“«17 ژوئن 1579، بهوسیلۀ همۀ حاضران به آگاهی کافۀ مردم برسد که در سایۀ لطف خداوندی و بهنام علیاحضرت الیزابت ملکۀ انگلستان و جانشینانش برای ابدمدت، من این خطه را که پادشاه و رعیتش، بهاختیار و آزادنه، از حق و مالکیت خود در مورد سرتاسر این سرزمین که از این پس تحت حراست علیاحضرت است، میگذرند و من آن را نووا آلبیون مینامم و همگان آن را به همین نام بهرسمیت خواهند شناخت.» فرانسیس دریک
این کتیبه که بهوسیلۀ دریانورد شهر روی لوحهای برنجی حک شده، در سال 1936 در ماونکاونتی، در ساحل غربی لنگرگاه سانفرانسیسکو بهدست آمده است. اولین دغدغۀ خاطر فرانسیس دریک، وقتی در ضمن سیاحت فراموشنشدنیاش به دور دنیا، بر ساحل کالیفرنیا گام نهاد، این بود تا سرزمینی را که بهتازگی کشف کرده، بهنام ملکۀ کشور خود به ثبت برساند. اشاره به واگذاری و انتقال اختیاری این سرزمین بهوسیلۀ «شاه» مملکت، یک امر تشریفاتی و ظاهرسازی بیش نیست. چراکه به مغز سرمایهگذاران یا سازماندهندگان مسافرتهای اکتشافی که سرنشینانش در طول اقیانوس اطلس سرگردان بودند و حتی به مغز خود سیاحان نیز چنین چیزی خطور نمیکرد. لیکن در این مورد تردیدی وجود نداشت که دنیای جدید بحق به پادشاهی تعلق میگرفت که سفر در زیر پرچم وی انجام یافته است و در این میان «وحشی»ها که احتمالا در آن سکنا داشتند، بههیچوجه بهحساب نمیآمدند.
حتی کافی بود که ژانکابوت فقط در آخر قرن پانزدهم با قایق خود سواحل شمالی این دنیای جدید را لمس کرده باشد تا دلیل تملک سرتاسر این خطه فراهم آید؛ فقط کافی بود تا سر والتر رالی در سال 1585 چند ماجراجو را به قتل رسانده باشد تا همین شخص از «لندن» و بهنام ملکۀ باکره، الیزابت، مالکیت سرزمین را به دست آورد و به سرتاسر این حاشیه و کنارۀ دریا، به افتخار ملکه، نام ویرجینیا بگذارد.
وقتی جانشین ملکهالیزابت، ژاک اول، پسر ماری استوارت در سال 1603، به تخت سلطنت انگلستان نشست، طبعاً خود را برای تصاحب تیولی که از ملکهالیزابت بهجا مانده بود محق میدانست. مدعای او شامل تمامی سواحل اقیانوس اطلس واقع در مدارات 34 و 45 درجه، یعنی میان کارولینا در جنوب و نیو اسکاتلند در شمال نیز میگردید. بنابراین وی در سال 1606 به یک کمپانی سهامدار بهنام «ویرجینیا کمپانی» امتیازی در مورد سرزمینهای فوق اعطا کرد که این کمپانی در این معامله سود کلانی را بو کشیده بود. مبلغ این سرمایهگذاری که در آن زمان رقم قابل ملاحظهای بهحساب میآمد، به مشارکت دو شرکت لندن کمپانی و پلیموت کمپانی انجام گرفت.
شرکت اولی مجاز به تأسیس مؤسسهای بین 34 و 41 درجۀ عرض شمالی شمرده شده بود… از اوایل سال بعد، در ماه مه 1607، سه کشتی کوچک متعلق به لندن کپانی بهنامهای گود اسپید و سوزان کنستانت و دیس کاوری در خلیج چزاپیک لنگر انداخت…
صدها مهاجر بریتانیایی که به این ترتیب اقیانوس اطلس را پیموده بودند، در شبهجزیرۀ پستی که بزودی به افتخار ژاک اول پادشاه اول جیمزتاون نامیده شد، مستقر گردیدند. سالهای اول بسیار سخت و دشوار بود. یرقان، گرسنگی و شبیخون سرخپوستان نیز مزید بر علت میشد.
این دستۀ مهاجر کوچک در برابر دو زمستان اول به نیروی اراده و قدرت فکر ماجراجویانۀ فردی چون جان اسمیت که خود را بهنام رئیس و سرکردۀ مهاجران تحمیل کرد، جان سالم به در برد.
از سال 1614 به بعد به هر جهت اوضاع رو به بهبود نهاد زیرا در لحظات بسیار بحرانی، دو کشتی مملو از خواربار و مواد غذایی با مهاجرانی تازه و چند حیوان اهلی فرا رسید. در این هنگام امتیاز تازۀ دیگری به کمپانی اعطا شده بود، اولین کشت توتون با موفقیت انجام یافته و برگهای آن در انگلستان خواهان یافته و به بهای غیرمنتظرهای به فروش میرفت. بزودی کاروانهای تازهای تعداد جمعیت را به بیش از هزار نفر رسانید.
سال 1619 سرنوشتساز آینده بود. زیرا این سال با سه حادثۀ مهم از اهمیت خاص برخوردار گشته است.
دو حادثۀ اول اهمیت جمعیتی دارد. یک کشتی، نود دختر را از انگلستان بههمراه آورد. مردها میتوانستند به شرط پرداخت مخارج مسافرت دخترها، با ایشان ازدواج کنند. برای ازدواج کافی بود که صد و بیست لیور توتون فراهم آورند. از آن پس مستعمره میتوانست به خودی خود و بدون آنکه فقط روی ماجراجویان و تازهواردان انگلیسی حساب کنند، توسعه یابد.
در ماه اوت همان سال یک کشتی هلندی که در جیمزتاون لنگر انداخته بود، برای تقریباً بیست بردۀ افریقایی بهآسانی مشتری یافت. این امر سرآغاز یک انقلاب اقتصادی و اجتماعی بود. تعداد کارگران قراردادی بسیار کم بود. آنها یا از تمدید قرارداد سر باز میزدند یا بازده کارشان چندان رضایتبخش نبود. از سوی دیگر توتونکاران سفید بزودی دریافته بودند که هرگز موفق به سربهراه و اهلی کردن سرخپوستان نخواهند شد. بنابراین از این پس این امکان برایشان پیش آمده بود که سختترین کارها را بر دوش مطیعترین و رامترین انسانها بیندازند، از جمله کشت توتون که دیگر اجتنابناپذیر شده بود.
کشت توتون در سایۀ کار دستی این اجیران رام و مطیع، چنان ابعادی یافت و چنان سودآور شد که تعدادی از ملاکان مزارع توتون، سدهای خصوصی ایجاد کردند. به این وسیله بردههای سیاهشان میتوانستند بستههای مالالتجاره را مستقیماً تا داخل کشتیهایی که به مقصد بریستول میرفتند حمل کنند.
سومین حادثۀ سال 1619 شاید در مقایسه با دو حادثۀ پیشین از اهمیت بیشتری برخوردار بود. در سیام ژوئیۀ همین سال در کلیسای جیمزتاون، اولین مجمع نمایندگان انگلیسیهای امریکایی تشکیل گردید. این هیئت قانونگذاری غیر از حاکم و شش مشاورش، از بیست و دو «بورژوا» (به انگلیسی Burgesse یعنی شهرنشین) تشکیل میگردید… این مجمع که «خانۀ بورژواها» نامیده شد، شکل اولیۀ هیئت مقننۀ آیندۀ ویرجینیا بود… این مجمع از تعیین اختیارات و حقوق خاص خود واهمهای نداشت، بهطوری که اعلام داشت بدون تصویب وی، حاکم اختیار افزایش مالیات را نداشته و مبالغ مأخوذ نیز باید طبق نظرات و برحسب ارادۀ وی به مصرف برسد. ضمناً تصریح نمود که هیچ نوع حکم توقیف نباید در مورد یک نفر «بورژوا» صادر و به اجرا درآید. اندکی بعد مجمع بر این مهم همت گماشت که سکنه از حقوق داوری بهوسیلۀ هیئت منصفه برخوردار گردند…”

[امریکا چگونه امریکا شد؛ تاریخ ایالات متحدۀ امریکا، فرانک ال. شوئل، ترجمۀ ابراهیم صدقیانی، انتشارات امیرکبیر، صص37-41]




































