بعضی شعرهایی که پیرامون امام عصر سروده شده،یا این که اصلاً واسه کس دیگه ای سروده شده و زورکی به امام عصر می چسبونن ش، پر از صفت های بی ربطی یه که حال آدمو به هم می زنه…
صفت هایی مث «ناز» و «کرشمه» و «جفاکاری» و «بی وفایی» و «بیگانگی» و «خون ریزی» و «جگر سوزی» و «بی مهری» و «سنگین دلی» و…
دیوان «فیض کاشانی» رو خیلی دوست می دارمو باهاش مأنوس م. یکی از اشعار دوست داشتنی شو،که به گمون م طعنه ای یه به این قبیل اشعار بی ربط،واسه این پست انتخاب کردم؛ باشد که حال شو ببرین!
حرف بیگانگی یار،غلط بود غلط
سخن دوری و آزار،غلط بود غلط
آشنا بود و وفادار و به دل ها نزدیک
غیر این در حق آن یار،غلط بود غلط
راست آن بود که مستان غمش می گفتند
سخن مردم هشیار،غلط بود غلط
یار با ماست،نه دورست نه بیگانه ز ما
آن سخن های دل آزار،غلط بود غلط
هرچه گفتیم و شنیدیم،به او بود و ازو
تهمت صحبت اغیار،غلط بود غلط
حسن او بود که بر روی بتان جلوه نمود
حسن اغیار جفاکار،غلط بود غلط
عشق او بود که آتش به دل و جان می زد
عشق خوبان ستمکار،غلط بود غلط
عمر آنست که با دوست سرآید ای «فیض»
هرچه کردیم جز این کار،غلط بود غلط
ته نوشت ۱: ” به من ربطی ندارد دلايل کافی برای اثبات تخلف و تقلب های سازماندهی شده وجود دارد يا نه. چون برای مردمی که رفته اند رأی داده اند اهميتی ندارد. چون آن ها ديده اند. با چشم های خودشان ديده اند… سعی می کنم باور کنم قدرت قدرت است و اصولگرا و اصلاح طلب هم نمی شناسد. سعي مي کنم باور کنم… “
ته نوشت ۲: با کورش علیانی اندر عاقبت در افتادن با دم کلفت ها موافق م (با طنز تلخ ش موافق م). این لینک رو هم این جا می ذارم تا تذکری باشه واسه م، و تو حافظۀ تاریخی م بذارم (و بمونه الهی) که اگه بخوام راست قامت بایستم جلوی زورگوها و اعوان و انصارشون،باید هزینه بدم…
باید این قدر ظرفیت مو بالا ببرم که حتا وقت ِ هزینه از آبرو و هتک حرمت از خونواده م جنبه و ظرفیت شو داشته باشم… حتا اگه (به اصطلاح) انقلابی ها و (به اصطلاح) ضد انقلابی ها، یه شعار رو هوار بکشن علیه م!!!
یادداشت های عبدالله شهبازی رو که مطالعه کردم جز تأسف چیزی واسه گفتن نداشتم؛ البته با منش سیاست مآبانه و باندی سایت هایی نظیر تابناک(بازتاب سابق) آشنام،بقیه که جای خود دارد… رها کنم!
ته نوشت ۳: تحقیق دانشگاه هاروارد در مورد وبلاگ های ایرانی.
ته نوشت ۴: در نقشۀ تهدیدهای استراتژیک آمریکا، ایران مرکز تهدیدهاست…
ته نوشت ۵: ” استفتایی که در زیر تصویر آنرا می بینید،پرسشی است از مقام رهبری در خصوص آواز خوانی زنان که در سال 1370 به دستم رسید… “
ته نوشت ۶: معلوم نیس تو عراق چه خبره… با این که به «مقتدا صدر» و «جیش المهدی» ش بدبین م اما باورش سخته که جیش المهدی دست به شیعه کشی بزنه… فیلمو که دیدم قانع نشدم… قسمت اعترافات ش پر از پرت و پلا گویی یه…
راستی! این لینک هم تأمل برانگیزه…
ته نوشت ۷: این جور که حامد صفا تعریف کرده،گویا سایت ایرانی زوم،سایت جدیدی یه که قابلیت آپلود فایل ها با لینک مستقیم رو به صورت رایگان در اختیار گذاشته…
راستی! راهنما هم اطلاعات خوبی پیرامون میزبان های آپلود فایل مهیا کرده…
ته نوشت ۸: از مطالعه ش لذت برم: هزار و سیصد و سمنان!
– برادر نورانی شدیها!
– چراغ اتوبوس است آقا!
– گفتین نورانی، یاد خاطرهای افتادم، اگر ریا نشه…
– خواهش میکنم! البته اول آن فرشته را از سمت راست مرخص بفرمایین، بعد…
– بله بله! ما برای سفر هجدهم مکه که مشرف شده بودیم توی مسجد الحرام، داشتیم نماز میخوندیم که …
– التماس دعا حاجآقا! من بچهی پشت کنکوری دارم.
– بله حاجآقا توی نافله یازدهم شب بود که…
– حاج آقا جداً! التماس دعا! ما چند تا مریض بد حال داریم؛ فیالمجلس هم چند تاشون حضورتان هستند!
– بله میبینم…
– حاج آقا عرض میکردین!
– منور میفرمودین!
– بعله… خلاصه توی قنوت نافله، یک دفعه به خاطرمان خورد که نکند کفشهامان را برده باشند.
– عجب!
– الله اکبر! حاجآقا کفشای مارم تو نماز شباتون فراموش نکنین!
– این حاجآقا اهل دلندها! ماشاءالله!
توی همین شلوغ بازیها بود که برایمان صبحانه آوردند با چاشنی “هنداوانه”؛ جداً که در آن سرمای صبحگاهی فقط هندوانه میچسبید! “




































