صدای ضبط ش بلند بود؛ زیادی بلند! خواننده ای ترک (استانبولی) می خواند و آقای راننده سخت توی حال بود!
کنج کاوانه به صورت ش دقیق شدم؛ به نظر نمی آمد آذری تبار باشد. شیطنت م گل کرد؛ پرسیدم: «آقا متوجه می شید چی می خونه؟»
غافل گیر شده بود؛ اما خیلی کشیده و یله گفت: «نــــــــــه!»
بعد زیر چشمی نگاهی کرد و با لحن جالبی گفت: «ولی خوب می خونه!»
مکثی کردم؛ بعدش با لحنی ملایم توضیح دادم: «معشوقه ش به ش خیانت کرده… حالا داره به ش فحش می ده… نفرین ش می کنه…»
یک دفعه با چشمانی ذوق زده جیغ کشید: «ای ول!»
ته نوشت ۱: از نغز بودن این شعر طنز خوش م اومد…
ته نوشت ۲: ما که تو خونواده مون حسین دوربینی سوژه ای شده واسه خودش… هر وخ تو تلویزیون می بینیمش کلی درباره ش بحث می کنیم… باحاله!
ته نوشت ۳: راست ش از خوندن ش مور مور م شد… از این پست خوش م نیومد،ولی به ش لینک می دم… همین!
ته نوشت ۴: واسه م جالب بود وقتی متوجه شدم نوام چامسکی هم اهل نوشتن وبلاگه؛ وبلاگ نوام چامسکی. پست اخیرش قابل تأمله…
ته نوشت ۵: راست ش بعد از خوندن ش خواستم یه جمله بنویسم «تو ایالات متحده چه فرصتی فراهمه که ببین حتا رییس جمهورشونو لجن مال می کننو انگار نه انگار،اما تو مملکت ما…» که ناغافل خاطرات لجن پراکنی هایی که اواخر دوارن ریاست جمهوری هاشمی و خاتمی سر جفت شون در آوردن افتادمو لجن پراکنی هایی که همین حالاش سر رییس جمهور فعلی در می آرن…
…بی خیال ش شدم!
ته نوشت ۶: ” اما مدتی پيش كه شنيدم در اين دايرة المعارف جامع صفحه ای به كاريكاتورها و مطالب موهن اخير در مورد نبی اكرم(ص) اختصاص داده شده است… صفحه ی مورد نظر را يافتم و با كمال شگفتی مشاهده كردم كه در بالای صفحه به جای گزينه ی “Edit” يك قفل كوچك خودنمايی می كند كه وقتی موس را روی آن نگاه می داشتی اين جمله ظاهر مي شد: «اين صفحه از ويرايش محافظت شده است…»”
ته نوشت ۷: این یکی از پست های وبلاگ عبدالرضا هلالی یه.
ته نوشت ۸: وهابیت و اسلام.
ته نوشت ۹: دفتر مطالعات و تدوين تاریخ ايران.
ته نوشت ۱۰: قبر یزید ملعون در شام.
ته نوشت ۱۱: استفادۀ مفید(!) از نت که می گویند یعنی همین!!! …رها کنم!





































11 مارس ، 2008 در ساعت 01:47
ته نوشت های این بار کلا برام جالب بودن!
مرسی.
11 مارس ، 2008 در ساعت 09:34
یارو ترکی بیلمیرفته!
11 مارس ، 2008 در ساعت 11:51
:: به شوخ ::
نه رضا جان!
یارو بیل نمی رفته،کلنگ می رفته دادا

11 مارس ، 2008 در ساعت 14:05
سلام

تو این بلبشوی انتخاباتی مجبورمون کردی غالب لینکا را ته تهش بریم ..
خدا را خوش میاد ؟ ..
11 مارس ، 2008 در ساعت 16:04
سلام
ما ترکا هم نمی فهمیم این استانبولیا چی میگن!
آخرین جملتون بعد از ته نوشت 11، کلی مطلب داشت که من فهمیدم! به خودم تبریک میگم!
شاد باشید
11 مارس ، 2008 در ساعت 16:06
آقا ترکی بلد نیستین مجبورین مگه!!!!!!!!
بیلمیرفته؟؟؟؟؟؟؟؟

11 مارس ، 2008 در ساعت 17:02
سلام
به ما كه ميرسه ته ميكشه؟ اما اي كاش همون جا شما هم روش وبلاگ خوندنت رو كه نسبتا متفاوت از ديگرانه، مينوشتي.
خوشحالم كه به نوشتن بازگشتي.
11 مارس ، 2008 در ساعت 19:16
2. نتیجه اخلاقی: بدون آزار و اذیت دیگران … و وعده های سر خرمن دادن … یکی تونست هم معروف بشه و هم سوژه! … پس دیگران هم می توانند!!
4. از متن ها و نوشته های سیاسی چامسکی که بگذریم … خون بچه های “زبان” رو تو شیشه کرده … از بس هر روز هر روز نظر جدید داده درباره زبانشناسی.
……..
همین.
12 مارس ، 2008 در ساعت 08:29
سلام
البته شعر رو حتی اگه نفهمی به دلت می شینه اما ترجمه خیر!!!
نوام چامسکی که از دانشمندهای کامپیوتری و اینهاست نه؟
12 مارس ، 2008 در ساعت 10:29
:: به بادبادک::
سلام
قبول ندارم شعر رو اگه نفهمیم به دل مون می شینه…
دربارۀ «نوام چامسکی» این لینک مناسبه:
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%88%D8%A2%D9%85_%DA%86%D8%A7%D9%85%D8%B3%DA%A9%DB%8C
ضمن این که ایشون تو عرصۀ علوم کامپیوتر تألیفاتی دارن،اما به هر حال یکی از برجسته ترین نظریۀ پردازهای حوزۀ زبان شناسی هستن و تو علوم و روابط بین الملل هم صاحب نظر هستن
12 مارس ، 2008 در ساعت 19:14
این سینا صبرش تموم شد. جوابشو بده
مردم سر چه چیزایی بحث مفصل میکنن
12 مارس ، 2008 در ساعت 20:09
راجع به ته نوشت شش. ممنون که این خبر را دادی. خودم همت نکردم سر بزنم اما برایم عجیب بود که چرا کسی نمی رود این کاریکاتور ها را بردارد . مگر اوپن سورس و آزاد برای ویرایش نیست! چه خوش خیال بودم. این جور وقت ها کسی جلویم از آزادی بیان آن طرف آب بگوید احساس می کنم بغضی خفه ام می کند.
12 مارس ، 2008 در ساعت 20:20
سلام پيچك عزيز
حالت كه خوبه؟ براي عيد و تعطيلاتش برنامه خاصي نداري؟ مهموني ميري يا منتظر مهموني؟
از خوندن پيامت خندم گرفت. اون اطمينان كامل هم شده رمز ميون ما :)
واقعيت اينه كه در كنار اون اطمينان كامل! چنين اعتماد كاملي هم وجود داره و الا زندگي، سختتر از اينها ميشد.
12 مارس ، 2008 در ساعت 21:25
سلام
چند ساله من و دوستان سر m/f بودن شما بحث مفصلی داریم.
بیا این آخر سالی به این بحثهای چند ساله پایان بده و خودت بگو.که خانمی یا آقا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
12 مارس ، 2008 در ساعت 23:52
:: به سینا ::
…چند سااال؟!!!

به گمون م شما حتا این قدر پی گیر نبودین که به لیست آرشیو مطالب م تو این ستون سمت چپ بلاگ نگاهی بندازین
… وگرنه متوجه می شدین که به سال هم نکشیده «پیچک سر به هوا»…
یه آدرس وب یا ای میل از خودتون به جا بذارین تا برسم خدمت تون!
13 مارس ، 2008 در ساعت 00:19
سلام
ممون از لطفتون
بله اونجا رو دیدم، خب دیگه آدرسش آزاد بوده و دوباره کرایه داده شده…معاملات املاک. راستی کسی به من سرقفلی نداده!!
لینکهاتون جالب بود مخصوصا قبر یزید
راستی سبحانی از مجیدی تقدیر کرده. انتظار نداشتم. نشون داد که کمابیش یک کرباسن. کلاف سردرگمی شد…
خوش باشید
13 مارس ، 2008 در ساعت 09:11
واقعا خیلی عجیبه که یه نفر یه زبانی رو نفهمه و اون وقت از موسیقی اش لذت ببره؟ موسیقی یه زبان جهانیه و شاید خیلی هم فرقی نکنه که متوجه بشی شعر چی میگه ؟
نمیدونستم هم زبونیم
13 مارس ، 2008 در ساعت 10:16
سلام به پیچک سر به هوا
در مورد متن اول؛ خب، من به شخصه نميتونم از چيزي لذت ببرم كه نميفهماِش؛ با اين وصف درك افرادي هم كه ادعا ميكنن بدون فهميدن چيزي مثل شعر، ميتونن ازش لذت ببرن هم برام سخته، مگه با اين خيال كه اونها فقط صدايي براشون قشنگه كه نميفهمن چي ميگه، يا اينكه از موسيقيش خوششون مياد!
در مورد تهنوشتها هم كه مثل هميشه استفاده بردم (شعر تهنوشت1 به دلم نشست و تهنوشت8 هم خيلي برام مفيد بود، باقي هم به نوع خود)، واقعاً ممنون.
در آخر هم اينكه؛ واقعاً انتظار ديدنتون رو تو وبلاگ نداشتم، خوشحال شدم كه اومدين و نظر دادين و نشانهاي گذاشتيد، ممنون. درضمن آپ هم شد، ديدين؟!
موفق باشيد و حق نگهدارتون
13 مارس ، 2008 در ساعت 10:37
حالا ما یه نموره اغراق کردیم
اما اگه میشه همینجا جواب بدین چون اگه ایمیلم رو بدم هم اینکه سند مستدل برای دوستان نیست هم اینکه ماهیتم بر ملا میشه.
شب عیدی بیا و یه عیدی هم به ما بده.
13 مارس ، 2008 در ساعت 13:31
:: به سینا ::
“… هم اینکه ماهیتم بر ملا میشه” ؟!!!

عجبا!
آقا سینا! تا جایی که ما مطلعیم،شما از طریق وبلاگ نیلوفرانه با این جا آشنا شدین،و ندیدم جایی کامنتی بذارین که آدرس وب یا ای میلی داشته باشه… این جوری نمی شه ها
من یکی که فک می کنم به اندازۀ کافی تابلوه و نیازی به گفتن نیس،ولی باز اگه فسفر کم آوردین که بسوزونین این پست رو یه ملاحظه ای بفرمایید شاید افاقه کرد
:
http://pichakesarbehava.blogfa.com/post-33.aspx
راستی فک کنم بلاگفا قابلیت کامنت خصوصی هم داره ها…
کامنت خصوصی هم می شه گذاش
13 مارس ، 2008 در ساعت 13:45
اين شبه نقد سنتوري به دل ما نشست گفتيم مهمانتان كنيم:
http://pouraj.blogspot.com/
13 مارس ، 2008 در ساعت 14:45
:: به عطش شکن ::
ممنون
13 مارس ، 2008 در ساعت 21:37
ای ول!!!
زبانم تقویت شد!!
این مدتی که تو دیار آذری زبانها هستم به واژه به این قشنگی یاد نگرفته بودم!!!
13 مارس ، 2008 در ساعت 22:31
سلام .. بازم


وقتی محمدرضا باهنر ( نایب رییس مجلس هفتم ) در جریان مناظره انتخاباتى با محمدرضا خاتمى ( نایب رییس مجلس ششم ) پرده از مذاکره محرمانه وی با سفیر آلمان در تهران برداشت .. با واکنش طلبکارانه محمدرضا خاتمى روبرو شد که .. اساسا اخبار مربوط به این گفتگو چگونه در اختیار شما قرار گرفته است ؟! ( واکنش طلبکارانه همان واکنش اصلاح طلبانه است ! )
البته طفلک محمد رضا خاتمى ( بعد از آنکه کیهان بخشهایى از آن گفتگو را منتشر ساخت ) در گفت و گویى ( آنهم با دویچه وله ! ) مجبور شد به جزییات دیدارش با سفیر آلمان اشاره نماید .. و اقرار نماید که علاوه بر سفیر آلمان با سفرای دیگر کشورها نیز ملاقات داشتهام !!
ای کاش محمد رضا خاتمی آنروز در آن مناظره شرکت نمی جست ! هر چند بقول خودشان هیچ چیز پنهانی هم در ملاقات با سفیر آلمان وجود نداشت !
داشت ؟
15 مارس ، 2008 در ساعت 13:15
سلام
البته ما هم دوست داریم ماهیت این آقا رو بفهمیم!
عیدتون پیشاپیش مبارک.
15 مارس ، 2008 در ساعت 17:31
سلام
درسته؛ از برنامه “پوچ در پوچ” بود كه هم زمان با “برره” پخش ميشد. ولي فرقي نميكنه؛ چون هدفم بيان چيز ديگري بوده كه نسبت به دو سه سال پيش هيچ فرقي نكرده.
16 مارس ، 2008 در ساعت 01:15
سلام علیکم
خسته نباشید
کما فی السابق آمدیم و یک ساعتی اندر حوالی لینک هاتون پر زدیم!!
.
.
.
فصل بهار که میاد پیچک ها رشدشون زیاد می شه رو به هوا
رو به آسمون
.
.
یاعلی.ع.
16 مارس ، 2008 در ساعت 01:16
الآن ساعت رو نگاه کردم دوباره : یک ساعت نشده هنوز!
16 مارس ، 2008 در ساعت 11:16
سلام
دارم فکر می کنم تو را از پستهایی که آپ می کنی بهتر میشود شناخت یا از پستهایی که از آپ کردنشان پرهیز می کنی
پرهیزکار شده ای
زیادی پرهیزکار
آن پر سر و سودای بیقراری که ته و توی هر چیزی را در میاورد کجا و این محافظه کاری ها کجا؟!
حذف نکنی این حرف ها را هاااااااااااااااااااااااااااا !
طبق سفارش مؤکدت ناشناس کامنت گذاشته ام.
حذفش کنی من می دانم و تو!
حرف های اصل کاری را که ای میل کرده ام برایت
16 مارس ، 2008 در ساعت 17:42
فرصت نشد این ته نوشت های غلیظتان را کامل ببینم
فرصت دیگری هم نیست که نوشتن این کامنت را به زمان بهتری موکول کنم
در این آستانه سال نو
در این آستانه میلاد
سالی سرشار از برکت و تندرستی برایتان آرزومندم
سالی که در آن
دلی آرام
و
لبی خندان داشته باشید
16 مارس ، 2008 در ساعت 22:39
از لینکهایتان بسی استفاده بردیم. البته در مورد سایت اسلام و وهابیت انتقاداتی دارم که در جایی نوشته بودم. اما خلاصهاش این است که این سایت تفاوتی میان سنی و وهابی قائل نیست و مدیران این سایت چنان چه پیش از این هم گفتهاند، اعتقادی به وحدت برادرانه ی شیعه و سنی ندارند.
بخش فتاوای شنیعه، تأییدی بر مدعای عدم تفاوت سنی و وهابی در این سایت است. مرجع فتاوای یا صحاح سته است یا اعتقادات گرایشات اهل سنت. حنبلیها معتقدند… یا شافعیها میگویند…!!!
متأسفانه مخالفان وحدت در اینترنت فعالند و دقت نظر بشتری را طلب میکند.
یا علی مددی
17 مارس ، 2008 در ساعت 10:52
:: به الهدی ::
و :: به رها ::
ممنون از اظهار لطف تان…
نوروزتان عید،الهی
:: به محمد صالح ::
انتقادتان به جا بود… ممنون م از یادآوری و بذل توجه تان…
سبب شدت دقت نظر بیش تری به خرج بدهم…

18 مارس ، 2008 در ساعت 01:59
علت بستن کامنت دونی توی بعضی از پست ها رو نمی فهمم! مخصوصا که پست بعدی پست خاصی هم نیست.
سلام!
18 مارس ، 2008 در ساعت 03:34
:: به جواد ::
جالب ش اینه که من م علت شو نمی فهمم! …عجب تفاهمی!
سلام علیکم