خوندم: «در سال 1385 ابراهيم اصغرزاده يک تشکيلاتی به راه انداخت که اسمش را گذاشته بود “جنبش شهروندان ناراضی”» (+). پنهان نمیکنم که بعدش یه فصل مفصل خندیدم. البته ابراهیم اصغرزاده در بیان حرفهایی که مایۀ انبساط خاطر و انفجار خنده بشه، سابقهداره. حتا حرفهای بوداری نظیر ِ: «اگر مجوز راهپیمایی به هر گروه بر اساس قانون داده شود اشکال ندارد، حتی علیه خدا هم میتوان تظاهرات کرد.» (آفتاب امروز، 78/6/2)
به هر حال، تو سایت خودش که چیزی در این باره پیدا نکردم؛ غیر از این که: «من خودم را نماینده بخش مهمی از شهروندان معترض، ناراضی و بیپناه میدانم.»(+)
قدری توی نت گشتم. مطلب چندانی دستگیرم نشد؛ غیر از حرفاش تو نشست خبری «ائتلاف شهروندان ناراضی» (+). و گفت و شنودی(+) که:
«گفت: روی چند تابلوی تبليغاتی نوشته شده است «ائتلاف شهروندان ناراضی».
گفتم: اين ديگه چه جور تبليغ انتخاباتيه؟! اينها چه كسانی هستند؟!
گفت: تا آنجا كه خبر داريم، تمام اعضای اين گروه 3 نفر هستند، ستاد ندارند، كانديدا ندارند و…
گفتم: پس حرف حسابشون چيه؟!
گفت: نكتۀ جالب انگيزش اينه كه حرف حساب هم ندارند!
گفتم: يارو به دكتر مراجعه كرد و گفت: آقاي دكتر! موی سرم درد میكنه! دكتر با تعجب پرسيد: ناهار چی خوردی؟ جواب داد: نون و يخ!
دكتر فكری كرد و گفت: بهتره سرتو بذاری زمين و خيالتو راحت كنی، چون نه دردت به آدميزاد شبيهه و نه غذات!»




































