“جمعه 5 ژانویهی 1979 [15 دی ماه 1357]
… سولیوان [سفیر امریکا در تهران] معتقد بود ارتش ایران به جایی رسیده است که توان انجام هیچ کاری را ندارد. به اعتقاد سولیوان، کار شاه تمام بود و باید هر چه زودتر ایران را ترک میکرد. به اعتقاد او بختیار هم نمیتوانست دولت تشکیل دهد.
سولیوان در شرایط ایران زندگی کرده بود، اما برای من هم دشوار بود پیشبینی او را بپذیرم که بختیار شکست خواهد خورد. آن هم در شرایطی که هنوز سر کار نیامده بود.
من با اطلاع از تجارب و ارادهی قاطع سولیوان و اعتقادات شخصی او، به اختلاف نظر خود با او در جهت انجام وظیفه، پی بردم. برای من عجیب بود که با دستور رئیسجمهوری وارد ایران شدم که همه را وادار به حمایت از بختیار کنم، اما از نمایندهی رئیسجمهوری شنیدم که بختیار قبل از آغاز بازی، شکست خورده است. در حقیقت، سفیر معتقد بود که باید بختیار را حذف کنیم و مستقیماً به سراغ بازرگان برویم…”

[مأموریت در تهران؛ خاطرات ژنرال هایزر، ترجمۀ علیاکبر عبدالرشیدی، انتشارات اطلاعات، ص20]





































