تصویر از:  Walt Pourier

پیش تر به پنجمین ششمین ایده که می رسیدم آپ می شد… حالا پونزده شونزده رو هم رد کردم اما…

 

می نویسم… خط می زنم… باز می نویسم… اما نیمه کاره رهاش می کنم بلکه یه مدت که بگذره به تر نوشتن م بیاد…

 

«یه مدت» هم می آدو می گذره و می ره اما…

 

آخرش؟

چی بگم والا؟!

 

نوشته رو از جیب بغل م در می آرم… وراندازش می کنم… بعد با حوصله و وسواس،خیلی ترو تمیز،پاره پاره ش می کنم…

 

چی فرمودین؟

آها بله…

درسته…

به نظرم حق با شماست…

حالا که دقت می کنم،می بینم ذهن م بیش از حد شلوغ پلوغ شده…

 

منظورتون چی یه؟

 

نمی دونم…

بذارید فکر کنم…

 

آخه تو این شلوغ پلوغی،داده های وبگذر هم قوز بالا قوز شده؛ آی پی های ناشناسی که مستقیم(بدون لینک) وارد وبلاگ می شن سؤال برانگیز شده واسه م…

 

چی؟

 

نمی دونم!

 

به نظرتون خطرناکه؟

 

آقای دکتر! یعنی می گید دارم دچار خودسانسوری می شم؟!