“… در مقاتل معتبر و از جمله در مقتل ابن‌طاووس آمده است که فرزند علی (ع) یعنی حسینِ جاودانه شهید، در مسیر خود به فرزدق شاعر بر می‌خورد و از او دربارۀ خُلق و خوی مردم کوفه و سیرت و سانِ ایشان پرسش می‌کند و فرزدق می‌گوید: «مردم کوفه دلهایشان با توست و شمشیرهایشان بر تو!» و بعد به راه خود ادامه می‌دهد!

 

در سالهای آرمانی اندیشیدن نمی‌توانستم هضم کنم -و هنوز هم نمی‌توانم- که چرا فرزدق بوسه بر رکاب حسین نمی‌زند و از خیر چند سال بیشتر زیستن و حتی مدح اهل بیت اطهار (ع) گفتن نمی‌گذرد و جان خود را فدای مردی نمی‌کند که به جهانی مردی -برای همیشه- جان جاودان بخشیده است؟

 

از این رو گفته‌ام و بار دگر هم می‌گویم:

یکی از شاعران اهل بیتم

فرزدق‌وار می‌لنگد کمیتم؟!”

 

 

[طلسم سنگ، سیدحسن حسینی، سورۀ مهر، ص۷۸]