دکتر محسن رضایی در گفتوگو با ویژهنامۀ همشهری (گذر از فتنه) حرفهای جالبی میزنه:
«یک احتمال هم بود که موسوی و کروبی چند روز مانده به رایگیری کنار بروند و این مساله در یکی از ستادهای ایشان دو هفته مانده به انتخابات مطرح شد که هر دو کنار بکشند، ولی جمعبندی آنها این شد که اگر کنار بکشند هیچ تاثیری در انتخابات نخواهد گذاشت زیرا که دو نامزد دیگر در نهایت میمانند و انتخابات انجام میشود و اعتراض آنها بینتیجه خواهد بود… همان موقع به من اطلاع دادند که بحث جدی است که هر دو فرد کنار بروند. اگر من در صحنه نبودم شاید این اتفاق میافتاد و انتخابات ایران با یک کاندیدا انجام میشد.
آقای هاشمی مخالف آمدن من بود. من در فروردین 88 با ایشان مشورت کردم نظر مساعدی ندادند. بعدا هم به صورت علنی تصریح کردند که اگر لاریجانی، روحانی و ولایتی بیایند من به یکی از آنها رای میدهم.
من با آقای هاشمی مرزبندی داشتم. قبل از اینکه اختلاف احمدینژاد و هاشمی تشدید شود، مرزبندی من آشکار بود. انتشار نامه امام و نظرات دیگری که بود نشان میداد که من و ایشان از منتقدین یکدیگر هستیم. اما وقتی اختلافها و درگیریهای چند سال اخیر بهوجود آمد به این مساله فکر کردم که چراغ وحدت را روشن کنم. نظام را در خطر دیدم. وصیت امام از جلوی چشمهایم رژه میرفت که به آقای هاشمی و مقام رهبری فرموده بودند “من نگران اختلاف شما هستم.”
…وصیت امام این بود که بین نظام و آقای هاشمی اختلاف ایجاد نکنیم. البته روشن است که محور رهبری و ولایت فقیه است، اما نباید وقتی اختلافی پیش میآید دامن بزنیم. باید نزدیکی ایجاد کنیم. رویکرد من هم تاکنون همین بوده است.
من هر سه نفر را کاملا میشناختم و در مناظره با هر سه نفر هم مراعات آنها را کردم. شاید اشتباه کردم. نباید با خوشبینی با آقایان برخورد میکردم. من مطمئن بودم اگر تمام توان خود را در مناظره بکار میگرفتم اوضاع عوض میشد.
به دو سه نکته از قبل هم فکر میکردم ولی به این حجمی که اتفاق افتاد آن را باور نمیکردم. یکی از آنها اوجگیری احساسات بود… به نکته دیگری که فکر میکردم این بود که اصولگرایانی که نمیخواهند به احمدینژاد رای دهند به سمت نامزد اصولگرای دیگر میروند که اینطور نشد… برای من عبرت شد. بخشی از کار من این بود که سبد اصولگرایان را در انتخابات بازتر کنیم و هر اصولگرایی که میخواهد در جبهه خود رای دهد بتواند حق انتخاب داشته باشد… نکته سوم که فکرش را نمیکردم، تقابل آقایان هاشمی و احمدینژاد بود. یعنی برخوردی که آقای احمدینژاد با آقای هاشمی در مناظره کرد و نامهای که آقای هاشمی فرستاد. بنده انتظار تقابل تا این عمق را نداشتم، زحمت بسیاری هم برای سهقطبی کردن انتخابات کشیدم. لیکن با رفتار این دو همه آنها به هم خورد. اگر آن شب آقای احمدینژاد به آقای هاشمی حمله نمیکرد و یا اگر حمله کرد آن نامه نوشته نمیشد برداشت من از انتخابات یک فضای سهقطبی بود.
این تقابل را آقای احمدینژاد شروع کرد و آقای هاشمی در دام ایشان افتاد و اوضاع را به هم زد. آن روزی که نامه آقای هاشمی منتشر شد، بسیار عصبانی شدم. چون میدانستم این نامه چقدر پروژه آقای احمدینژاد را کامل میکند و اوضاع به سمت دوقطبیشدن میرود. در حالیکه اگر این نامه نبود، وضع دیگری درست میشد و پروژه سهقطبی شدن پیش می رفت.» (متن کامل)




































