این روزها واکنش هایی که موضع گیری عبدالکریم سروش برانگیخته،به شدت رسانه ای شده؛ مصاحبۀ سروش با میشل هوبنیک،که با عنوان «کلام محمد» منتشر شده،جدا از حاشیه های متنوعی که در بر داشته،شالودۀ اصلی ش «فرم» و «قالب» کلام وحی یه؛ نبی اکرم –صلی الله علیه و آله و سلم- که معنایی رو در قالب وحی دریافت می کنن،تو بیان ش به مردم استقلال عمل داشتن یا نداشتن؛ آیا به رسول الله همین جمله ها و عبارت ها (آیه ها) وحی می شده،یا این که بر قلب او معنایی وحی می شده و او با بیان خود به اون معنا صورت می داده…
گرچه حرف های دیگه ای هم زده شده تو اون مصاحبه،ولی اصلی ترین بخش اون مصاحبه به این مطلب اختصاص داشته… متن اصلی اون مصاحبه به زبان هلندی یه،و ترجمۀ انگلیسی ش این جاست.
گرچه در این باره بی نظر نیستم،اما قرار نیست این پست مو به نقد این طرز نگاه اختصاص بدم. تو این پست،می خوام قدری پیرامون برخی «واکنش»ها بنویسم؛ بخشی از واکنش هایی که اون مصاحبه بر انگیخته…
ناگفته نمونه که قدری پس از انتشار اون مصاحبه و بروز واکنش ها،عبدالکریم سروش مصاحبه ای با روزنامۀ کارگزاران انجام می ده که گویی جنبۀ توضیحی داره (حالا کار ندارم که واقعاً جنبۀ توضیحی داره اون مصاحبه یا جنبۀ توجیهی!).
«عبدالله نصری» تو یادداشتی هم اصل مصاحبۀ عبدالکریم سروش با اون خبرنگار هلندی رو به چالش می کشه و هم اون مصاحبۀ توضیحی با کارگزاران رو.
بیش تر مطالبی رو که خبرگزاری ها و برخی سایت ها با عنوان «نقد» منتشر کردنو «نقد» نمی دونم. خیلی هاشون اصل موضوع مطرح شده رو «خلط» کردن. وقتی بعضی از این به اصطلاح نقدها رو مطالعه می کردم،نا خودآگاه یاد مرحوم منوچهر نوذری می افتادمو «مسابقۀ هفته»ش،که تو قسمت نمایش فیلم ش همیشه به کنایه می گفت: «اونی که تو فیلم بوده رو بگو… واسه خودت داستان نباف…».
تو بین نقدهای جدی ای که منتشر شد و مطالب مطرح شدۀ عبدالکریم سروش رو به چالش کشید،جعفر سبحانی از همه سر تر بود. استدلال هایی متین،قوی و با رعایت کمال اخلاق و ادب. از مطالعۀ متن ش آن چنان حظ وافری بردم که تا مدتی گویی در پوست خود نمی گنجیدم…
در میان اظهار نظرهایی که در مخالفت مطرح می شد،انتقاد شدید مجید مجیدی و اون طرز بیان ش حیرت زده م کرد. متأسف م که گرهی رو که می شه با دست باز کردو به دندان می کشیم! اون بیانیه رو تو اون جلسه خوند که چی بشه؟! که بگه «من مخالف م»؟!!! خب باش! چه اهمیتی داره؟!
اصن واسه م سؤال شده بوسیدن دست مجید مجیدی تو اون مراسم!
فکر رو باید با فکر جواب داد. این مخالفت ها و موافقت های عوامانه تأسف آوره. خدا خیر بده اونایی رو که فارغ از جنجال و هیاهو،چه در موافقت و چه در مخالفت با اون طرز نگاه به نقد نشسته ن (بماند که برای من عجیب سؤال شده برخی واکنش های مخالفان و موافقان با این فرمایشات عبدالکریم سروش،که هرچه بررسی می کنم می بینم این حرف ها حرف های تازه ای نیست،خیلی خیلی پیش تر این طرز نگاه ش مطرح شده،کتاب شده،چاپ شده اصلاً حرفی نیست که به تازگی مطرح شده باشه این مطالب؛ پاک حیرت کرده م این همه واکنش حالا چرا؟!!! پس تو این همه سال،همه دکان موافقت و مخالفت شون تعطیل بوده؟!!! من یکی که عقیده دارم کسی اگه اون چند کتاب و مقالۀ ویژه ای که عبدالکریم سروش تو سال های گذشته در این باب نوشته،و کتاب هایی که برخی شاگردان عبدالله جوادی آملی و محمدتقی مصباح یزدی در نقد اون طرز نگاه نوشته و منتشر کرده نو مطالعه نکرده باشه بی جا می کنه در این باب قلم فرسایی کنه).
حالا که تأسف مو از اون فرمایشات مجید مجیدی ابراز کرده م بذار اینو هم بگم که حرف من،اظهار نظر یه کارگردان یا فیلم ساز نیست،با این چیزاش مشکلی ندارم؛ وقتی شنیدم مجیدی موضع گیری کرده خیلی واسه م جالب بود. اما وقتی متنی که تو اون مراسم خونده بودو مطالعه کردم وا رفتم از بس که جو زده بود. کاش فقط اظهار مخالفت می کرد. آخه بندۀ خدا تو چه صلاحیتی داری که اظهار تکفیر می کنی؟! آخه این دیگه چه ادبیاتی یه؟!
…رها کنم!
عطاءالله مهاجرانی هم مطلبی در این باره نوشته،ادامه دار؛ ۱ و ۲ شو که خوندم متوجه نشدم چی می خواد بگه. به حواشی بیش تر پرداخته تا اصل مطلب؛ تو گویی احتیاط پیشه کرده باشه و جوری پرداخته محافظه کارانه…
نویسندۀ وبلاگ ملکوت (داریوش محمدپور) هم در موافقت با مطالب اون مصاحبۀ عبدالکریم سروش مطالبی نوشته،از جمله این پست. گرچه این یکی پست ش به مذاق م خیلی خوش آمد.
…رها کنم!
حرف های امیر عباس ریاضی رو پسندیدم. یاد آوری این پست هم پسندیده بود…
…رها کنم!
لینک های مرتبط،که مدتی پس از آپ کردن این پست،آورده شده اند:
همین حالا (۱۹ اسفند) از مطالعۀ پاسخ عبدالکریم سروش به نقد جعفر سبحانی فارغ شده م. مطالعه ش تأمل برانگیز بود.
و چه قدر نیکو می بود پیش از آن که شمشیر از رو ببندیم،فضا رو برای گفت و گوی اهل ش فراهم می کردیم… نه آن که بلندگو به دست گیریمو «کافر» خطاب کنیم…
از این پست ممنون م که به آن پاسخ رهنمون م شد…
(۲۵اسفند۸۶) نامۀ دوم جعفر سبحانی به عبدالکریم سروش (+)
(۲۲ اردی بهشت۸۷) پاسخ دوم عبدالکریم سروش به نامۀ جعفر سبحانی (+) و (+)
(۱۴خرداد۸۶) جعفر سبحانی: از پاسخ دادن مستقیم به آقای سروش صرف نظر می کنم. (+)





































8 مارس ، 2008 در ساعت 19:22
سلام
خوبید؟
با اجازه می خواستم بگم اصلا حرف های سروش با اعتقادات شیعه و صریح آیات قرآنی مخالف است.(هر چند شما اظهار نظر نکردین)
و بارزترین این آیات آیه :”وما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی “
میباشد.
شاید سروش به صراحت بشری بودن قرآن را مطرح نمیکند ولی معنای کلامش همین است .که خیلی از اعتقادات را زیر سوال میبرد.
ضمنا به قول شما این مطالب خیلی جدید نیست حتی قبل تر از همین آقا مطرح میشده و اول از همه و بیش از همه خداوند در قرآن به این مطالب پاسخ میدهد.
البته باید کارشناسان با منطق واستدلال جواب و(نه توجیهات) را بدهند
اما من فکر نمی کنم اظهارات یک هنرمند با زبان حتی غیر علمی و کارشناسی در حد خودش اشکالی داشته باشد.
یا حق
8 مارس ، 2008 در ساعت 20:04
:: به دل آرام::
همان طور که عرض کرده م با «اظهار نظر» افراد مشکلی ندارم،
اما «اظهار تکفیر» با «اظهار نظر» فرق می کند…
اظهار تکفیر،آن هم از طرف کسی که صلاحیت ش را ندارد،مشکل ساز است
بر نمی تابمش…
8 مارس ، 2008 در ساعت 23:51
راستش نه مجیدی رو در اون حدی که باید می شناسم
نه سروش رو.
حتی از مجید مجیدی که به نظرم از اون کارگردان هایی میومد که راه جشنواره های خارجی و بدبخت نشون دادن مملکت رو پیش گرفته، زیاد دل خوشی نداشتم.
ولی یه حس درونی از مدتها پیش و در پی خوندن چندین مقاله و کتاب از سروش به من می گفت که این آدم، آدمی نیست که دلسوز اسلام و دین و اعتقاد باشه. هرچند حرفهاش این بو رو داشته باشن مثلا !
اما خدا شاهده بدون موضع گیری وقتی حرفهای مجیدی رو خوندم (اولا هیچ تکفیری اظهار نکرده) ثانیا فرق نمی کنه کارگردان باشه، فیلمساز باشه یا کارگر باشه یا هرچی، چرا صلاحیتش رو نداره حرف بزنه؟ چون کتاب مذهبی تا حالا ننوشته؟ یا چون سروش رو نمی شناسه؟ چطور من و دیگران می تونیم نظر خودمون رو بگیم ولی اون صلاحیت نداره حتی با استناد به حرف ها و کارهای پیش از این سروش (رجوع به قسمتهای پایانی متن مجیدی) حرف بزنه؟
همین متنی که بی طرفانه (و حتی همونطور که گفتم با دید منفی خودم نسبت به مجیدی، و دید منفی ای که شما قبل از خوندن به خواننده می دید) خوندم، انصافا خوشم اومد. حرف درد ادبیات خاص خودش رو داره. با عزیزم قربونت برم نمی شه.
می دونم که شما می گید باید اندیشه را با اندیشه پاسخ داد.
ولی این جایی موثره که حرفهات به جایی برسه، یا طرف بدون سپر مقابله بیاد پای حرف و واقعا دلسوز باشه.
گاهی اگه آدم بخوادبا هر علف هرزی مدارا کنه، باور کن چشم باز می کنه می بینه تموم باغ دور و برش رو علف گرفته و اون مونده و ساعت های بیهوده زیادی که صرف نرم رفتاری ِ عبث با این علف ها کرده. و ساعتهای زبون بسته ای که می شد صرف خیلی ساختن ها و فکر های خوب کرد.
گاهی باید از ریشه علف رو کند.
من برای تفکر احترام قائلم.
می دونم که بهتره مناظره و حرف ها و استناد و منطق و همه لوازم بحث مهیا بشه، اما جایی که واقعا ارزشش رو داره.
سروش زیادی روشنفکره. عقلش خیلی زیاده.
اینارو تازه فهمیدم
خدا عاقبت همه ما رو به خیر کنه
——–
ببخشید اگه باعث ناراحتی شما هم شدم.
یا علی
عیدتم مبارک
9 مارس ، 2008 در ساعت 00:51
::به کلبه دنج::
1) مجیدی از اون قبیل فیلم سازهای جشنواره ای نیست…
2) فکر کنم پیش تر هم توضیح داده م که مشکلی با اظهار نظر افراد ندارم…
به نظر بنده این برخوردهای احساسی و سبک که سریع موضع می گیریمو افراد رو به خاطر اظهار نظر شون «کافر» خطاب می کنیمو حاضران هم کف بزنند قابل تأمله…
3) شما مایۀ راحت مایید ای عزیز

…ربیع تان بهاری الهی
9 مارس ، 2008 در ساعت 08:22
تحت فشار نوشتم!
غلط املایی که نداره. غلطهای معناییش رو ببخشید.

9 مارس ، 2008 در ساعت 11:51
سلام
اول: مجیدی تکفیر نکرد. گفت به بیان مولوی کافر است. حرف بدی هم نزد.
دوم: آیا سروش به صرف اینکه روشنفکر و اندیشمند است حق داره هر چیزی که به ذهنش رسید رو بیان کنه؟ خیلی عجیبه!
سوم: اصلا مسلمان بودن ما به اینه که قرآن رو وحی خدا بدونیم. وقتی یک نفر میگه اینطور نیست من اصلا دلیل هم ازش نمیخوام. چون اون داره مسلمانی منو انکار می کنه. خطاپذیر بودن قرآن دقیقا مثل اینه که بگیم پیامبر هم معصوم نبوده (نعوذ بالله) پس فرقی با بقیه افراد نداشته. پس صلاحیت پیامبری هم نداره. پس دین محمد حق نیست. پس ما بیخودی مسلمان هستیم. من فکر میکنم موضوع خیلی پیچیده ای نیست. کسی که قرآن رو قبول نداشته باشه مسلمان نیست. خیلی سخته؟
چهارم: فکر رو باید با فکر جواب داد! درسته. اما از کجا میگید که حرفهای سروش فکر هست؟ چون فیلسوفه؟ چون اندیشمنده؟ خب باشه. و همونطور که درباره مجیدی می گید مخالف هستی که باش من هم درباره سروش میگم اندیشمند هستی که باش.
پنجم: آیا چون سروش اندیشمند و فیلسوف هست پس باید منتقدانش هم فیلسوف و اندیشمند باشن؟ اونوقت ما درباره اون کاریکاتورها هم حق اعتراض نداریم چون کاریکاتوریست نیستیم و سر در نمیاریم. استدلال خوبی نیست.
ششم: به قول شما رها کنم!
موفق باشید
9 مارس ، 2008 در ساعت 11:58
:: به جواد ::
!
9 مارس ، 2008 در ساعت 12:14
باز هم مثل همیشه باید چند بار بیام و برم تا بتونم کامنت بذارم !
9 مارس ، 2008 در ساعت 12:49
مقاله ها را می خوانم
نقدهارا
کامنت ها را
.
.
.
و افسوس
که با ما هرچه کرد آن آشنا کرد
.
.
.
کفر کافر شمشیر برهنه ایست که همه کس از آن حذر کند
اما
وای از آن روز که قرآن بر سر نیزه کنند ..
.
.
.
نگران ایمانی هستم که نگهداشتنش چون آتشی در کف دست ، سخت دشوار است
یا لطیف
ارحم عبدک الضعیف
9 مارس ، 2008 در ساعت 15:21
اگر نقد خوبی از نوشته ها و نظریات دکتر سروش می خواهید کتاب “ایستاده در باد” آقای محمد روحانی را ببینید. این کتاب در باب تفسیر سوره ی احزاب و بر گرفته از تفسیر المیزان علامه طباطبایی است و نکات تیزهوشانه و خوبی دارد..
9 مارس ، 2008 در ساعت 18:54
من هم پاسخ دکتر سروش رو مطالعه کردم و متاسفم که حتا من بی سواد هم توجیه گری سروش را در این مطلب فهمیدم. عذر بدتر از گناه. حالا شما باز هم علامت تعجب بذارید!
9 مارس ، 2008 در ساعت 19:13
الان یک حس عجیبی دارم
راستش آن بیانیه را از تلویزیون شنیدم ولی آنقدر درگیر اتفاقات روزمره بودم که نفهمیدم برای چی بود و چرا
حالا حالم دوباره بد است…
9 مارس ، 2008 در ساعت 19:14
از بی خبریم حالم به هم می خورد
البته بگویم که همه لینک ها را باز کردم که بخوانم
قول می دهم
9 مارس ، 2008 در ساعت 20:25
چقدر بده که ما نیت خوانی می کنیم. فکر کنم برای همین باشد در مملکتمان گفتگویی شکل نمی گیرد و علوم انسانی مان و به دنبال آن علوم دینی مان هنوز در اول راه است!
9 مارس ، 2008 در ساعت 22:01
:: به سمیه ::
آب کش که باشیم،هر قدر هم باران ببارد چیزی جمع نمی شود…
خدایا ظرفیت مان را دریاب!
با این بی جنبه بازی ها باید هم سخنان مطهری که اصرار داشت در جمهوری اسلامی از بیت المال مسلمین خرج شود تا استادهایی کمونیست (و امثال آن) بیایند عرض اندام کنند کرسی داشته باشند در دانش گاه،سانسور شود یا آن که مهجور بماند…
تأسف آورش این جاست که داعیۀ کرسی های نظریه پردازی مان گوش ِ فلک کر کن است!!!
قدری کاپاسیتی الهی!
10 مارس ، 2008 در ساعت 00:10
ببخشید که در کامنتها فضولی می کنم …
اتفاقا اگر آن خواسته شهید مطهری اجابت می شد و استادانی مثل ایشان به بحث با کمونیستها و ماتریالیستها و امثالهم می پرداخت امروز کسانی مثل سروش در ورای شهرت روشنفکری خود حرفهای بی سر وتهی را به اسم نظریه کلامی آن هم در مصاحبه با یک نشریه هلندی که دشمنی شان با اسلام اظهر من الشمس است ارائه نمی دادند. اما امروز وقتی در داخل مملکتمان نه کمونیست که حتی مسلمانش هم جرات اظهار نظر ندارد و آزادی بیان فقط شعاری شده تا رئیس جمهورمان در دانشگاه کلمبیا به آن فخر کند، وقتی که سروش از آن سوی دنیا نظریه جدیدی را پرتاب می کند برایش هورا می کشیم و مخالفانش را به صلابه! واقعا اصرار این همه دفاع از سروش را نمی فهمم! دلیل این همه خودباختگی در مقابل یک روشنفکر را که مدتها پیش از این تاکتیک اش را مشخص کرده نمی فهمم! شاید من نفهمم! شاید!
ببخشید که کاپاسیتی ما اینقدر کم شده! شرمنده!
10 مارس ، 2008 در ساعت 08:52
برای خواندن متونی این چنین حال و حوصله لازم است که متاسفانه فعلا نیست… پس تا بعد
10 مارس ، 2008 در ساعت 08:54
تکمله پست را خواندم. لینک مسقیمی که شما و ساحل سلامت داده بودید باز نشد، فایل پی دی افش را از همان آدرس خواندم .
نمی دانم به قول شما توضیح بود توجیه بود یا هرچه ، که به قول سمیه عزیز نیت خوانی افراد کار ما نیست و به قول خود دکتر سروش چه بسا اندیشه صوابی که نتیجه ناصواب داده !
تنها دلم می سوزد که جدل مسلمان با مسلمان در بوق و کرنای نا مسلمانان پیچیده ، دلم می سوزد که قرآن بر سر نیزه است و افسوس
کاش دکتر با این تبحر در فن خطابه که بی شک مثال زدنیست دچار سفسطه یونانیان نمی شد و آنقدر دو پهلو سخن نمی گفت که علما پاسخ به حرفش را بر خود واجب ببینند .
حرف زیاد است و به قول شما
همان به که رها کنیم !
——
نه از باب تبرک
که از باب ادب
..
عذر تقصیر بپذیرید
10 مارس ، 2008 در ساعت 08:56
البته قبلا متن صحبتهای سروش را خوانده بودم… و واقعیت را بگویم هیچ وقت حتی در زمان شور دانشجویی هم از سروش خوشم نیامد… چرا؟؟؟ نگویم بهتر است متهم میشوم به قضاوت درباره دیگران… درحالیکه به روانشناسی خودم ایمان دارم
10 مارس ، 2008 در ساعت 13:28
حتما بخوانید
http://tabnak.ir/pages/?cid=7631
10 مارس ، 2008 در ساعت 18:30
سلام
جانا سخن از زبان ما میگویی
متأسفم برایتان که در این پست اینقدر مظلوم بودهاید و کمتر کسی حرفتان رو فهمید و شنید و درک کرد. تفکر انتقادی سختترین مرحلهای است که آدمها بهش میرسند. نقد سالم و بیغرض اندیشه (و نه صاحب اندیشه) که توصیهی امامان معصوم نیز هست هنر بسیار بزرگی است که اذهان ضعیف و دلهای نحیف آنرا برنمیتابند. آنها قبل از شنیدن و فهم دقیق سخن (که مهمترین کار است) سریعاً نسبت به گوینده موضع میگیرند و تفکرات قبلی خود را ملاک قرار داده و سختجانانه از آنها دفاع میکنند (و این را همان ایمان میپندارند).
جایی از قول پیامبر اکرم (ص) نقل (بهمضمون) کردم که «اوج ایمان در آن است که هیچ سخنی را بیان نکنیم مگر آنکه استثنایی برای آن قایل شویم»؛ و این یعنی اعتراف به فقر ذاتی انسانها در رسیدن به یقین و رسیدن به اخلاق باور و ادب نقد.
جملهی آخر را جایی دیگر نوشتم که
قرآن مجید و رسولش نیازی به حمایت امثال ما ندارند (که این را خود گفتهاند) و دفاع از آن سبز قامتان با بیرق سیاه ممکن نیست.
پایدار باشید
10 مارس ، 2008 در ساعت 22:04
عقل چیست؟
آن را در “یک جمله” بیان کنید.
11 مارس ، 2008 در ساعت 00:12
باز هم سلام
پیشنهاد میکنم به پستتان اضافه کنید سخنان آیتالله جوادی آملی را در مقالهی اول کتاب «وحی و رهبری»، خصوصاً فصلهای هشتم (قرآن از انسان کامل افضل نیست)، و دهم (کیفیت تنزل امر تکوینی در کسوت امر اعتباری).
و البته کتاب «بسط تجربه نبوی» دکتر سروش را که شاید برخی هنوز آنرا مطالعه نکرده باشند.
و در آخر، دعوت به تفکر و تدقیق و مباحثه و جدال احسن را که اغلب ما کم داریم.
11 مارس ، 2008 در ساعت 00:14
ترجیح میدم هیچ نظری ندم

حالا بگو کی الان منو دعوت کرده بود که بیام و نظر بدم
22 مارس ، 2008 در ساعت 14:09
این جدید ترین مطلبیه که در نقد ارا سروش نوشته شده:
http://m-nasr.com/Content_fa/?iPage=567