“از حال بهم زن بودن فمينيسم كه حرف میزنيم، از چه حرف میزنيم؛
يک دختر جوان را كت و شلوار بپوشانيم؛ كراوات زرد برايش ببنديم؛ مجبورش كنيم موهايش را براي اينكه مزاحم كار نباشد، بالاي سرش جمع كند؛ وادارش كنيم تا بين دو مرد عضلهای كه در حال مبارزه هستند، بالا و پايين برود؛ قانونی وضع كنيم كه مجبور باشد دستش را به بدن مردهایی كه از شدت تحرک، كاملا خيس از عرق است بكشد… هورا، ما موفق شديم تا حق تاريخی پايمال شده زنان توسط مردان را از آنان پس بگيريم.
حدودا هفت سال است كه به طور جدی پيگري دعاوی فمينيستهای راستين هستم؛ كسانی كه حقيقتا باور كردهاند كه جنبش احيای حقوق زنان قرار است آنان را در جايگاهی كه شايسته است، قرار دهد. در طي اين مدت، هزاران مطلب بلند و كوتاه در حمايت از فمينيسم از شادی صدر و هستی لقایی و فاطمه صادقی و فرناز سيفی و فاطمه شمس و غيره خواندهام و نهايتا به اين نتيجه رسيدم كه پاراگراف بالا «دقيقا» و «عينا» مقصود اين افراد از «تساوی حقوق زن و مرد» است.
باور نداريد؟ سری به صفحات اين افراد در شبكههای اجتماعي بزنيد و حجم بالای شوق و شعف آنان از حضور يک داور مونث در مسابقات جهانی كشتی را نظاره كنيد.”
نوشتۀ آقای مهدی خانعلیزاده؛ دربارۀ داور ِ فینالِ کشتی ِ ۸۶کیلوگرم؛ اینجا. در ضمن، جملۀ تیتر هم از فرمایشاتِ ایشان است.




































