این پروژه های آخر سال هم دردسری بود واسه خودش. خیلی گرفتارم کرد. نرسیدم مطلب درست حسابی ای آپ کنم. وقتی هم خونه می رسیدم جنازۀ نیمه جونی بودم که فقط می رسیدم خودمو به یه گوشه برسونم تا به قبیلۀ اموات بپیوندم…

ولی به هر حال گذشت…

حالا هم دارم تند تند تایپ می کنم تا این چند روزی که نیستم،این پست ها جبران مافات کرده باشه…!

 

وقتی ما همون کهنه ای هستیم که بودیم،گیرم سال هم  نو بشه… چه سود؟!

…رها کنم!

 

راستی! شمارۀ نوروزی «همشهری جوان» چیز خوبی از آب در اومده،روزهای تعطیل نوروز مطالعه ش شمارۀ 160 هـفـتـه نامۀ همشهری جوانخالی از لطف نیست… از دست تون می ره ها!

چه قدر دوست می داشتم که قدری وقت داشتمو این کتاب های نیمه کاره مو به اتمام می رسوندم. چه قدر دوست می داشتم این چلوکتاب هی زود به زود آپ بشه. خیر سرم این کتاب ها رو چیدم کنار مونیتور تا تو اولین فرصت مطالب شونو تو چلوکتاب بگنجونم… اما نشد که بشه…

تو این چند وقت نه درست رسیدم کتابی مطالعه کنم،فیلمی ببینم،تئاتری،نمایش گاهی،کوهی،دشتی…

خیلی عقب م،خیلی خیلی،لاک پشت شدم انگار…

ان شالله خلوتی فراهم کنم تا بلکه این نویز سیستم م فیلتر شه الهی!

امیدوارم این چند روز فرصت مغتنمی باشه برام تا چرتکه ای بندازمو حساب کتابی کنم با خودم،بلکه اهمیت «برنامه ریزی» واسه م موضوعیت پیدا کنه…

از دست نفس م شاکی م… تنبل شده… سستی می کنه… بی چاره م کرده… امان مو بریده…

 

الهی منو ساقی به هم سازیمو بنیادش براندازیم…

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: مردۀ کتاب خوندن این بچه م  (662KB)!

 

 

ته نوشت ۲: ” چند جا از قول علیا حضرت فرح پهلوی نقل قولی شنیده ام که : نسلی که ما تربیت کردیم٬ ۸ سال جلوی صدام ایستادند. نسلی که جمهوری اسلامی تربیت کرده است…

 

 

ته نوشت ۳: از مطالعۀ این نقد که پیرامون کتاب «فمینیسم: راه یا بی‌راه؟ کشف دوبارۀ خواست خدا برای آزادی زنان» نوشته شده،لذت بردم.

 

 

ته نوشت ۴: ۳ کاریکاتور تأمل برانگیز پیرامون غزه.

 

 

ته نوشت ۵: «مردم ایران سلام» ، «مردم ایران خداحافظ» شد! ازجمله معدود برنامه های تحسین برانگیز سیما بود…

 

 

ته نوشت ۶: از این کارت پستال های الکترونیکی ِ نوروزی خوش م اومد.

 

 

ته نوشت ۷: تصویری جالب از محل کار امام جمعۀ شیراز.

 

 

ته نوشت ۸: اسکناس… اسکناس… اسکناس

 

 

ته نوشت ۹: آهآه… دل تنگ ِ برخودی از جنس امیرالمؤمنین م … آآآآی که اگر علی بودی چه بودی…

 

 

ته نوشت ۱۰: سایت کارگاه از جمله سایت هایی یه که تو این چند سال گه گاه به ش سر می زنم…

 

 

ته نوشت ۱۱: حاج محمدرضا شاه

 

 

ته نوشت ۱۲: تبلیغات انتخاباتی یه دیگه!

 

 

ته نوشت ۱۳: تأسف آوره این حکایت…

 

 

ته نوشت ۱۴: نوۀ امام،علی آقا،اخوی سید حسن خمینی؛ واسه م خاطره انگیزه اون عکس ش که از گونۀ امام،گل بوسه می چید. دیدن چهرۀ بالغ و جاافتاده ش جالب بود…

 

 

ته نوشت ۱۵: بدون شرح!!

 

 

ته نوشت ۱۶: بدون شرح!

 

 

ته نوشت ۱۷: سلاح های جالب جاسوسی. عتیقه ن!

 

 

ته نوشت ۱۸: از برخی تصاویر کاوه کاظمی خوش م اومد. گالری سایت شو تمامو کمال زیر و رو کردم… این یا این یا این یکی رو ملاحظه کنین… سلیقه س دیگه!

 

 

ته نوشت ۱۹: نامۀ دوم آیت الله جعفر سبحانی به دکتر عبدالکریم سروش حاوی نکته های تأمل برانگیزی بود که این چند روز جدی به شون فکر می کردم. پاسخ هایی نیکو داشت به برخی پرسش هایی که ذهن مو درگیر کرده بود.

اما می خوام دربارۀ مطلبی،قدری بنویسم؛ وقتی این پاسخ رو مطالعه می کردم چیزی توجه مو جلب کرد؛ تیکه کنایه هایی که گه گاه چاشنی جمله ها شده بود.

سبب شد با تأمل و حوصله دوباره نامه های رد و بدل شدۀ عبدالکریم سروش و جعفر سبحانی رو مروری کنم. متوجه تیکه کنایه هایی شدم که چه تو لفافه و چه عیان،به چشم می اومد. درک نمی کنم چرا… اگه بحث استدلالی یه خب استدلال بیارید… حالا که به رد و بدل افکار پرداختین،چرا گه گاه بین جمله هاتون از تیکه کنایه استفاده می کنین…؟!

جدال احسن کجا و این تیکه کنایه ها کجا؟! اون پیامبری که تا کنون شناخته مو به ش ایمان دارم تو مناظره هاش (حتا با کفار و مشرکین عنود هم) چنین تیکه کنایه هایی نداشت… حالا شمایی که بر سر «کلام محمد»(صلی الله علیه و آله و سلم) جدال دارید،چه نسبتی داره با اخلاق محمدی این خرده تیکه کنایه هاتون؟!!!