“هفتهنامۀ مثلث: آقای هاشمی در گفتوگوی اخیر خودشان با روزنامۀ جمهوری اسلامی مسالۀ رهبری شورایی را مطرح کردهاند؛ گفتهاند که حضرت آیتالله خامنهای فرد بسیار جامعی هستند اما ما دیگر چنین فرد جامعی را در جامعهمان نداریم. آقای هاشمی گفتهاند که ما بعد از رهبری، فردی به جامعیت ایشان نداریم و بهتر است از هماکنون به رهبری شورایی فکر کنیم. در این رابطه چه نظری دارید؟

محمدحسین صفار هرندی: منطقی پشت بازنگری قانون اساسی وجود داشت و عمدتا همین مسائل در آن مطرح بود که در برخی موارد مانند شورای رهبری، شورای عالی قضایی و برخی موارد دیگر، نظام شورایی در دهۀ نخست انقلاب نشان داد که نمیتواند کارکرد مناسبی داشته باشد.
البته ما شورای رهبری را تجربه نکردیم اما شاید آنچه که اتفاق افتاد و چندان هم سنجیده و حسابشده نبود، انتخاب قائممقام برای رهبری در زمان حیات رهبری بود. البته ظاهرا منظور خبرگان، قائممقام نبود بلکه منظورشان انتخاب یک فرد محتمل برای جایگزینی پس از بنیانگذار جمهوری اسلامی بود. نشانههایی را میدیدند که ممکن است چنین مصیبتی دامن این کشور را بگیرد و چنین اقدامی را انجام دادند.
تفسیر نادرستی که از این اقدام صورت گرفت و انعکاس یافت، باعث شد که در عمل عنوان شود که فرد مورد نظر بهعنوان قائممقام انتخاب شده است. ما بهنوعی طعم تلخ تجربۀ غیر رسمی شورایی شدن رهبری را چشیدهایم؛ یعنی در حالی که امام جامعه نگاه خاصی نسبت به مسائل داشتند، فرد دیگری از جایگاه مشابه، نگاه متفاوتی نسبت به همان مسائل داشت. این دیدگاه را هم در حوزههای اجرایی مطرح میکرد و موجب آشفتگی، تشتت و ایجاد مشکل میشد. به این نتیجه رسیدند که در چنین جاهایی، شورایی شدن خوب نیست و آن را حذف کردند.
تا پیش از بازنگری، علاوه بر رهبری، شورای رهبری هم در قانون اساسی مطرح بود اما در سال 68 آن را حذف کردند. حرف بنده این است که آیا زمانی که این کار را انجام میدادند، توجه نبود که نسلی که بعد از امام(ره) این مسئولیت را به عهده میگیرند، بقای همیشگی ندارند؟ من هم آرزو میکنم که حداقل ما آن روز را نبینیم اما به هر حال سن و سال همۀ این افراد به گونهای است که باید افراد دیگری بعد از این سلسلۀ بزرگان به میدان بیایند تا روزی که کار به دست صاحب اصلیاش برسد.
در آن زمان فحول قم، خبرگان ملت و عصارۀ عقل جمعی به این نتیجه رسیدند که ما باید یک رهبر داشته باشیم و نه شورای رهبری. در این فاصله چه اتفاقی رخ داده است که ما باید به یک نتیجۀ جدید برسیم؟ همۀ چیزهایی که امروز برای ما مکشوف است، در آن روز هم مکشوف بود اما به این تصمیم رسیدند.
این مساله بیشتر به همان صحبت آقای هاشمی برمیگردد که میگویند از همان ابتدا موافق شورای رهبری بودند و آن روز هم زیر بار نرفتهاند اما امروز فرصتی پیدا کردهاند و میگویند ما چگونه میتوانیم شخصیتی در تراز آقا برای آینده داشته باشیم؟ اینها نسلی هستند که از ابتدا در جریان حوادث انقلاب بودهاند و دیگر مشابهشان پیدا نمیشود. این حرف به لحاظ ظاهری چندان هم حرف نادرستی به نظر نمیرسد اما واقعیت این است که روزی که برای این خط تدارک میدیدند، آن را فارغ از اشخاص دیدند؛ خط امامت و زعامت، فارغ از اشخاص است. ما معتقد به نگاه کاریزماتیک نیستیم که برخی میگویند رهبری باید کاریزماتیک باشد؛ چرا که رهبر کاریزماتیک به منویات شخصی خود دعوت میکند و خصوصیات فردی است که او متکی به خود به دست آورده است در حالی که ما از رهبری مبتنی بر نگاه امامت و ولایت فقیه صحبت میکنیم که همان چیزی است که از عنایت مکتب و نگاه الهی بوده و همیشه و میسر و ممکن است.
رهبری مبتنی بر ولایت فقیه، مبتنی بر آموزههایی حکم میراند که مردم از آنها خبر دارند؛ بنابراین کار او چندان دشوار نخواهد بود و لازم نیست که سیطرۀ شخصی و نفوذ فردی برای متقاعد کردن نیروهای مردمی داشته باشد. البته انصافا این جایگاه و نفوذ معنوی کسی مثل امام و حضرت آقا در پیشبرد مسائل غیر قابل کتمان است؛ یعنی بخش اعظمی از فتوحاتی که در دورۀ زعامت حضرت آقا در جهان پیرامون ما اتفاق میافتد، مدیون درایتها، حکمت و شجاعت ایشان است اما چه کسی گفته است که ما خارج از این شخص، چنین حکمت، درایت، شجاعت، تدبیر و فهم را نمیتوانیم جستوجو کنیم؟ من یک برداشتی هم دارم و آن این است که وقتی فردی در جایگاه رفیع رهبری قرار میگیرد، ظرفیتهای پنهان او آشکار میشود؛ یعنی بخشی از اقتضای نشستن در این جایگاه، ویژگیهای بالفعل و بخشی دیگر، بهواسطۀ ظرفیتهای بالقوۀ اوست. ممکن است در ابتدا ظرفیتهای کشفشدۀ چنین فردی بهقدری نباشد که فکر کنیم میتواند چنین راه خطیری را ادامه دهد اما بهتدریج دیده میشود که این ظرفیتها در او بهوجود آمد و خداوند این ظرفیتها را در او متعین میکند.
فاصلۀ میان امام و حضرت آقا در بدو عهدهدار شدن این مسئولیت در ذهن همۀ ما روشن بود و فاصلۀ زیادی را در ذهن خود میدیدیم اما امروز میبینیم که گویا هرگز چنین فاصلهای نبوده است. البته شخص حضرت آقا همواره این حقشناسی را داشتهاند که بگویند ما هر چه به دست آوردهایم، مدیون آن بزرگ و سرسلسلۀ این مسیر انقلابی بوده است اما حقیقتا هدایتهایی که ایشان داشتهاند، هیچ کم و کاستی نسبت به حضرت امام نداشته است. اینها همان ظرفیتهای پدیدار شدۀ بعدی است؛ نه آن چیزی که انتخابکنندگان در ابتدا میدیدند. بنابراین میتوان امیدوار بود که اگر در آینده اتفاقی رخ دهد و ضرورتی ایجاب کند، همین روند پیش بیاید.
البته باید این را اضافه کنم که میتوان از درون حرفی که آقای هاشمی میزنند، یک نگاه خیرخواهانه فرض کرد و آن این است که لازمۀ حضور یافتن در جایگاه رفیع رهبری، برخورداری از مشورتهای فراوانی است که باید از اطراف به این جایگاه داده شود؛ این حرف درستی است. این مشورتها هم در حوزۀ مباحث دینی و فقهی است و هم در حوزههای دیگری چون مسائل سیاسی، نظامی، مدیریتی و اجتماعی. آقا این سبک اداره را در دورۀ خودشان به اجرا درآوردهاند. یک مثال روشن، ادارۀ مجمع تشخیص مصلحت نظام با نگرش تازه و با روش فعلی است؛ مجموعهای که برآمده از نیروهای سیاسی، اجتماعی، فقیهان و… است اما در عین حال متعلق به خردهگفتمانهای مختلف است. همۀ اینها بهعنوان مشورتدهندگان به رهبری عمل میکنند. شخص آقای هاشمی هم با وجود اختلاف سلیقههایی که با رهبری دارند، بهعنوان رئیس مجمع، جایگاه مرکزی مشورتدهنده را عهدهدار هستند. بنابراین آن نگرانی را که ممکن است افرادی از موضع دلسوزی داشته باشند و معتقدند این جایگاه ایجاب میکند که از مشورتهای لایهلایه در اطراف مطلع باشد، به طرق مختلف حاصل شده است.”

[هفتهنامۀ مثلث، ش256، 23 اسفند 1393، گفتوگو با محمدحسین صفار هرندی، ص93]




































