چرا قطعنامۀ 598 بعد از کربلای 5 صادر شد و پس از سایر عملیات‌های پیروز صادر نشد؟

 

محسن رضایی: اصولاً دیپلماسی ما، دیپلماسی کم‌تجربه‌ای بود و نتوانست از موقعیت حاصل شده در سایر عملیات‌ها به خوبی استفاده بکند. گاهی اوقات یک کشور با یک تهدید که حتی به عمل هم نمی‌انجامد به اهداف خودش می‌رسد، چرا که دیپلماسی فعالی دارد.

 

عملیات فاو، عملیات تکان‌دهنده‌ای بود، به گونه‌ای که آقای حافظ اسد به آقای ولایتی گفته بود که نقشه‌های فاو را برای من توضیح بدهید که چطور توانسته‌اید آنجا را بگیرید. خود آقای حافظ اسد یک فرد نظامی است و این سؤال ایشان که شما چطور توانسته‌اید از رودخانۀ اروند عبور کنید، یک سؤال بسیار مهم است. البته کشورهای سوریه و لیبی خوشحال بودند از اینکه ایران در عملیات‌های نظامی موفق شده است ولی این خوشحالی تا عملیات کربلای 5 بود و بعد از آن اظهار نگرانی کردند که اگر ایران بخواهد بصره را بگیرد، ما ساکت نخواهیم نشست چون یک مسئلۀ مهمی برای اعراب است و به طور رسمی اعلامیه داده بودند.

بعد از عملیات فاو چنان وحشتی دنیا را فرا گرفته بود که به نظر من اگر دیپلماسی ایران قوی بود می‌توانست از همین موقعیت و فضا استفاده کند و یک قطعنامه شبیه 598 را به عراق تحمیل بکند. اما به علت ضعف نظام سیاسی ایران و کم‌تجربگی بعد از انقلاب اسلامی نتوانستیم از دیپلماسی به خوبی استفاده کنیم…

 

 

شما معتقدید دیپلماسی کشور نتوانست از فتح فاو برای پایان جنگ استفادۀ بهینه کند. پس چرا  در عملیات کربلای 4 و 5 به این دیپلماسی اعتماد کردید؟ آیا این احتمال را نمی‌دادید که ممکن است بصره را هم بگیرید اما سیاسیون نتوانند از آن استفاده کنند؟

 

این حرف درستی است اما ما راهی غیر از این نداشتیم زیرا جنگ طوری را طروی برنامه‌ریزی کرده بودیم که نظر سیاسیون و حضرت امام(ره) در یک راستا قرار گیرند. بنابراین ما عملیات را طوری طراحی می‌کردیم که در آن صلح شرافتمندانه باشد و هم سقوط صدام. تصمیم ما این بود که اگر آقایان در بین راه این صلح شرافتمندانه را به دست آوردند که هیچ، وگرنه ما جنگ را تا سقوط صدام ادامه می‌دهیم.

بنابراین طراحی به این صورت بود که ما جنگ را از نقاطی عبور دهیم که امکان صلح قبل از سقوط صدام وجود داشته باشد و مجبور نباشیم یک جنگ تمام عیار را تا پایان ادامه دهیم؛ و اگر امکانی برای صلح هست، به وجود آید؛ لذا عملیات فاو برای همین انجام شد اما دیپلماسی کشور از آن استفاده نکرد.

 

در واقع ما با زور سلاح در عملیات کربلای 4 و 5، قطعنامۀ 598 را از شورای امنیت گرفتیم و این قطعنامه در اثر مذاکرات معمول دیپلماتیک به دست نیامد. ایران بعد از صدور این قطعنامه برای اولین بار یک بیانیه پیشنهاد کرد که قطعنامۀ 598 را تکمیل می‌کرد و دبیر کل سازمان ملل نیز آن را پذیرفت، اما صدام مخالفت کرد. آن بیانیه مکمل قطعنامۀ 598 شد که در آن شناخت متجاوز بر عقب‌نشینی از مرزهای بین‌المللی مقدم شده بود و کمی هم جابه‌جایی در عبارات قطعنامۀ 598 صورت گرفته بود. بنابراین ما راهی غیر از آن نداشتیم. جنگ یا باید از طریق صلح تمام می‌شد یا از طریق سقوط صدام که ما هر دو را در یک مسیر قرار داده بودیم.”


 

[جنگ به روایت فرمانده: درس‌گفتارهای جنگ، دکتر محسن رضایی میرقائد، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، صص187-189]

 

موضوع: ۸سال دفاع مقدس
تاريخ: شنبه، 8 ژوئن ، 2013

 
 
 
 
 
 

 

لطفاً برای ارسال پیام غیر مرتبط با این یادداشت از صفحۀ تماس با من استفاده کنید.

 
 
  • یه قسمتایی فکر کنم باید بولد می‌شد:

    “جنگ را طوری برنامه‌ریزی کرده بودیم که نظر سیاسیون و حضرت امام(ره) در یک راستا قرار گیرند.”
    “طراحی به این صورت بود که ما جنگ را از نقاطی عبور دهیم که امکان صلح قبل از سقوط صدام وجود داشته باشد و مجبور نباشیم یک جنگ تمام عیار را تا پایان ادامه دهیم.”

 
 
 

24 نوامبر 22

تجربه‌ی سینما رفتن با دخترکم برای من تجربه‌ی تازه و نویی‌یه. پیش‌تر وسط‌های هفته و توی خلوتی رفته بودیم سینما. این‌بار که وارد لابیِ سینما شدیمو جمعیت رو دیدم، با خودم فکر کردم ضدحال می‌شه و با این‌همه خانواده و بچه، لابد نمی‌شه درست فیلم دید؛ اما تجربه‌ی معرکه‌ای بود.

 

در شرایطِ پمپاژِ یأس و نفرت، جنگِ بی‌امانِ خصم، و عمل‌کردِ انتقادبرانگیزِ مدیرانِ کشور، من حالا با دخترکم در یه سالن سینما به فیلم‌دیدن نشستیمو هر چند دقیقه صدای خنده‌ی معصومانه‌ی قریب به صد کودک فضا رو پر می‌کنه.

 

در تاریک‌روشنِ سینما هر از گاهی به چهره‌ی دخترکم سیر نگاه می‌کنم که محوِ فیلمه و از سِحرِ سینما مسحور.

 

تجربه‌ی فیلم‌دیدن با بچه‌ها تجربه‌ی ناب و روح‌بخشی‌یه. اصن هم‌نشینی و هم‌بازی شدن با کودکان، نشاط‌آور و حیات‌بخشه.

 

اخیراً با دوستی که هر دو سخت درگیرِ کاریم و با مدیریت‌های بی‌عمل و بدعمل، چالشی مستمر و فرسوده‌کننده داریم، صحبت می‌کردم؛ که ای رفیق! بیش‌تر با بچه‌ت وقت بگذرون و بذار فطرتِ زلال‌شون این سرخورده‌گی‌های ناشی از سر و کله زدن با بی‌شعوریِ مسؤولین رو بشوره ببره…

 
 

مهدی پیچک؛ پیچک سر به هوا's bookshelf: read

جهان هولوگرافیک
did not like it
https://www.instagram.com/p/BjqO7apnIl-/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1b24p51z3g6jq
tagged: never
کابوس تهمت و جنایت
اگر به هر دلیلی خواستید کتابی از #چخوف بخوانید" بیخیال کتاب کابوس، تهمت و جنایت بشوید. برای درک داستان های این کتاب، آشنایی با سبک زندگی، فرهنگ و روابط کلیسای ارتدکس و اسقف ها در زمان روسیه ی تزاری واجب است." https://www.instagram.co...
tagged: never
خاطرات سفیر
liked it
کتاب «خاطرات سفیر» نوشتهٔ خانم نیلوفر شادمهری رو که خوندم، غرق در خاطرات جوونی‌ها‌م شدم. قریب به اتفاق مطالب‌شو توی هم‌اون وبلاگ‌شون خونده بودم. از پایان‌ش خوش‌م نیومد. زیادی غلیظ بود. نگارشِ متن‌شم گه‌گاه توی ذوق می‌زد. مدتی نیست که ق...
پستچی
it was ok
زرد. آبکی؛ ولی طعم‌دار.
قصه ها و تصاویر
really liked it
این ازجمله کادوهایی بود که برای تولد خواهرزاده‌م خریدم. http://www.30book.ir/Book/56900/مجموعه-قصه-های-سوته-یف-16جلدی%20نخستین نسخه‌ای که خریدم چاپ نشر نخستین بود. ساده و بامزه بود. مفاهیمی چون صبر، کمک، ایثار و فداکاری، هم‌کاری، قناعت و...

goodreads.com