چن روزه که این جمله عمیقاً تحت تأثیرم قرار داده؛ ذهن مو درگیر کرده… از اون جمله های چالش برانگیزی یه که با لذت واسه ش فسفر می سوزوندم…
«اگر انسان هایی که مأمور به ایجاد تحول در تاریخ هستند خود از معیارهای عصر خویش تبعیت کنند، دیگر هیچ تحولی در تاریخ اتفاق نخواهد افتاد.»
مرتضا آوینی
علاوه بر مفهوم کلی ای که ازش برداشت می شه و مصداق های اجتماعی-تاریخی ای که می شه سراغ گرفت،اصطلاح هایی نظیر «مأمور» ، «تحول» و «معیارهای عصر خویش»،سوژه های جالبی واسه فکر کردن هستن…
جملۀ بالا بخشی از مقاله ای یه که کامل ش این جاست.
ته نوشت ۱: نمونه هایی از موسیقی گیتار Jesse Cook رو گوش دادمو یکی از کنسرت هاشو ملاحظه کردم؛ ازVirtue(995 KB) و All That Remains(1.17MB) (دو تا از تِرَک های آلبوم Free Fall)ش خوش م اومد. سبک موسیقی فلامنکو واسه م جذابه…
ته نوشت ۲: از این نقد که پیرامون حواشی فیلم «علی سنتوری» نوشته شده،خوش م اومد. پر واضحه که دربست قبول ش ندارم.
ته نوشت ۳: ” نه با چپ چپم من ، نه با راست دشمن
نه دنبال «باران»
نه مجذوب «ياران»
نه در «اعتدالم »
نه با «ائتلافم» “
ته نوشت ۴: سایت عکاسی،سایت معرکه ای یه؛ هر چی بیش تر می گذره،حرفه ای تر می شه. هر کدوم از منو شما می تونیم به راحتی عضو ش بشیمو عکسامونو در معرض قرار بدیم. خیلی خوش حال م از رونق گرفتن چنین سایتی که فضا رو واسه پویایی استعدادهای ایرانی (تو زمینۀ عکاسی) فراهم آورده. قدری که پیش بریم به راحتی می شه این کارها رو بین المللی کرد. بعضی از عکساش فوق العاده ن. من یکی که مشتری شم. خیلی امیدوارم بسترهای دیگه ای هم واسه بروز خلاقیت ها و استعدادهای جوونامون تو فضای نت فراهم بیاد. خیلی خوبه ایجاد کردن چنین قابلیت های بومی ای توی نت.
ته نوشت ۵: مطالعه ش خوندنی یه… به خصوص واسه اهل ش… ما که حال شو بردیم… در قلمرو دیدار / مجید مجیدی…
ته نوشت ۶: گرچه قلنبه سلنبه تر از اونی بود که بتونم ازش سر در بیارم؛ ولی راست شو بخواین خیلی دوست می داشتم می تونستم بفهمم این که این ها می گفتند یعنی چه! مناظرۀ ابن سینا و ابوریحان بیرونی(نقل از لغت نامۀ دهخدا)
ته نوشت ۷: موضوع جالبی یه؛ راست ش خودمم تا دانلود نکردمو فایل صوتی شو با گوشی(هد ست) نشنیدم درست متوجه نشده بودم چی چی توضیح داده تو این پست؛ اما وقتی اون کلیپ صوتی رو با گوشی گوش کردم حیرت کردم.
قضیه این طوری یه که اون فایل(کلیپ صوتی) با تکنیک صدابرداری سه بعدی،تهیه و تنظیم شده. فضا سازی ش مربوط به یه آرایش گاه مردونه س که مثلاً شما تشریف بردین واسه اصلاح سر. صدا سازی ها و فضاسازی های صوتی ش سه بعدی یه. قبل از شنیدن اون کلیپ،تصوری از صدای سه بعدی نداشتمو نمی دونستم چی چی هست اصلاً. اما حالا دو زاری ِ مربوطه م افتاده عمیقاً!





































25 فوریه ، 2008 در ساعت 02:12
اگر نه باده غم دل ز ياد ما ببرد
نهيب حادثه بنياد ما ز جا ببرد
اگر نه عقل به مستي فروكشد لنگر
چگونه كشتي از اين ورطه بلا ببرد
فغان كه با همه كس غايبانه باخت فلك
كه كس نبود كه دستي از اين دغا ببرد
گذار بر ظلمات است خضر راهي كو
مباد كتش محرومي آب ما ببرد
دل ضعيفم از آن ميكشد به طرف چمن
كه جان ز مرگ به بيماري صبا ببرد
طبيب عشق منم باده ده كه اين معجون
فراغت آرد و انديشه خطا ببرد
بسوخت حافظ و كس حال او به يار نگفت
مگر نسيم پيامي خداي را ببرد
متظر حضور سبزتان هستیم
25 فوریه ، 2008 در ساعت 02:13
سلام
با هر چه روزگار به من داد
با هر چه روزگار گرفت از من
مثل شبي دراز
در شط پاك زمزمه خويش مي روم
با من ستاره ها
نجواگران زمزمه اي عاشقانه اند
و مثل ماهيان طلايي شهاب ها
در بركههاي ساكت چشمم
سرگرم پرفشاني تا هر كرانه اند
همراه با تپيدن قلبم پرنده ها
از بوته هاي شب زده پرواز مي كنند
گل اسب هاي وحشي گندمزار
از مرگ عارفانه يك هدهد غريب
با آه دردناكي لب باز مي كنند
با هر چه روزگار به من داد هيچ و هيچ
با هر چه روزگار گرفت از من
با كولبار يك شب بي ياد و خاطره
با كولبار يك شب پر سنگ اختران
تنها ميان جاده نمناك مي روم
مثل شبي دراز
یا علی مدد
25 فوریه ، 2008 در ساعت 11:52
سلام
چند کلیپ دیگه از این صداهای سه بعدی هم در اومده. اما هیچکدوم به پای باربرشاپ نمی رسه.
25 فوریه ، 2008 در ساعت 19:24
چقدر خوبه که کسی مثل آوینی بود و چقدر بد که حالا نیست
فلامینکو با اوتمار لیبرت منو مجذوب کرد ولی یادگیریش خیلی خیلی سخته
26 فوریه ، 2008 در ساعت 00:47
عجب اصطلاحاتی دارین شما ! یه وقت فسفر کم نیارین ها!!
26 فوریه ، 2008 در ساعت 02:37
26 فوریه ، 2008 در ساعت 09:47
مامور = کسی که امر شده است به کاری. چه مرجعی این انسان ها را امر به تحول می کند؟
اگر جواب اولی را پیدا کنیم جهت و سمت تحول هم مشخص می شود.
سوال بعد که پیش می آید آن است که اگر از معیارهای زمانه شان پیروی نمی کنند پیرو کدام معیار ها هستند؟
اگر به این سوال ها جواب ندهیم این جمله تنها بهانه ای می شود برای هنجار شکنی لجام گسیخته.
موفق باشید سلام
26 فوریه ، 2008 در ساعت 17:03
بسم الله
.
سلام
خودش اولین مصداق این جمله ایه که گفته.
.
راست اش از 7 شماره ی اخر مطلب چیزی سر در نیاوردم !
.
موفق باشید و التماس دعا
26 فوریه ، 2008 در ساعت 23:10
چرا اوليش رو كه گوش دادم بغضم گرفت؟؟؟؟؟
26 فوریه ، 2008 در ساعت 23:11
چرا بعدش زدم زیر خنده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جواب اینو می دونم .چون زدم قالب مردم رو آوردم پایین و بهمش زدم.
الفرار
26 فوریه ، 2008 در ساعت 23:23
::به راوی::
«بارسلونا»ی «اوتمار لیبرت» یه فلامنکوی خیلی شاده… زیادی شاد!
::به م.ه.م::


ما این جا جواب پس می دهیم استاد
دل بری کرد نکته سنجی تان…
::به آرام::
قبول ندارم “خودش اولین مصداق این جمله ایه که گفته”
اون «ته نوشت»ها هم بخشی از وب گردی هامه که این جا منعکس شون کردم… هر از گاهی اگه مطلبی تو نت نظرمو جلب کنه یا پیرامون ش نقدی داشته باشم یا این که همین طوری و خیلی عادی به نظرم برسه نقل ش از خالی از لطف نیس،با عنوان «ته نوشت» مطرح ش می کنم ته ِ پست ها م…
می تونین به عنوان «ته دیگ» یا دسر تناول بفرمایید شون… یا این که بی خیال شون بشین…
خیلی دوست می دارم که وب گردی نویسی رویه بشه… خیلی خوبه اگه بروبچز چیزای جالبی که تو نت می بینن و نظرشون جلب می شه منعکس ش کنن تا بقیه هم بتونن بهره ببرن و مایۀ استفاده های مناسب تر و بهره برداری مفید تر از نت بشه…
تازه!
این جوری ش خودشم یه جورایی اسباب شناخت می شه،قبول ندارین؟
26 فوریه ، 2008 در ساعت 23:27
::به هیچکی::
فک کنم دلیل اون به هم ریختگی قالب کامنت که اشاره کردین،تعداد زیاد علامت سؤال هایی بود که استفاده کرده بودین مسلسل وار…
گرچه بنده که مشکلی تو قالب کامنت مشاهده نکردم…
تو کامنت عمومی آدرس نمی ذارین اشکال نداره،اما رحم تون بیادو تو کامنت خصوصی آدرسی بذارین لا اقل!
شاکی می شما!
27 فوریه ، 2008 در ساعت 09:11
در مقابل برخی جملا ت انگار دهان آدم قفل میکنه
27 فوریه ، 2008 در ساعت 09:24
ته نوشت 7 را مدتی پیش شنیده بودم ، بسیااار هیجان انگیز
ششمی که لینکش باز نشد
اما
مجید مجیدی را در حرفهایش دیدنی تر از فیلمهایش یافتم .
27 فوریه ، 2008 در ساعت 21:49
سلام
وقتی از معیارهای عصر خودتون تبعیت نکنید می تونید تحول ایجاد کنید … ولی باید تاوانش رو هم بدید
28 فوریه ، 2008 در ساعت 00:41
سلام
ممنون از معرفی وبلاگ. ندیده بودم.
این هم معرفی من. موشک جواب موشک
مولوی پژوهی http://masnavi.blogfa.com/
28 فوریه ، 2008 در ساعت 11:14
اولا سلام !
دوما تو این روزا التماس دعا
سوما میشه یکباره اینجا رو سوت و کور نکنین ؟
نکنه دفعه قبل زیادی فسفر سوزندین؟!!!
28 فوریه ، 2008 در ساعت 14:44
سلام
—————————————————————–
راستي بالاخره رفتم سربازی
از اين به بعد با مطالب سربازي آپ مي كنم
خوشحال مي شم سربزني
از اولين روزهاي سربازي گفتم
يا علي مددي
29 فوریه ، 2008 در ساعت 05:02
آ سد مرتضا خیلی مرد بود. خیلی!
29 فوریه ، 2008 در ساعت 12:29
هر دفعه تصمیم می گیرم بیام سروقت وبلاگ شما، اول همه جا رو می رم سر می زنم و پنجره هاشونو می بندم، که بعد با خیال راحت و حوصله بشینم ببینم تازه چه خبراست تو پیچک سر به هوا !
با کلی دفتر و دستک و فایل و چیزمیزای باحال و دست پر برمیگردم.
تو جزو معدود آدمهایی هستی که می خوای شادی ها و چیزای قشنگی که دیدی و شنیدی رو با دیگران هم تقسیم کنی. اگه چیزی می بینی باحاله اینجا هم می ذاری ما هم کیف کنیم. نه اینکه بری واسه خودت ببینی.
فایل آرایشگاه فوق العاده بود. عالی. با اینکه هفته پیش شنیده بودم و گفتم این دفعه تو کلبه می ذارم، و البته تو پیش دستی کردی، ولی حال کردم دوباره هم دانلودش کنم! گوش کردم. محشره.
فکر کنم همونجور که تو خود فایلش هم می گه (آرایشگره می گه) دو تا میکروفون کوچیک درست تو موقعیت گوش ها قرار دادن، تا صداها همونطور و با همون سرعت و کیفیتی که به هر گوش می رسه ضبط بشه.
صداش خیلی شفافه.
یا علی
1 مارس ، 2008 در ساعت 11:57
سلام
ممنون از لینکهای طبق معمول خوب…
مخصوصا اونی که راجع به مجید مجیدی بود
2 مارس ، 2008 در ساعت 10:05
سلام
به اندازه ی 8 تا پست وقت گذاشتم برای این یک پست شما …
نفس گیر بود ولی بالاخره تموم شد .
الحمدلله رب العالمین
2 مارس ، 2008 در ساعت 13:35
جمله آوینی جای تامل و تفکر داره… و بیشتر جای عمل…
…
مطلب مجیدی قابل توجه بود… ممنون
3 مارس ، 2008 در ساعت 10:30
سلام
ممنون
ما که نبودیم خوب فسفر خرج کردیا !
خب البته ما هم مقصر مختار نبودیم
تغییرات جناب پرشین بلاگ – که خدا از شرش خلاصی امان دهد – آنهم بدون راهنمایی های لازمه ما را خانه نشین کرده بود
اما اگر خدا بخواهد هستیم .. کما فی السابق
3 مارس ، 2008 در ساعت 10:31
حال می رویم برای حال بردن از مطالب تان
3 مارس ، 2008 در ساعت 12:42
سلام.فقط قسمت اول رو خوندم.آخه می دونید؟خیلی طولانی می نویسید!
3 مارس ، 2008 در ساعت 15:08
سلام
خوب من بیشتر به رسم الخط ات توجه کردم!
4 مارس ، 2008 در ساعت 18:35
ّبسم الله …
سلام
“از آزادي تا ويكي پديا”
5 مارس ، 2008 در ساعت 01:22
سلام. زیبا بود و تامل برانگیز….
به منزل ما هم سری بزنید. چایی در غربت غرب می چسبد…
5 مارس ، 2008 در ساعت 22:48
سلام جناب پیچک!
چرا آپ نمی فرمایید؟ هنوز دارید فسفر می سوزانید؟! چطور فسفر شما سهمیه بندی نشده است؟! آن ما را که جیره بندی کرده بودند از قبل تر ها…همان جیره اش را هم از سر سخاوت به دیگران در راه مانده بخشیدیم و اینک از پیاده روی لذت می بریم!…
6 مارس ، 2008 در ساعت 02:25
سلام
مصاحبه با مجيدي رو خوندم. براي من دلنشين بود. دردلش رو به مناسبت اهانت دوباره به پيامبر رو هم از تلويزيون ديدم. اشارهاي رو كه به سروش داشت، ديدم.
شما هم اين يادداشت رو مطالعه كن. نويسندهاش با چه بغض و كينهاي نوشته!
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=57
بايد بتونيم بر عصبيتمون غلبه كنيم. در اولين قدم، نبايد از كسي بت بسازيم. حضرت مولوي، حضرت حافظ، حضرت فلان. ساختن اين حضرات، خب اين حرفها رو هم داره.
مجيدي در آخر صحبتش اين جمله رو گفت كه در يادداشت “هفت ها” بهش اشاره شده:
كسي كه ادعاي مولويشناسي ميكند و براي او بيش از معصومان ارج و اعتبار قائل است بداند كه به حكم مرادش مولوي، كافر است.
گرچه قرآن از لب پيغمبر است
هركه گويد حق نگفت آن كافر است
اين همه آوازها از شه بود
گرچه از حلقوم عبداله بود
6 مارس ، 2008 در ساعت 04:14
سلام.
استفاده کردیم.ممنون.
مخصوصا این سایت عکاسی که معرفی کردید خیلی کارایی داشت.
6 مارس ، 2008 در ساعت 15:41
مثه همیشه اول میامو سلامی عرض میکنم بعد میرم سراغ لینک بازی وبت..مثه همیشه پربار

بابت این همه لینک متنوع ممنون..اما یه تشکر ویژه بابت سر زدنت..فک کردم ما رو فراموش کردین
خب بریم سراغ لینک ها..
7 مارس ، 2008 در ساعت 15:04
سلام

من که سالبه به انتفا موضوعم!
یعنی کلا فسفر ندارم که بخوام بسوزونم یا نسوزونم!
ته نوشت 7 رو شنیدم
خیلی جالبه
واقعا آدم احساس می کنه توی یه آرایشگاهه!!
7 مارس ، 2008 در ساعت 18:08
…دود فسفر همه جا را گرفته…شما هم که ول کن نیستید! همچنان می سوزانید…
7 مارس ، 2008 در ساعت 21:52
( یعنی که یک شادمانی به دل این آدم هلوع نشست که نگو و نپرس ! صبر داشته باشید ! برایتان می گویم تا بدانید )
شورای امنیت (!) سازمان ملل و سران کشورهای فوق مُدرن ! ( که به هنگام تجاوزهای رژیم صهیونیستی به غزه و کشتارهای فجیع چند روز گذشته و عملی کردن کوره آدمسوزی و به خاک و خون کشاندن بیش از 119 تن از ساکنان این شهر _ و زخمی شدن بیش از 200 تن _ آنهم پس از فشارهای جهانی و سیل محکومیتهای مردمی ، جنایتهای صهیونیستها را در غزه محکوم کرده بود ! ) بی درنگ بخود آمدند و نشست تشکیل دادند تا واقعه ای را که دو جوان فلسطینی ( با پوشیدن لباسهای مخصوص و بستن کمربند انفجاری و ورود به مرکز آموزش تعالیم دینی صهیونیستی “تلمودا” در منطقه غربی شهر قدس ) رقم زده بودند ، بررسی کنند ..
7 مارس ، 2008 در ساعت 21:54
چرا نصفه نیمه آمد ؟

یه بار دیگه امتحان می کنم
7 مارس ، 2008 در ساعت 21:55
امروز _ جمعه _ صبح زود ، با sms یکی از دوستان از خواب پریدم ..
برام نوشته بود :
« دو فلسطینی ، با نفوذ به مقر صهیونیست ها هشت تن از آنان را بهلاکت رساندند »
نفسِ شنیدن این خبر ( که عده ای انسان – فلسطینی یا صهیونیست – جان خود را از دست می دهند ) شادمانی که ندارد ، هیچ ، بلکه رنج آور هم هست .. اما این فقط یک روی سکه است ! ( یعنی که یک شادمانی به دل این آدم هلوع نشست که نگو و نپرس ! صبر داشته باشید ! برایتان می گویم تا بدانید )
شورای امنیت (!) سازمان ملل و سران کشورهای فوق مُدرن ! ( که به هنگام تجاوزهای رژیم صهیونیستی به غزه و کشتارهای فجیع چند روز گذشته و عملی کردن کوره آدمسوزی و به خاک و خون کشاندن بیش از 119 تن از ساکنان این شهر _ و زخمی شدن بیش از 200 تن _ آنهم پس از فشارهای جهانی و سیل محکومیتهای مردمی ، جنایتهای صهیونیستها را در غزه محکوم کرده بود ! ) بی درنگ بخود آمدند و نشست تشکیل دادند تا واقعه ای را که دو جوان فلسطینی ( با پوشیدن لباسهای مخصوص و بستن کمربند انفجاری و ورود به مرکز آموزش تعالیم دینی صهیونیستی “تلمودا” در منطقه غربی شهر قدس ) رقم زده بودند ، بررسی کنند ..
11 مارس ، 2008 در ساعت 16:43
سلام
ممنون که به ما سرزدی اما چقدر خوب می شد نظرتو اونجا هم می گفتی
موفق باشی
یا علی مدد