چاپ نشر نخستین بود. ساده و بامزه بود. مفاهیمی چون صبر، کمک، ایثار و فداکاری، هم‌کاری، قناعت و...

goodreads.com