دکتر سیدحسین نصر:
“… در اواسط قرن بیستم پدیدۀ جدیدی را در دنیا مشاهده میکنیم. کسانی که معتقد بودند سکولاریسم آیندۀ بشر است و دین در تمام دنیا بهتدریج عقب خواهد نشست، وقتی پدیدۀ احیای علاقه به دین و بحثهای دینی را -حتی بهصورت افراطی در هند، دنیای اسلام، مسیحیت آفریقایی و حتی مسیحیت آمریکا- مشاهده نمودند، حیرت کردند. خشونت و مسائل دیگر مستتر در برخی از این رویکردها بحث دیگری است، اما همین که دین بار دیگر مطرح شد، پرسشبرانگیز بود.
اکنون در سال 2015 هستیم؛ وضعیت را با سال 1015 در اروپا مقایسه کنید. در سال 1015 مسائلی که دین مستقیماً با آنها سر و کار داشت کم بودند، اما امروز مسالهای که دین با آن ارتباط نداشته باشد کم است.
به نقشۀ سیاسی دنیا نگاه کنید: 90 درصد از جنگها و تخاصمات با دین ارتباط دارند. از نیمۀ دوم قرن بیستم بهصورت صحیح یا غیرصحیح به دین توجه شد و دین بسیار زندهتر از آنی شد که خیلیها تصور میکردند…
… مسلمانان تا چند دهۀ اخیر موفقیتهای زیادی در شناساندن اسلام به غرب نداشتند و بیشتر شرقشناسان بودند که با دیدگاههای خاصی که با بسیاری از حقایق اصلی اسلام مخالف بود، سعی کردند اسلام را به غرب بشناسانند. بسیاری از این شرقشناسان اساساً منکر وحی اسلامی بودند و حتی قرآن را زادۀ عوامل تاریخی قرن هفتم میدانستند.
خوشبختانه این روند در چند دهۀ اخیر تغییر کرده است. در حال حاضر دو گروه داریم: یکی غربیهایی که مسلمان شدهاند و چون دیدگاه غربی را خوب میشناسند، غالباً عمیقترین کتابها را دربارۀ اسلام نوشتهاند؛ مثل کسانی که سنتگرا هستند مانند مارتین لینگز، تیتوس بورکهارت، فریتیوف شوآن، رنه گنون و افرادی از این قبیل که پژوهشهای بسیار عمیقی در معارف اسلامی دارند و غرب را هم خوب میشناسند.
دوم مسلمانانی که در غرب درس خوانده یا مانند من سالها در آنجا زندگی کردهاند. این دو گروه کمکم در حال روش مستندی هستند که بتوان از طریق آن اسلام را بهگونهای که غربیها میفهمند، معرفی کرد.
بسیاری از مسلمانانی که انگلیسی یا فرانسه یاد میگیرند و راجع به اسلام مینویسند، به مطالبی که مورد علاقۀ غربیهاست توجه نمیکنند و خیال میکنند دارند برای مردم طائف یا اصفهان مینویسند -منتها بهجای عربی یا فارسی به انگلیسی یا فرانسه- صحبت میکنند و به همین دلیل چندان موفق نبودهاند. متد بیان حقایق اسلام بهتدریج در چند دهۀ گذشته ساخته شده است و دیگر لازم نیست از ابتدا شروع کرد. این متد ویژگیهایی دارد که یکی از آنها توجه عمیق به تاریخ تفکر غرب، نیازهای فلسفی، روانی و عقلانی مردم مغربزمین، آشنایی کامل با مسیحیت و تا حدودی یهودیت است که در غرب «دین اقلیت» بوده است. باید آثاری که این ادیان بر روح غربیها گذاشتهاند، شناخت.
کسانی که میخواهند اسلام را بهطور صحیح به غرب نشان بدهند، باید از آن آگاهی کامل داشته باشند. بسیار مهم است نظریات کارل مارکس و سنبرنارد کلرو که بزرگترین قدیس و متفکر قرون وسطی بود و دستور جنگهای صلیبی را داد، مطالعه کنیم. آرای این دو دربارۀ اسلام یکی است، در حالی که یکی پدر مسیحیت و دیگری پدر کمونیسم است! ولی وقتی به اسلام میرسند، آرایشان یکسان میشود. ما این رویکرد را در اسلامستیزی حال حاضر غرب شاهدیم، گویی بسیاری از کسانی که علیه اسلام حرف میزنند متعلق به هزار سال پیش فرانسه هستند.
باید این نکات را آموخت، ما در کشورهای اسلامی به غربشناس و مسیحیتشناس نیاز داریم. آمریکاییها و اروپاییها قشونهایی از اسلامشناسان را دارند و شرقشناسها سعی میکنند اسلام را از دیدگاه خودشان مطرح کنند، در حالی که ما در کشورهای اسلامی 10 نفر مسیحیتشناس که واقعاً مسیحیت را بشناسند و زبانها، و تاریخ و افکارشان را بدانند، نداریم. این نقص بزرگ در حال حاضر در تمدن اسلامی وجود دارد….
… «مارتین هایدگر» گفت فلسفۀ غرب با من خاتمه پیدا میکند. «ریچارد رورتی» فیلسوف معروف آمریکایی هم که اخیراً فوت کرد، همین حرف را زد. به نظر من فلسفۀ غربی به بنبست فوقالعاده بزرگی رسیده است و اینکه عدهای دارند در فلسفههای بودایی، هند و یا اسلامی جستوجو و دربارۀ خود فلسفه بحث میکنند، بهعلت همین به بنبست رسیدن است. در این موضوع هیچ شکی نیست، ولی آیا این بنبستها راه را برای دین باز میکنند یا نه؟ اگر ادیان به جنبۀ عقلانی و معنوی خودشان توجه جدی کنند، بله، ولی اگر نکنند، باز نخواهند کرد.
امروز خیلی آسانتر است که شما در دانشگاه هاروارد راجع به فلسفۀ سهروردی یا شانکارا صحبت کنید، در حالی که تا قرن نوزدهم فلسفۀ غربی همه جا را گرفته بود و اصلاً فضایی برای فلسفههای غیرغربی وجود نداشت. در این شکی نیست، آیا این فرصتی است که امکان رخنه در مدرنیته را فراهم میکند یا نه؟ فرصت هست و رخنه هم پیدا شده است. افرادی مثل گنون و دیگران راجع به سنت صحبت کردهاند که نشان میدهد در دیوار بدون رخنۀ تجدد در قرن نوزدهم، رخنه ایجاد شده است. حالا اینکه از این شکاف حقیقت یا ادیان کاذب وارد شون، امر دیگری است، چون خود این شکست باعث رشد بسیاری از ادیان کاذب هم شده است. معنویت کاذبی الان در همه جای دنیا هست که واقعاً ریشۀ دینی اصیل ندارد…”

[مجلۀ عصر اندیشه، ش6، فروردین 1394، صص42-44]




































