“1- قرارداد دارسی؛ رضا پهلوی با افزودن 32 سال استعمار به مدت بهرهبرداری از ثروتهای ایران، روی شاهان قاجار را سفید کرد… از جمله ماموریتهای مهم رضاخان تمدید قرارداد دارسی به مدتی طولانیتر از زمان پیشین بود، چرا که در همان ایام انگلستان احساس میکرد که در معادلات سیاسی آن روزگان رقبایی برای بهرهبرداری از منابع نفتی ایران پیدا شده است و این احساس بود که نهایتا منجر به انحلال نظام قاجار و روی کار آمدن فردی به نام رضاخان توسط استعمار انگلستان شد.
در این زمینه خاطرات «حاج میرزا یحیی دولتآبادی» (از مشاوران مخصوص رضاخان و عضو هیئت هشت نفری مشاوران) خواندنی است. ایشان در جلد چهارم کتاب حیات یحیی، دربارۀ ماموریت نفتی رضاخان در صفحۀ 328 همین کتاب چنین مینگارد:
«انگلیسیها چند مطلوب از دولت ایران میخواهند از جمله تمدید مدت اعتبار امتیاز نفت جنوب، معروف به امتیاز دارسی. رضاخان در این مورد خاص (قرارداد نفت) نقش خود را به خوبی ایفا میکند. بدین صورت که ابتدا برای جلب اطمینان مردم و ساختن چهرۀ ملی از خود نزد افکار عمومی، قرارداد دارسی را ملغی اعلام کرده و سپس در سال 1933 به دستیاری تقیزاده (یکی از رهبران روشنفکر مشروطیت و از جمله عوامل انحراف نهضت مشروطیت) قرارداد نفتی جدید معروف به قرارداد 1933 را با انگلستان امضا میکند و با این کار بزرگترین ضربۀ ممکن را به منافع ملت ایران وارد میسازد. همانگونه که در قرارداد دارسی آمده بود، انحصار بهرهبرداری از نفت ایران تا سال 1961 در اختیار دولت انگلستان بود و بعد از انقضای مدت اعتبار قرارداد، مطابق فصل چهارم قرارداد «تمام اسباب و ابنیه و ادوات موجودۀ شرکت به جهت استخراج و انتفاع معادن متعلق به دولت علیه خواهد بود و شرکت نفت انگلیس حق هیچگونه غرامت از این بابت نخواهد داشت.»
رضاخان میرپنج با افزودن 32 سال به مدت بهرهبرداری استعمار و ایادی بیگانه از ثروتهای خدادادی این سرزمین، روی شاهان قاجار را سفید کرد و تحسین بیگانگان را برانگیخت.
2- پیمان سعدآباد؛ سعدآباد، قرارداد یک طرفۀ واگذاری خاک ایران.
سال 1316 در زمان رضا پهلوی، یکی از بدترین قراردادها به نام پیمان سعدآباد بسته شد. بر اساس این پیمان که با سه کشور اطراف یعنی عراق، ترکیه و افغانستان بسته شد، همهاش واگذاری خاک ایران بوده و یک مورد هم پیدا نمیشود که وقتی یک تکه از سرزمین ما به آن طرف رفته، یک تکه از سرزمین آنها هم به طرف ما آمده باشد؛ یعنی مبادلهای بین دو طرف انجام شود.
اما در پیمان سعدآباد همهاش واگذاری از طرف ایران بوده است؛ یعنی بخش مهمی از آرارات که جزئی از ایران بود، به آتاترک واگذار شد. بخشی از ایران به افغانستان واگذار شد و بخشی از مرز ایران که همین اروندرود باشد که بعدا بر سر آن بین ایران و عراق جنگ شد، در زمان رضا پهلوی، همهاش به عراق واگذار شد.
اروندرود که در زمان میرزا تقی خان، خط منصّف (به تعبیر امروز خطالقعر) مرز قرار داده شده بود، در زمان رضا پهلوی، کل آن بر اساس پیمان سعدآباد به عراق واگذار شد.
در هر سه کشور، وابستگی به انگلیس وجود داشت. در ترکیه، «مصطفی کمال پاشا» و در افغانستان «امانالله خان» و در عراق «فیصل» همین وابستگی را داشتند و هر سه، یک سیاست را اجرا میکردند. در واقع آخرین قدمی که در این دوره پیش از جنگ جهانی دوم برداشته شد، امضای این قرارداد بود که وزرای امور خارجۀ چهر کشور در کاخ سعدآباد آن را امضاء کردند و اتحادی برای حفظ یکدیگر فراهم ساختند…
پیمان سعدآباد، هم از لحاظ مادی و هم از نظر سیاسی به زیان دولت ایران و به نفع کشورهای ترکیه، افغانستان و عراق بوده است زیرا قسمتی از ارتفاعات آرارات که دارای موقعیت سوقالجیشی مهمی بوده به ترکیه واگذار گردید. در تعیین خط مرزی ایران و عراق نیز رضاشاه منابع نفتی غرب ایران و نصف شطالعرب را که طبق اصول و مقررات بینالمللی که خط تالوک است، به عراق واگذار نمود تا از بابت عبور کشتیهای نفتکش از آبادان، ایران مبالغ هنگفتی به دولت عراق تحتالحمایۀ انگلیس بپردازد.
پس از امضای پیمان سعدآباد، رضا پهلوی طی نطقی که به مناسبت افتتاح دورۀ 11 مجلس شورای ملی ایراد کرد، اظهار داشت:
«پیمان سعدآباد در مشرق زمین بیسابقه بوده و در این هنگام که امور عالم مشوش است، مدد بزرگی به بقای صلح جهانی خواهد بود.»
باید به تحلیل این مسئله پرداخت که این چه نوع سیاست خارجی بود؟ چرا با فشار دولت دیگری قرارداد امضاء شد؟ قراردادی که با فشار دیگران امضاء شد چه تضمینی در آن وجود دارد که منافع ملی را در نظر گرفته باشد؟ همۀ اینها بیانگر بیسیاستی دستگاه دیپلماسی خارجی رضا پهلوی بوده است…”

[فصلنامۀ شهر قانون، شمارۀ 12، زمستان 1393، صص94-95، «بررسی دو مورد از قراردادهای پهلوی اول»]




































