“شیرازی بود، موهای نقرهای رنگ داشت و پیش از انقلاب، برای شاه خلبانی کرده بود. در یکی از گفتوگوهایمان در راه شیراز به اصفهان، به من گفت که پیشتر، روزه میگرفته و تقریباً بهطور مرتب نمازش را میخوانده است. برای پیشگیری از قضاوت من دربارهٔ خودش و بعد از دانستن دیدگاهش، سعی کرد منطقش را توضیح دهد. شاید چون من یک آمریکایی سنّیام و بههمین سبب هم پیشبینی ناپذیرم. گفت لازم نیست روزه بگیرد: «روزه برای این است که گرسنهها را فراموش نکنی و من از راههای دیگری به مردم بینوا کمک میکنم.» پرسیدم: «پس بینواها برا چی روزه میگیرن؟» روزهٔ رمضان بر همهٔ مسلمانان واجب است، نه فقط بر اغنیا. از گوشهٔ چشم نگاهم کرد. حالا من یک سنّی آمریکایی بودم که داشتم بحث الهیاتی میکردم. در ایران و در میان طبقهٔ متوسط، بحث الهیاتی از مد افتاده بود. ولی من از مصر میآمدم، جایی که وضعیت کاملاً برعکس بود. سؤالم روی هوا ماند…”

[مسجد پروانه: سفر دختری آمریکایی به عشق و مسلمانی، جی.ویلو ویلسون، ترجمهٔ محسن بدره، نشر آرما، چاپ دوم، ۱۳۹۴، صص ۱۲-۱۳]




































