“بصائر الدرجات از امام صادق(ع) روایت کرده که علی بن الحسین(ع) را با همراهان نزد یزید بن معاویه بردند. آنها را در خانهای ویران مسکن دادند. یکی از ایشان گفت ما را در این خانه منزل دادند که سقف فرو ریزد تا ما را هلاک کند. پاسبانان به زبان رومی گفتند اینها را بنگرید از ویرانی سقف سخن میگویند در حالتیکه فردا آنها را از دم شمشیر میگذرانند.
امام زینالعابدین(ع) فرمود هیچکس از ما زبان رومی را نیکوتر از من نمیدانست.
از این روایت استفاده میشود که یزید در اول امر قصد جدی داشت همۀ اهلبیت را بکشد و پاسبانان دربار از یزید شنیده بودند چنانچه از مشاورۀ یزید و مشاورین مجلس دربارۀ اسیران و رأی قطعی دادنِ آنان به قتل اسیران و تکلم امام محمد باقر(ع) که سه ساله بود معلوم میشود رأی قطعی یزید، کشتن آنان بود و بعداً احساسات مردم را دید با تزویر و مکر لحن خود را عوض کرد.”

[شهر حسین(ع)، محمدباقر مدرس بستانآبادی، انتشارات کلینی، ص64]
از هماین کتاب:
(+) عبیداللهبن زیاد از مادرش هم ملامت شنید




































