“… و حالا اعتراف میکنم که در تمام این مدت اگر کوتاه میآمدهام، به این دلیل بوده است که حوصلۀ تنهایی را نداشتهام، آن هم در آنجا. آنجا من به شدت وابستۀ او بودم. نمیخواهم بگویم عاشق نبودم، نه، اما اگر بگویم به خاطر عشقی که به او داشتهام، برای آشتی پیشقدم میشدهام، دروغ گفتهام. این بیشتر یک حرکت تاکتیکی بود، که خانه همچنان امن بماند، که او در دیوانگی آنقدر پیش نرود که من گرما را از دست بدهم، چون خود را خستهتر از آن احساس میکردم که در دعوا پیش بروم، و همین احساس باعث شده است که او خود را در این رابطه برتر ببیند و تا آنجا پیش برود که برای حفظ رابطه هیچ مسئولیتی احساس نکند و هرچه خواست بگوید و هر کار خواست بکند با این اطمینان که هیچ اتفاقی نمیافتد و همهچیز درست خواهد شد…”

[ارتباط ایرانی، علی مؤذنی، سورۀ مهر، ص67]




































