باید دانست که اگر انسان از خود غفلت کند و در صدد اصلاح نفس و تزکیۀ آن برنیاید و نفس را سر خود بار آورد،هر روز،بلکه هر ساعت بر حجاب های آن افزوده شود،و از پس هر حجابی حجابی،بلکه حجبی برای او پیدا شود تا آن جا که نور فطرت به کلی خاموش و منطفی شود…
گاهی علم توحید،انسان را به جهنم می فرستد؛ گاهی علم عرفان انسان را به جهنم می رساند؛ گاهی علم فقه انسان را به جهنم می فرستد؛ گاهی علم اخلاق انسان را به جهنم می فرستد؛ با علم درست نمی شود؛ تزکیه می خواهد…
خدا نکند انسان پیش از آن که خود را بسازد جامعه به او روی آورد و در میان مردم نفوذ و شخصیتی پیدا کند که خود را می بازد و خود را گم می کند…
آیا نیامده وقت آن که در صدد اصلاح نفس برآییم،و برای علاج امراض آن قدمی برداریم؟
پی نوشت: گرچه کتاب ثقیل و سنگینی یه،اما گه گاه بعضی قسمت هاشو (اون بخش هایی که تشرهای اخلاقی می زنه و نفس رو خطاب قرار می ده،یا اون جاهایی که به موعظه می پردازه رو) ملاحظه می کنم. دل رو بی تاب می کنه و اندیشه رو درگیر. این پست رو به جمله هایی از اون کتاب اختصاص دادم،بلکه تو «درنگ»ش با هم شریک بشیم…
ته نوشت ۱: این ترانۀ عاشقونه (1.68MB) رو که رضا صادقی خونده دوست دارم؛ موسیقی دل نشینی داره و به نظرم رضا صادقی،بند ابتدایی و انتهایی شو خوب از آب در آورده:
وقتی که نگاه م به نگاه ت خیره می شه
دوست دارم زمان بایسته، واسۀ همیشه
چشمامونو ببندیمو بریم تا ته رویا
اون جایی که هیچ وخ گلی پژمرده نمی شه
هرچی غم داری از دل نازک ت بگیرم
اگه اشک از چشات جاری بشه برات بمیرم
سر رو شونه هام بذاری و برات بخونم
یاد تو و اسم تو باشه ورد زبون م
مـــهـــــربــــــــــونـــــــم…
ته نوشت ۲: ۳ کاریکاتور از محمدعلی رجبی در ارتباط با اسلام ستیزی در غرب.
ته نوشت ۳: خاطرات «ناهيد يوسفيان» اولين زن اتمی ايران با عنوان «زيتون سرخ» از سوی قاسم ياحسينی تأليف شده و انتشارات «سوره مهر» اونو تو نمايش گاه كتاب منتشر میكنه…
ته نوشت ۴: با طرز نگاه ش موافق نیستم،ولی این دلیل نمی شه به ش لینک ندم: تنوع در خاندان خمینی
ته نوشت ۵: قضیه این ریختی یه که امام جمعۀ مشهد به بهونۀ «سال نوآوری و شکوفایی»(!) درخواست کرده که: “شهر مشهد از هرگونه برنامه های فرهنگی هنری،انواع فیلم های اکران شده و کنسرت های موسیقی مستثنا شود و اجرای برنامه ها با نظارت شورای فرهنگ عمومی استان باشد…“
من که می گم از اون فیلم فتنه و امثال اون نباید هراسی به دل راه داد،بلکه این ریخت موضع گیری ها و اعمال مدیریت های طالبانی،تن آدمو می لرزونه… تأسف آوره… آقای علم الهدی! مگر ملوک الطوایفی است؟
ته نوشت ۶: توصیۀ نویسندگان حرفه ای به نویسندگان جوان.
ته نوشت ۷: گاهی پست های باحالی داره… بعضی وقتا از خنده روده بر می شم… خنده هایی از اون جنس که با فسفر هم نسبتی داره… مثلاً اینو ملاحظه کنین:
” باید یک بی سیم بزنم به بالا،گزارش بدم
آدم گاهی وقتا فشنگ کم میاره
از بس نمیدونه تو چند تا جبهه باید بجنگه ” !
یا این یکی پست ش که نکته سنجی به خرج داده… یا طنز تلخ این نوشته ش… یا این نیم چه دیالوگ معنادار ش… یا این طنز نیش دار ش… یا این اتمام حجتی که با خدا می کنه…





































18 آوریل ، 2008 در ساعت 23:01
به تر نبود می خوند:
“«چشما رو» ببندیمو بریم تا ته رویا…” به جای «چشمامون»؟؟
شاید!
خب اینم حرفی یه!
18 آوریل ، 2008 در ساعت 23:36
سلام
یکی یکی پستا رو میخونم و نظر میدم.
حرف بیگانگی یار غلط بود … حرف حق گفتین. اینا رو باید به کسانی گفت که اصرار دارن بگن مثلا حافظ اشعارش رو خطاب به امام زمان گفته یا غزلیات هر شاعری رو وصله میزنن به امام زمان! خیلی عالی بود. ممنون
18 آوریل ، 2008 در ساعت 23:44
باور کنید که قدرت، قدرت است. من خیلی وقته باور کردم!
در مورد استفتای آواز کاش نظر خودتون رو هم می نوشتین! البته من مفتش نیستم من باب کنجکاوی گفتم!
به هر حال من که مخالفم!
همین دیگه. ممنون به خاطر لینکها.
19 آوریل ، 2008 در ساعت 09:23
فعلا اومدم بگم سلام
چند تا از لینکهارو دیدم……. ولی حق بدید… کارمند جماعت باید کمی هم کار کنه نونش حلال شه… نمیتونه ی روزه همۀ لینکهای شمارو ببینه که…
19 آوریل ، 2008 در ساعت 17:30
لینکتون درباره نوادگان امام خیلی جالب بود
19 آوریل ، 2008 در ساعت 18:35
خودتون واسه خودتون پیام می ذارید


سلام!
نفس آدم می گیره تا ته این پستا برسه…خداقوت…
یاعلی
19 آوریل ، 2008 در ساعت 19:14
آهنگ رو گوش دادم
لینک ها رو همه دیدم
کتاب هم فوق العاده سنگینه
اون وب لاگ ه با عکس هاشم خیلی جالب بود!
19 آوریل ، 2008 در ساعت 23:54
سراغ از ما نمیگیرید
20 آوریل ، 2008 در ساعت 14:17
سلام پیچک سر به هوای عزیز
.
.
.
تلنگر خوبی بود
.
.
.
راستی منم با غزلی از فاضل نظری به روزم
.
.
.
یا علی مددی