“… در ماهیت، عملکرد مارکسیستها در ایران، اجرای خدمت به ابرقدرت شرق بود. مارکسیستها (یعنی کسانی که با اعتقاد به جهانبینی و ایدئولوژی مارکسیسم نبرد در راه آن را پذیرفته بودند)، به طوع و رغبت، تحت عنوان «قبول روش بینالمللی جنبش کارگری» (انترناسیونالیسم)، در قبال منافع ابرقدرت شرق، بعنوان «وطن» این انترناسیونالیزم بیعت کردند و در نتیجه پروائی نداشتند که در این کار خانواده، مصالح و منافع مردم کشورشان را لگدمال کنند…
حزب مارکسیستها در ایران، صرفنظر از هر نامی که به خود نهاده باشد (سوسیال دمکرات، عدالت، کمونیست، توده) یک سازمان وابسته به ایدئولوژی اروپایی و بیگانه از واقعیت جامعۀ ایران با تمام عواقب و نتایج ناشی از این بیگانگی بود. البته بعضی از مارکسیستهای ایرانی کوشیدند تا این طرز تفکر را در کالبد ایرانی جای دهند، ولی کوشش آنها حقیر و بیارزش و بیفایده بود و از آنجا که مارکسیستهای ایرانی جرئت نمیکردند از اصول مادهگرایی (ماتریالیسم) و «انترناسیونالیسم پرولتاری» گامی فراتر گذارند، تمامی کوشششان تکرار مکرر عبثی میشد که انعکاسی در حیات جامعۀ ایران نداشت…
… مارکسیستهای ایرانی با قبول یک ایدئولوژی الحادی و نفی اصالت شرقی و اسلامی، راه بیگانگی از جامعۀ ایران را در پیش گرفتند و برنامۀ عمل آنها، برخلاف آنچه که میپنداشتند در راه بهبود جامعۀ ایران نبود. عمل آنها تبعیت از سیاست روزانۀ دولت شوروی بود. در جنبش گیلان، مبارزۀ آنها علیه میرزا کوچکخان بود. در جریان رسیدن رضاخان به سلطنت، مبارزۀ آنها علیه آیتالله شهید سیدحسن مدرس بود. در جریان دسایس آمریکا و انگلیس برای غارت نفت ایران، مبارزۀ آنان تلاش برای بدست آوردن امتیاز نفت شمال برای شوروی بود. بعدها، مبارزۀ آنها در خدمت به تجزیهطلبان آذربایجان و کردستان و تقویت سیاست خائنانۀ قوامالسلطنه مصروف شد. سپس مبارزۀ آنها، در دوران جنبش وسیع ملی مردم ایران، علیه ملی کردن صنایع نفت متوجه گردید و در دوران سیطره و دیکتاتوری محمدرضا پهلوی اعضاء حزب توده عملاً هیچ کاری نکردند و در جریان انقلاب اسلامی خواستند از پیروزی جنبش استفاده کنند… رهبری حزب توده پس از پیروزی انقلاب اسلامی به خیال میوهچینی از آن برآمد…
حزب توده در تمام این دوران [فعالیتِ تشکیلاتی]، بجز دورۀ کوتاهی که در اثر پیروزیهای ارتش شوروی بر ارتش هیتلری تا حدی در ایران رونقی یافتند، در مواقع دیگر نتوانستند نظر اعتماد تودهها را به خود جلب کنند. در آن دوران کوتاه نیز که موفق به داشتن هشت وکیل در مجلس چهاردهم شدند، این «موفقیت» را نه در اثر اقبال مردم، بلکه از طریق روشهای ناپاک و متقلبانه، و بست و بندهای پلید با فئودالها و صندوق جعلی و غیره بدست آوردند. در همین دوران رونق، حزب با اشتباهات سنگینی مانند دفاع از امتیاز نفت شمال و تقویت جریان آذربایجان حیثیت سیاسی خود را از دست داد…”

[کژراهه؛ خاطراتی از تاریخ حزب توده، احسان طبری، انتشارات امیرکبیر، صص 14 و 20-22]





































