انتخابات سال ٨٨ و حاشیههای قبل و بعدش برای من سبب برکت شد. افراد و جریانهای سیاسی تو این مدت، با وجود همۀ تضادها و اختلاف نظرهاشون، دو رفتار مشخص ِ مشترک داشتن. بی استثنا واسه تخطئۀ همدیگه مایه میذاشتن؛ و بی استثنا همهگی از «امام» دم میزدن.
سخنرانیهای امام از تلویزیون پخش میشه و میگه شاخص اینه؛ اون وخ مؤسسۀ نشر و تنظیم آثار امام بیانیه میده که انتشار این حرفها، جلوۀ رحمانی امام رو خدشهدار و خشن معرفی میکنه.
کدوم امام؟؟ امامی که رفسنجانی تو خاطراتش مطرح میکنه؟ امامی که محتشمیپور از او دم میزنه؟ امامی که مصباح یزدی معرفی میکنه؟
هم سیدمحمد خاتمی مطالبی از امام خمینی نقل میکنه، و هم سیداحمد خاتمی. هم فراکسیون پیروان خط امام از روحالله خمینی دم میزنه، و هم فراکسیون پیروان خط امام و رهبری. اما این کجا و اون کجا!
ذرهبیـن به دست که لفظ امام(خمینی) رو تو حرفها و موضعگیریها و بیانیههای یک سال و نیم پیش تا حالا جست و جو کنیم، ذائقۀ تعجبمون تحریک خواهد شد که عجب کلاف سر در گمی شده این از امام مایه گذاشتنها!
و این واسه من یه شوک بود. این که امام رو نمیشناسم. این که خمینی کی بود؛ حرف حسابش چی بود؟ …و همه چی از وصیتنامهش شروع شد که:
«اکنون که من حاضرم، بعض نسبتهاى بیواقعیت به من داده مىشود و ممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود؛ لهذا عرض مىکنم آنچه به من نسبت داده شده یا مىشود مورد تصدیق نیست، مگر آنکه صداى من یا خط و امضاى من باشد، با تصدیق کارشناسان؛ یا در سیماى جمهورى اسلامى چیزى گفته باشم.» و «من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطۀ سالوسى و اسلامنمایى بعضى افراد ذکرى از آنان کرده و تمجیدى نمودهام، که بعد فهمیدم از دغلبازى آنان اغفال شدهام. آن تمجیدها در حالى بود که خود را به جمهورى اسلامى متعهد و وفادار مینمایاندند، و نباید از آن مسائل سوء استفاده شود. و میزان در هر کس حال فعلى او است.» (آخرین جملههای وصیتنامۀ امام خمینی)
و برکت یعنی همین که فهمیدم از روحالله خمینی هیچی نمیدونم. این شد که خودمو با سر انداختم تو سخنرانیها و مصاحبهها و نامهها و پیامهای امام خمینی. و حالا حالاها خودمو رفرش میکنم با خمینی.
وای اگه بدونید چه کیفی داره این حس و حال. نو به نو مسحورم میکنه این مـرد؛ طوری که گاهی کتاب رو یه گوشه میذارمو پا میشم یه قدری قدم میزنم بلکه قرار بیابم؛ از بس که شور و حماسه داره حرفهاش. از بس که پیـرانهسـر هم دل و جربزه و نترسی و نشاط و سرزندهگیش نهایتی نداره. از بس که دنیـای با خمینی چه دنیـا محشرییه واسه زندهگی؛ که در گفت نگنجـد.
پینوشت:
این نوشته، به دعوت مریمنوشت و برای بازی وبلاگی 14خرداد 89 نوشته شده. البته بروبچهها هر کدوم خاطرهای از امام نقل کردن و مطالبی در اینبارهها نوشتن، که مال ما هم البته اینطوری شد دیگه!
طبق روال اینجـور وببازیها از آب و آتش، راهنما، یک بشقاب روانشناسی با سس سیاست، وبنگاشت، از جنس خدا، مادرستان، الهدی و ماه ناتمام دعوت میکنم در اینباره بنویسن. اگه دوستان دیگه هم تمایل داشتن تو این موج شرکت کنن، خبرم کنن تا لینک بلاگشونو اضافه کنم.
اجابت فرمودند:
از جنس خدا / آقا روحالله
وبنگاشت / شجاعت و عقلانیت- مولفه های شخصیت امام
آب و آتش / نگاه سیاسی-اجتماعی امام خمینی به فقه
مادرستان / روزی که فرشتهها، امام را بردند بالا…
راهنما / شاه و امام
یک بشقاب روانشناسی با سس سیاست / به یاد او…
الهدی / زن انسانساز است





































29 می ، 2010 در ساعت 19:27
سلام!
ممنونيم! انشاالله بتونيم اين شلم شوربا رو نگه داريم [grin]
تو ريدر داشتمتون فکر کنم! وبلاگتون رو که ديدم کلي خوشحال شدم!
در مورد اين پست هم راست مي گيد، امام رو بايد با امام شناخت!
التماس دعا
يا علي
30 می ، 2010 در ساعت 12:45
سلام
«شناختِ امام با امام» راه رو خیلی نزدیک میکنه و به مرزِواقعیتِ امر میرسونه؛ البته نظرات دیگران رو هم باید شنید. شرایطِ مربوط به مکان و زمان رو هم باید لحاظ کرد؛ ولی به هر حال متنِ بیانات و موضعگیریهای امام مهمترین ملاکه. ملاک برای رسیدن به حرف حسابِ خود خمینی، و نه برداشتها و تفسیر به رأیها اشخاص از خمینی.
خیلی از حرفها و منویات این بنیانگذار هنـوز روی زمین مونده.
برای حرکت، اول باید شناخت.
باید بگم روحیۀ حماسه و مبارزه رو تو وجودم زنـده کرده خوندنِ حرفاش. باید بگم تو این مدت چیزی رو به دست آوردمو (هنوز در حال کسبشم) که پیشتر هرگز به این شدت نداشتم. دنیـای آدم رو بیکران میکنه افکار و اعتقادات و آرمانهای خمینی.
30 می ، 2010 در ساعت 05:01
سلام علیکم
خیلی خیلی خوشحال شدم از دوباره نوشتن تون در اینجا!
گاهی می آمدم و یه کم غبارها رو نگاه می کردم روی برگ های پیچک تون و می رفتم.
موفق باشید…
یاعلی.ع.
30 می ، 2010 در ساعت 12:58
سلام بر شما
ممنون از لطفتون.
دست ما از زیارت حرم امن الهی و مرقد رسولالله و بقیع شریف کوتاهه و به دعای خیر شما خیلی امید داریم.
30 می ، 2010 در ساعت 18:35
كوشكي چند سال پيش سخنراني داشت با موضوع “به آفتابي صحيفه برگرديم”. خيلي قشنگ بود. اگه نخوندي حتما گيرش بيار و بخون.
مانيفست بچه حزب اللهي ها صحيفه امام است.
علي مددي.
30 می ، 2010 در ساعت 19:14
گشتم؛ اینـو پیدا کردم:
http://koushki.blogfa.com/post-43.aspx
به نظر، همین میآد که میگی. [rose]
سایتشونو هم نمیشناختم که به این بهونه پیداش کردم:
http://koushki.com
30 می ، 2010 در ساعت 22:27
سلام. دعوت تان اجابت شد. دست شما درد نکند. ان شا الله بعد از این مطالب تان را با آر اس اس دنبال می کنم. راستی طراحی خوب و شیک سایت تان چشم مان را گرفت. یا علی
30 می ، 2010 در ساعت 23:18
سلام
بسی ممنون [rose]
31 می ، 2010 در ساعت 07:11
عالیه. تا کی فرصت هست؟ یعنی کی باید وبلاگو با این پست آپ کنیم؟
31 می ، 2010 در ساعت 08:42
هرچه زودتر بهتر! [smile]
1 ژوئن ، 2010 در ساعت 08:06
سلام ،
من فکر میکنم همانطور که از دین استفاده ابزاری می شود از جایگاه و شخصیت امام نیز این گونه بهره بر داری می شود .
اگر تمام آثار امام را رها کنیم و فقط به نامه امام در کتاب ” نقطه عطف ” که به فرزندش سید احمد نوشته است را بخوانیم و بارها بخوانیم در مورد مضامین بلند و عرفانی آن تامل کنیم آنگاه شاید بتوانیم درک مناسبی از شخصیت امام پیدا کنیم .
حقیقتا هر سیاستمداری باید یکبارهم که شده این نامه را بخواند و با توجه هم بخواند .
همین الان وقتی به یاد نامه می افتم هوس خواندنش به سرم زد.
پایدار باشی.
1 ژوئن ، 2010 در ساعت 08:24
سلام بر شما [smile]
خمینی برای ما از قرآن بالاتر نیست که! هست؟! خب کلام وحی وقتی میگه بعضیا یؤمنون ببعض و یکفرون ببعض، دیگه تکلیف بقیه روشنه…
بهترین راه هم به نظر من کسب شناخته. به جای این که سراغ تفسیر به رأیهای افراد بریم، اول از همه باید نسبت به اصل مطلب شناخت پیدا کنیم. تو این وادی هم اولین قدم، مطالعهس.
راستی! خوشحالمون کردین کلیکرنجه فرمودین این طرفا [rose]
1 ژوئن ، 2010 در ساعت 16:14
پيچك عزيز سلام
از ساعتي كه دعوت شدم، بهش فكر ميكنم. چيز مناسبي پيدا كردم، لبيك ميگم به دعوتت.
1 ژوئن ، 2010 در ساعت 17:37
شما عزیزی [rose]
1 ژوئن ، 2010 در ساعت 18:52
سلام بر دوست
اطاعت امر شد با افتخار
ممنون از دعوتتان .
[rose]
1 ژوئن ، 2010 در ساعت 19:33
[smile] [rose]
2 ژوئن ، 2010 در ساعت 06:12
اجابت شد :)
2 ژوئن ، 2010 در ساعت 09:27
خوندمو کیف کردم. [applause]
2 ژوئن ، 2010 در ساعت 06:54
ممنونم بابت دعوت تون.
امر شما رو اجابت کردم. بفرمایید.
2 ژوئن ، 2010 در ساعت 09:06
[smile] [rose]
2 ژوئن ، 2010 در ساعت 09:15
سلام.من یک وبلاگ کودکانه دارم و خاطرات فرزندم توش ثبت میکنم دوست داشتم سهم خیلی کوجکی توی این موج داشته باشم تا یاد امام عزیزم همیشه در خاطره و یادمون بمونه انشالله.
2 ژوئن ، 2010 در ساعت 09:30
سلام. نوشتهتون بر روی دیده؛ ولی خب شما هیچ نشانی به جا نذاشتین که!
آدرس نوشتهتونو برام کامنت بذارید تا لینکشو توی نوشتهم جا بدم.
5 ژوئن ، 2010 در ساعت 21:28
سلام.تو کامنت قبلی فراموش کرده بودم آدرس رو بگذارم.خوشحال میشم سری بزنید.
6 ژوئن ، 2010 در ساعت 05:01
سلام دوباره
اگر متحجرم نمی خوانید من هم از درس های امام نوشتم!
6 ژوئن ، 2010 در ساعت 09:27
[smile] [rose]