این روزا فکرم خیلی مشغول اینه که «جمهوری اسلامی» از دو ضعف عمده رنج می بره
و باید واسه ش فکری کرد
یکی این که با «جمهوری» فاصلۀ قابل توجهی داره
یکی این که با «اسلام» فاصلۀ قابل توجهی داره
ته نوشت ۱: یه چیزی عرض کنم؛ و اون این که دروغ دروغه،دوازده و سیزده هم نداره… دروغ گو هم دروغ گوه،وبگذر و غیر وبگذر هم نداره… از ما گفتن بود… والعاقبة للمتقین!
ته نوشت ۲: عجب پست با حالی یه… از تیکه ای که به مجیدی اومده خیلی خوش م اومد… نغز… توصیه می کنم کامنت هاشو هم ملاحظه کنین… من یکی که مشتری ش شدمو به «وبلاگ های دوستان»م تو صفحۀ «مدیریت بلاگفا»م اضافه ش کردم…
ته نوشت ۳: از این پست محمدعلی ابطحی خوش م اومد… حرف حساب زده… ای ول!
ته نوشت ۴: سایت گنجور،آثاری داره از برخی سخن سرایان پارسی گو.
ته نوشت ۵: error به این بزرگی!
ته نوشت ۶: گمون م واسه تغییر ذائقه مناسبه خوندن این پست: دارالحماقه !!!
ته نوشت ۷: ۱۲ موتور برای جست و جوی فایل های سایت Rapid Share
ته نوشت ۸: ترفندی برای دانلود ویدیوهای youtube با فرمت mp4 و با قابلیت resume
ته نوشت ۹: وقتی گسترش پیدا کنه جای جذابی می شه Body Maps
ته نوشت ۱۰: سؤال هایی (از جمله این سؤال و جواب) پیرامون خمس داشتم،علاوه بر سایت مرجع تقلیدم،تو این جا هم جست و جو کردمو سؤال های مشابهی یافتم که راه گشا بودند…
ته نوشت ۱۱: خاطرات حاج احمد آقا از امام خمینی (رحمت بی کران خداوند نثارشان الهی)
ته نوشت ۱۲: مدتی یه که حال درونی م خیلی شبیه این(1.41MB) موسیقی یه، هر چند که ظاهر رو حفظ کرده باشمو بروزش نداده باشم؛ گرچه امثال زیارت امام رئوف،سرخوشی هایی گذرا نصیب م کرده باشه و قدری التیامی،اما نمی دونم چه مرگی یه که باز این احوال متلاطم بر درون م سایه افکنده…
تو گویی نوای این موسیقی… اضطراب ش،وهم ش،حزن ش،وسوسه ش،ترس ش،یأس ش،تشویش ش،تب داری ش،بی تابی ش… همه و همه… از سویدای نهان خانه م خبر می ده…
(شاید این توضیح لازم باشه که اون فایل رو از آلبوم «و اینک انسان» ساختۀ پیتر گابریل در اختیار گذاشتم).





































9 آوریل ، 2008 در ساعت 04:37
بسم الله الرحمن الرحیم
نگرانم…نگرانم که از راه حق دور شوی…میدانم خوب میدانی…شاید بهتر از من…اما نگرانم…نگران
9 آوریل ، 2008 در ساعت 08:16
سلام.

واقعاً اگر این دو ضعف کوچک حل شود دیگر مشکلی نیست…
…
هنوز وقت نکردم ته نوشت هاتون رو ببینم…
البته اول صبحی دلم هوس شنیدن ی آهنگ خوب کرده بود که ته نوشت 12 راه نداد… ارور میده. صفحه رو باز نمیکنه
…
تا بعد
9 آوریل ، 2008 در ساعت 11:10
سلام
پست: مختصر و مفید و نیش دار!
ته نوشت ها: مثل همیشه پرملات!
ممنون
9 آوریل ، 2008 در ساعت 14:28
سلام!
به نظرتون چون مجیدی در حوزه فلسفه دین و فلسفه یا دین-!- تحصیلات آکادمیک نداره نباید دفاع می کرد!!!!- از امثال چهاردیواری و ابطحی که توقعی نداشتم, اما شما روشنفکر تر از این حرفها می زدید/نید!
9 آوریل ، 2008 در ساعت 14:33
راستی لینکها طبق معمول عالی بودند! از اون اررورها هم قبلا دیده بودیم اما این یه چیزه دیگه بود…بر معلوماتمان افزودیم/ید, خدا بر معلوماتتان بیفزاید

.
درباره جمهوری اسلامی هم…تازه به این نتیجه رسیدید…هیییییی
9 آوریل ، 2008 در ساعت 23:08
خوب مشخصه که نمیشه دموکراسی رو اسلامی کرد
خیلی سخته که آدم نخواد کسی از حال آشفته درونی اش مطلع بشه
10 آوریل ، 2008 در ساعت 01:09
فقط فاصله؟!
گاهی به نظر یرسه مسئله چیزی فراتر از فاصله باشه
2- قابل تامل هست اما نکته ی دیگه ای هم هست و او اونیکه نمیشه با همه ی آدمها با یک زبان صحبت کرد… نوع دیدگاه و اصلا قدرت تحلیل آدمها متفاوت هست…گاهی لازمه برای رسیدن به مقصود و انتقال منظور به زبان مخاطب صحبت کرد…همونطور که نوع صحبت و بیان یک جمله برای یک فرد بالغ با یک کودک پنج شش ساله متفاوته… ممکنه بهشت پلی به خدا شده باشه!!
6-تکرار یک قصه ی تکراری!!و البته شاید در مقایسه با بعضی دیگه قابل تحملتره
12-تلاطم این موسیقی خیلی آشناست… یک جورایی همه گیره و انگار تلاطم بشر امروزه!!
10 آوریل ، 2008 در ساعت 01:56
:: به حررة الاحقر…حسین ::
:: به سایه ::
همون به تر که «ته نوشت12» راه نداد… فکر نمی کنم چیز شنیدنی ای بود واسه اول صبحی…
در ضمن اگه از تو سازمان اقدام به دانلودش کردین،آره،من م امتحان کردم… از اون جا نمی شه… این قبیل گیرها به مدیریت سرور مربوط می شه،که البته برای پیچوندن سرور می شه از یه برنامۀ سادۀ صدکیلو بایتی استفاده کرد…
به هر حال،لینک اون فایل صوتی سالمه و چک ش کردم،مشکلی نداره…
:: به جواد ::
کامنت: کوتاه،قابل درک…
راستی!

ملات،گلي است نرم که با آن جرزهاي تميز و نماهاي آجري و روي کار را مي چينند و… (نقل از لغت نامۀ دهخدا)
:: یک طلبه ::
گفته را دریابید،نه گوینده را (انظروا الی ما قال،و لا تنظروا الی من قال)
به گمون م اگه در بند نام ها نباشید،و فارغ البال،بنشینید و لینک هایی که به اون پست «4دیواری» و اون یکی پست «ابطحی» در اختیار گذاشتمو مطالعه بفرمایید ،به صلاح نزدیک تر خواهید بود…

دربارۀ «مجیدی» هم پیش تر (بخشی از) یه پست رو به ش اختصاص داده م… برای مطالعه می تونین به این آدرس مراجعه کنید:
http://pichakesarbehava.blogfa.com/post-56.aspx
در ضمن،درسته که ما به اصطلاح تحصیلات مون برقی بوده و تو همین حیطه مشغولیمو امورات خاموش و روشن بعضی جاها به مون می مربوطه،ولی وصله هایی مث «خاموش»فکر یا «روشن»فکر و اینا… به ماها نمی چسبه… گفته باشم
!
در ضمن تر!
«به نتیجه» ای نرسیده م… فقط داشتم/دارم به ش فکر می کنم…
از اون چیزایی نیس که بشه همین جوری ییهوی فرتی «به نتیجه» رسید…
گرچه «نتیجه» برام اهمیت داره… ولی فعلن مشغول کنکاش م که چطور شده خیلی ها به «وظیفه»شون عمل نکرده ن/نمی کنن…
10 آوریل ، 2008 در ساعت 02:20
:: به راوی ::
«دموکراسی رو اسلامی کردن» یا «اسلام رو دموکراتیزه کردن» به پست من ارتباطی نداره/نداشته خانوم!
درسته که تو افق اسلام،دغدغۀ چیزی رو دارم که تو حکومت نبی اکرم و تو سابقۀ امیرالمؤمنین می شه ازش سراغ گرفت… اما تو افق دموکراسی،دغدغۀ رسیدن به تجربۀ حکومت های (به اصطلاح)دموکراتیک رو ندارم…
در این باب حرف زیاده…
رها کنم!
:: به ستایش ::
«گاهی چیزی فراتر…» رو قبول دارم…
“ممکنه «بهشت» پلی به «خدا» شده باشه” رو قبول ندارم… فک نمی کنین این چیزی که در این باره مرقوم کردینو به ش می گن: توجیه (ماست مالی) ؟!
10 آوریل ، 2008 در ساعت 06:54
بسم الله الرحمن الرحیم
بابت شکلک ها ممنون…وقتی این شکلک ها را روی صورت خیالی که از جنابعالی در ذهن دارم تصور کردم حسابی شاد شدم…
و مجیدی: توضیحش مفصل است…ولی عقیده دارم اشتباه میکند دوست شما( چهار دیواری) به دلیل اینکه همانطور که برای خودش توضیح دادم با فرض غلط نتیجه گرفته است( یا حداقل نا مطمئن)
و جمهوری اسلامی:
باید توجه داشته باشید طبق توضیحات صریح مقام معظم رهبری جمهوری اسلامی یک حکومت دموکراتیک نیست.
انچه در حکومت اسلامی ما جریان دارد مردم سالاری دینی است…و یعنی اینکه مردم تصمیم گیرنده هستند و در تمام امور ازادی دارند تا انجا که از چهار چوب دین خارج نشوند…و محدوده دین هم توسط ولی فقیه تعیین میگردد…
….
و اسلامی بودنش حرف زیاد دارد…برای بعد
10 آوریل ، 2008 در ساعت 09:33
:: به حررة الاحقر…حسین::
تو کامت خصوصی ای که واسه تون ارسال کرده بودم،توضیح خواسته بودم،که چون توضیحی ندادین به همون شکلک ها اکتفا کردم…
شناخت شما از من در حد مطالعۀ پست های اخیر پیچک سر به هواست… همین!!!
این دیگه چه راه حقی یه که با یه پست،اون م از نوع پاستوریزه ش از راه حق دور می شم؟!!!
شما که با دیدن یه پست،اون جور اظهار نگرانی می کنید نسبت به «دور شدن م از راه حق»(!)،اگه منو می شناختید چی می گفتین؟!!!
لطفن دوستان به همون اظهار کامنت بسنده کنن، و از جنس اظهار نگرانی (اون م این چنینی تفتیش عقایدی) کامنت نذارن…

گرچه هر جور م که کامنت بذارین،ما با حوصله و تأمل ملاحظه ش می کنیم…

پیرامون مطلب مربوط به «مجیدی»؛ کامنتی که برای مانی(وبلاگ 4دیواری) گذاشتید رو مطالعه کردم… شما هم بر اساس ذهنیات پاسخ داده اید و اطلاعی نداشتید… اتفاقن ذهنیات بنده و شناخت م (در این زمینه) تحلیل و نگاه مانی رو تأیید می کنه…
10 آوریل ، 2008 در ساعت 09:39
ادامۀ :: به حررة الاحقر…حسین::
و اما دربارۀ «جمهوری اسلامی»،توجه تونو به پاسخ م به کامنت «راوی» جلب می کنم…
بخش قابل توجهی از توصیه ها و موضع گیری های مسؤولین طراز اول حکومتی(و هم چنین دل سوزان انقلاب اسلامی ایران)،طی ده سال گذشته،حول این محور می چرخیده: «رفع موانع کارآمدی نظام جمهوری اسلامی» (یا به عبارت دیگه: جلوگیری از ناکارآمدی جمهوری اسلامی).
از طرف دیگه توصیه می کنم پیرامون هدف گذاری ها،سرمایه گذاری ها،و حرکت های استراتژیک قدرت های مستکبر بر علیه «نظام جمهوری اسلامی» هم مطالعه ای بفرمایید… هدف گذاری هاشون روی دو بخش عمده متمرکزه :«جمهوری» و «اسلامی» بودن نظام.
یکی از اولویت های طراز اول شورای عالی امنیت ملی ایران،«بحث قومیت ها»ست… رفتاری که با قومیت ها تو نظام جمهوری اسلامی ایران،تو این سی سال گذشته انجام شده،تعارض جدی با «حقوق مسلم جمهوری» و «منش حکومتی اسلام» داشته…
در این باب،بحث خیلی جدی تر و علمی تر از اونی یه که بشه تو کامنت حق مطلبو ادا کرد؛ و من م با یه اشارۀ گذرا تو این توضیح،و نقل یه مثال،فقط خواستم قدری دید بدم…
در خانه اگر کس است…
10 آوریل ، 2008 در ساعت 09:39
ادامۀ :: به حررة الاحقر…حسین::
بررسی و تحلیل باید خیلی جدی تر و کارشناسانه تر صورت بگیره؛
جنس مطلب،خیلی حیاتی تر از این حرفاس که با یه نقل قول از یه شخص حکومتی بخواین سر و ته شو هم بیارید آقای محمد حسین خوشنویس؛
این چیزی که الان داره تو سیستم حکومتی(اعم از نظام سیاسی،نظام فرهنگی،و نظام اقتصادی) «عملن» اجرا می شه(و نه اونی که شعارشو می دن)،نه با «مردم سالاری» نسبت قابل قبولی داره و نه با «دین».
و اگه بر این زخم هر چه سریع تر مرهم قابل تسکینی نذارن،چالش های بیست سال آیندۀ نظام جمهوری اسلامی بسیار تکان دهنده خواهد بود…
دولت های اخیری که (بعد از جنگ تحمیلی) تو جمهوری اسلامی به عرصۀ قدرت رسیدن،هر کدوم یه سمبل (از سه سمبل اساسی) جامعه شناختی بشر رو پرچم شو بلند کردنو شعارشو دادن،و عملن با بد عمل کردن، پتانسیل جامعه رو نسبت به اون پرچم هدر دادن…
دولت هاشمی،و سمبل اقتصاد و عمران و رفاه
دولت خاتمی،و سمبل آزادی و اصلاحات سیاسی
دولت احمدی نژاد،و سمبل عدالت (که در واقع،اقبال مردمی به این سمبل عدالت،طنز تلخی داره از لحاظ شناخت و بازخورد رفتار مردمی،نسبت به دو سمبل پیشین…)
سمبل دیگه ای رو نمی تونید اسم بیارید،که تو طول پونصد سال گذشتۀ جامعۀ بشری،به قدرت این سه سمبل،برش داشته باشه (به غیر از ناسیونالیسم و هیجانات مذهبی که هر جفت شون م سمبل هایی سنتی هستن،که البته تمام دولت های پیشین از هر دوی این سمبل های سنتی بهره برداری های تبلیغاتی شونو کردن)…
و این زنگ خطره…
…رها کنم!
10 آوریل ، 2008 در ساعت 12:52
سلام
خیلی از حرفاتون تو پست و کامنتا خوشم اومد.
البته در مورد مجیدی کارش رو تایید می کنم.
و حرفای ابطحی رو هم قبول ندارم.
من فکر می کنم اعتقادات چیزیه که هر کس با زبون خودش حق داره ازش دفاع کنه.
در ضمن از علمای فن هم اگه بپرسید خیلی سروش عالمانه حرف نزده که هیچ کس جز عالمان نتوانند دربارش حرف بزنن.
درباره جمهوری اسلامی هم فکر می کنم برای همین بود که امام گفتند “حکومت اسلامی” نذارین و “جمهوری اسلامی” بذارین.
نمی دونم منظورم رو درست بیان کردم یا نه.
یا حق
10 آوریل ، 2008 در ساعت 16:51
بسم الله الرحمن الرحیم
اول اینکه حق با شماست…شناخت من از شما از پست های اخیر این وبلاگ است…که این اخیر هم زمانش زیاد است وهم مقدارش
و تصور میکنم که شناخت افراد از قلم شان کار غریبی هم نیست…
دوم اینکه بنده نگفتم که شما با این یک پست (یا ده پست) از حق دور شده اید…من با توجه به سیری که در نوشته ها دیدم اظهار نگرانی کردم…فقط همین
سوم اینکه قبول دارم نظرم درباره مجیدی با اطلاعات دقیق نبوده اما حداقل مثل مانی با حدس و گمان اقدام به نتیجه گیری و تخریب شخصیت نکرده ام
10 آوریل ، 2008 در ساعت 21:57
سر به هوا پیچک! سلام.
من معمولا مجبور میشم نوشته های تو رو آفلاین بخونم.
از بس که طولانیه!
و میسنجم کدوم لینک رو باز کنم بهتره و بدردم میخوره!
امان از این پیچک…
11 آوریل ، 2008 در ساعت 00:24
هنوز نرفتم لینک ها رو ببینم تا نظر بدم در موردش اولش امدم تا فقط یه سلام عرض کنم..پس سلام
11 آوریل ، 2008 در ساعت 08:09
در همون موارد فکر مام مشغوله! چطوری میخواین فکری به حالش بکنین؟؟؟؟؟؟
11 آوریل ، 2008 در ساعت 12:02
در مورد جواب کامنت:
درواقع ته نوشت های شما هم مثل گلی است که جرزهای این پست های نیم بندتون رو پر می کنه! پس خیلی هم بیراه نگفتم.
11 آوریل ، 2008 در ساعت 17:44
سلام
در مورد جمهوری اسلامی باهاتون موافقم
.
.
.
منم با میراث پدر علیه السلام به روزم
.
.
.
چشم به راهتان هستم
.
.
.
یا علی مددی
12 آوریل ، 2008 در ساعت 20:49
نوشته بودم قابل تامل… یعنی ادامه ای که نوشته بودم یک احتمال بود و البته که ممکنه ماست مالی هم باشه!! اونم از نوع ماست چکیده !
13 آوریل ، 2008 در ساعت 11:58
جالب گفتين اين نقاط ضعف “جمهوري اسلامي” رو …. منم يه زماني بهش فكر كرده بودم(گرچه الان ترجیح میدم زیاد راجعبهش نگم!) اما از نوع گفتنتون خيلي خوشمان آمد.
حالا راه حلي هم در نظر دارين براش؟؟
تهنوشت ها هم خوب بودن، گرچه من از تهنوشت 4 بيشتر از بقيه استفاده بردم.
هرچند نتونستم آهنگ رو گوش بدم اما اميدوارم اين احوالات متلاطم هم هرچه زودتر به ساحل آرامش برسن…گرچه ميگن “مرد را اگر درديست خوشست…” اما از خدا ميخوام هيچوقت به تشويش، اضطراب، بيتابي، يأس و اينها دچار نشين و اگه اومدن سراغتون، زود ازتون دور شن.
دلتون شاد باشه و حق يار و نگهدارتون
13 آوریل ، 2008 در ساعت 12:01
اين شعر از خيام هم همين الان به ذهنم رسيد، شايد بيربط باشه، اما با اجازهتون ميارمش:
قومی متفكرند در مذهب و دین…. قومی به گمان فتاده در راه یقین
می ترسم از آن كه بانگ آید روزی…. كای بیخبران راه نه آنست و نه این
يا حق!
14 آوریل ، 2008 در ساعت 11:00
چندین باری لازم است که بیاییم و برویم تا همه ته نوشت ها را بخوانیم . یک بار را هم می گذاریم برای خواندن کامنت ها. مجموعا می شود چند بار ؟!
نه خیر اشتباه کردید! چون قسمت ج و د سوال را هنوز نگفته ام !!
14 آوریل ، 2008 در ساعت 11:05
در باب آخرین ته نوشت:
چنانچه آخرین کنسرت یانی را گوش نداده اید(که زیاد هم مطمئن نیستم ) قطعه ای را که با دودوک می نوازند،گوش کنید ، آن هم بی نظیر است .
14 آوریل ، 2008 در ساعت 11:11
و گفتی صبر ..
امان از لحظه های بی شکیب ..
پناه می برم به خودت که گفتی مع الصابرینی
که بصیر بالعبادی
که الرحم الراحمینی
..
14 آوریل ، 2008 در ساعت 17:13
سلام پيچك عزيز
خب اين هم يكي از خلقياتت هست كه راه نوشتن پيام رو ميبندي. خواستم براي يادداشت “مرا اهلي كن” ازت تشكر كنم. يادآوريش، زيباست.
اميدوارم كه حالت خوب باشه.
15 آوریل ، 2008 در ساعت 17:56
سلام
مرا اهلی کن زیبا بود. ممنون
16 آوریل ، 2008 در ساعت 01:29
یک ساعت تایپ کردم
17 آوریل ، 2008 در ساعت 16:19
دروغ 13 ازین چیزهای بیخودیه که از یه فرهنگ دیگه وارد کشور ماشده وخیلی بیمزه است