“یکی از نکات جالبی که در فضای جنگ قابل توجه بود، طیف و تنوعی بود که رزمندگان داشتند. برای مثال، اکثریت غالب در یگانی که من مدتی در آن حضور داشتم، نیروهای بسیجی بودند. در آنجا فردی را داشتیم از اهالی شهرستان نورآباد، که از هموطنان لُر زبان ما بود. ایشان کشاورز بود و سوادی هم نداشت، اما در سن بیشتر از 50 سال، بهعنوان آرپیجیزن به جبهه آمده بود و البته جزو ماهرترین تیراندازان یگان ما بود.
فرد دیگری داشتیم که تحصیلاتش را در کانادا نیمهتمام گذاشته و بدون اطلاع خانوادهاش به ایران بازگشته بود. او مستقیما به جبهه آمده بود و وقتی میپرسیدیم چرا به خانوادهات خبر نمیدهی، میگفت اگر مادرم بفهمد تحصیلم را نیمهکاره گذاشته و به جبهه آمدهام ، مرا میکُشد. گرچه این جمله را به شوخی میگفت ولی واقعیت پشت آن را نشان میداد که خانوادهاش راضی به انجام چنین کاری نبودند و وی بر اساس اعتقادات و باورهای شخصیاش به منطقه آمده و میجنگد. نکتۀ جالب این بود که علیرغم دلتنگی، از ترس اینکه دیگر اجازۀ بازگشت به جبهه را به او ندهند، از منطقه خارج نمیشد و حتی به خانوادهاش هم سر نمیزد.
یک افسر ستادی نیروی هوایی هم در یگان ما بود. او به دلیل شرایط کاریاش، اجازۀ حضور در جبهه و منطقۀ عملیاتی را نداشت. بنابراین مرخصیهای خود را جمع کرده بود و در دوران مرخصی، بهعنوان نیروی بسیجی و داوطلب به منطقه آمده بود و در آنجا خدمت میکرد.
یک ارتشی بازنشسته هم داشتیم که بعد از دوران خدمتش و در حالی که بازنشسته شده بود و میتوانست در کنار خانوادۀ خود بماند، بهعنوان یک بسیجی به منطقه آمده بود. او رانندگی آمبولانس را بر عهده گرفته بود.
ما در یگانمان فردی را داشتیم که از ارادتمندان دکتر شریعتی بود و کتاب کویر را همیشه بههمراه خود داشت. این کتاب همچون خشاب و قمقمه، جزء لاینفک وسایل این رزمنده بود. جالب اینکه این شخص، طلبه هم بود. از آنطرف، رزمندۀ دیگری را داشتیم که تصویر مطلوبی از دکتر شریعتی در ذهن نداشت و صددرصد موضع انتقادی نسبت به ایشان داشت. زمانی که منطقه آرام بود و در شرایط عملیاتی قرار نداشتیم، این دو فرد پیرامون عقاید و مباحث فکری، بحث و جدل میکردند، اما بهمحض شروع عملیات، علیرغم اختلاف عقیده، همچون دو برادر، وظایف خود را در قبال یکدیگر انجام میدادند.
زمانی که ما این طیفبندیها را نگاه کنیم، متوجه میشویم که دفاع را انسانهای متنوعی که نقطۀ مشترکشان احساس تکلیف بود، مقدس کردند. زیبایی دفاع مقدس همین برادریها و وحدت عملها در عین اختلاف سلیقهها بود و اگر دلتنگی و نوستالژیای نسبت به دفاع مقدس در بین رزمندگان و بچههای جنگ وجود دارد، علتش رفتارهای انسانی بود که در عین اختلاف نظر، در میان افراد جاری و ساری بود”

[ماهنامۀ نسیم بیداری، شمارۀ 52، مهر 93، ص 73]





































