“هیچکس هست از برادرانِ من که چندانی سَمع عاریَت دهد که طَرفی از اندوهِ خویش با او بگویم، مگر بعضی از این اندوهانِ من تحمّل کند به شرکتی و برادری؟ _که دوستیِ هیچکس صافی نگردد تا دوستی از مَشوبِ کدورت نگاه ندارد. و اینچنین دوستِ خالص کجا یابم؟_ که دوستیهای این روزگار چون بازرگانی شده است: آنوقت برِ دوستی شوند که حاجتی پدید آید و مُراعاتِ این دوست فرو گذارند چون بینیازی پدید آید. مگر برادریِ دوستانی که پیوندِ ایشان از قَرابَتِ الاهی بُوَد و اِلفِ ایشان از مُجاورتِ عُلوی. و دلهای یکدیگر را به چشمِ حقیقت نگرند و زَنگارِ شک و پندار از سَرِ خود بزدایند. و این جماعت را جز مُنادای حق جمع نیارد…”
[قصههای شیخ اشراق، شهابالدین یحیای سهروردی، ویرایش متن: جعفر مدرس صادقی، نشر مرکز، ص۳]
برخی واژههای متن:
سمع: گوش.
طرفی: گوشهای.
مشوب: آمیختگی.
قرابت: خویشاوندی، نزدیکی.
اِلف: الفت، دوستی.
عُلوی: بالایین، آسمانی.
از هماین کتاب:
(+) داستان سه برادر: حُسن، عشق و حزن
و دربارۀ نویسنده:
(+) شیخ شهابالدین سهروردی




































