«شهر حسین (ع)» رو روزنامهوار خوندم. نویسنده، اطلاعاتِ پراکندهای رو گردآوری کرده. برخی مطالبش بهنظرم زائد اومد و سرسری ازشون گذشتم. بههرحال، خوندنش خالی از لطف نبود؛ هرچند طوری هم نبود که خوندنشو به کسی پیشنهاد کنم.
***
«دیگر اسمت را عوض نکن» تعلیق ِ خوبی داشت. نمیدونم چرا؛ ولی خب، قصههایی که به فرم ِ نامهنگاری تعریف میشه رو دوست دارم. در ضمن، بعید میدونم تو حول و حوش ِ حملۀ عراق به کویت -سال 1369- یه جَوون (سرباز) از اصطلاحهایی مثِ «مشنگ»، ««خفن» یا «گاگول» استفاده میکرده. اما بههرحال باید بگم من مشتریِ قصههایی هستم که «مجید قیصری» تعریف میکنه؛ قصههایی از جنگِ تحمیلی که با قصههای تریبونِ رسمی قدری تفاوت داره.
***
ایدۀ «نان و کتاب»، رایگان بودنِ نون و کتابهای معارف، هرچند خوشآیند و آرمانی بهنظر میرسه، اما به نظرم قدری تخیلییه. برای من که قابل ِ درک نیست چهطور میشه جلوی حیفومیلها و سوءاستفادههاشو گرفت. غر زدنهای مکرر ِ استاد هم توی ذوق میزنه.
***
به نظرم نثر ِ «طلسم سنگ» زیادی هنرییه.
***
من اشتباه میکنم که «دموکراسی یا دموقراضه» گوشهکنایههایی به دولتِ «احمدینژاد» میزنه؟ …داشتم لینکِ این کتاب تو انتشاراتِ نیستان رو پیدا میکردم، برخوردم به مطلبی که سایتِ «آیتالله هاشمی رفسنجانی» از این کتاب منتشر کرده! مسخره نیست؟!




































