«به همین سادگی» رو دیدم؛ خوب بود… وقتی می خواستم ببینم ش انتظار چیز فوق العاده ای از «میرکریمی» داشتم؛ و خب معلومه که انتظارم برآورده نشد… با این همه،به نظرم ارزش دیدنو داره…
از تیتراژش اصلاً خوش م نیومد. موسیقی شم چنگی به دل نزد. ده پونزده دقیقۀ اول شم کسل کننده بود؛ اما هنوز فکر می کنم فیلم خوبی بود… همین!
داستان فیلم دربارۀ زن ایرانی یه؛ همسر ایرانی،مادر ایرانی. برشی از زندگی روزمره ش؛ البته نه از اون جنس که امثال تهمینه میلانی روایت می کنن…
فیلمو که دیدم یاد داستان های «زویا پیرزاد» افتادم؛ با این که نوشته های زویا پیرزاد نظرمو جلب نمی کنه،اما این فیلم نظرمو جلب کرد…
دیدن شو توصیه می کنم… ارزش یه بار دیدنو داره… ولی نباید انتظار چیز فوق العاده ای داشته باشین… این فیلم،فیلم معمولی ای یه که ارزش یه بار دیدنو داره…
وقتی فیلمو می دیدم دل م به حال مادرم می سوخت…
اگه اهل ش باشیم، «به همین سادگی» می تونه یه جور تذکر باشه… یه جور تنبه… یه جور یادآوری…
یک حاشیه: تو اینترنت داشتم دنبال مطلب می گشتم تا واکنش ها و نقدهای نوشته شده پیرامون این فیلمو ملاحظه کنم؛ با کمال تعجب متوجه شدم که این فیلم،جایزۀ «فيلم منتخب شركت توانير در بخش تجلی اراده ملی» رو برده!!!
گویا معاونت فرهنگی شرکت توانیر،یکی دو ماه زودتر از فرمایش رهبری،نوآوری و شکوفایی (اونم از نوع چپ اندر قیچی شو) شروع کرده بودو ما خبر نداشتیم!
من مردۀ استدلال شونم: ” براساس اين گزارش فيلم به همين سادگی به دليل بهرهگيری از حداقل انرژی الكتريكی و بيشترين استفاده از نور طبيعی در صحنهآرايی و نورپردازی به عنوان اثر برگزيده شركت توانير انتخاب شده است…” !!!
ته نوشت ۱: حرفای «محمدرضا زائری» رو خوندم؛ اما به نظر من «جمهوری اسلامی» هم دروغ های بزرگی داره تو کارنامه ش. به نظرم قضاوت صحیحی نیست این که دروغ های حکومت امریکا رو «دروغ های بزرگ» خطاب کنیمو دروغ های حکومت ایران رو «دروغ های کوچک». کمی اطلاعات و قدری انصاف داشته باشیم متوجه خواهیم شد که جمهوری اسلامی هم دروغ های بزرگی تو کارنامه ش داشته…
اما با تحلیل ش پیرامون این که خیلی پیش می آد برای هیچ و پوچ،از آبروی نظام و رهبری خرج می کنیم،موافق م…
ته نوشت ۲: با حال نوشته: میزان رأی ملت است. باهاش موافق م… ای ول!
ته نوشت ۳: “اونی که نقل قول کرده بود “اگر بنا بود بعد از پيامبر،پيامبري بيايد،آن احمدينژاد بود” قرار است سرپرست وزارت کشور شود. بالاخره مزد تعریف و تمجید را می گیرد…“ (اون صفحه از وبلاگ علی هاشمی که به ش لینک داده بودم،توسط نویسنده ش حذف شده!) تو همین زمینه،نمایش ویژۀ جملۀ قصار همین آقای چاپلوس،تو سایت وزارت خارجۀ اسرائیل جای بسی تأمل داره. این لینک هم پیرامون سوابق رحیمی سرپرست وزارت کشور نوشته شده…
ته نوشت ۴: نگارخانۀ خانۀ کاریکاتور ایران،نمایش گاهی از آثار کاریکاتوریست های برجستۀ کشور برگزار کرده با عنوان: «خلیج همیشه فارس». این کاریکاتورهای جالب رو می تونین این جا ملاحظه کنین.
ته نوشت ۵: آخرین لحظات زندگی محمدرضا شاه.
ته نوشت ۶: این که جورج بوش به چنین ادبیاتی متوسل می شه جالبه: ” اولاً عقیده من این است که طرفداران اصلاحات در ایران افراد شجاعی هستند. آنها دوستی بهتر از جورج بوش ندارند، و من برای آنها از خداوند بزرگ طلب خیر و برکت و موفقیت میکنم. “
ته نوشت ۷: تصاویری از مرتضا آوینی.
ته نوشت ۸: گفت و گو با «حسن حسینی» دربارۀ «قیصر امینپور» (برگرفته از شمارۀ سیام مجلۀ شعر ـ زمستان ۱۳۸۱ـ ویژۀ قیصر امینپور)
ته نوشت ۹: ده اشتباه آزار دهنده در بین وبلاگهای فارسی. گه گاه وبلاگ علیرضا شیرازی،مدیر سایت بلاگفا، رو مطالعه می کنم. گاهی به نکته هایی اشاره می کنه که به عنوان یه وبلاگ نویس،دونستن شون واسه م جالبه.
ته نوشت ۱۰: گفت و گوی محمد قوچانی و امیر قادری با ابراهیم حاتمیکیا.
ته نوشت ۱۱: وب 2.0، نفت و سیاست
ته نوشت ۱۲: ۴۵ کتاب و داستان کلاسیک برای دانلود؛ متن انگلیسی آثار معروفی رو در اختیار گذاشته. رو هر کدوم از تیترها(اسم کتاب ها) که کلیک کنید صفحه ای باز می شه که می تونین تو صفحۀ جدید،اون کتابو به صورت فایلpdf دانلود کنید. من که همه شو دانلود کردم…







































22 آوریل ، 2008 در ساعت 18:47
سلام
من عاشق اينجا هستم به خاطر اينكه مي شود يك عالمه چيزهاي جديد پيدا كرد
22 آوریل ، 2008 در ساعت 18:54
سلام
مشابه همین تحلیل شما در مورد فیلم رو فکر کنم خانم مرشدزاده هم تو همشهری جوان نوشته بود. به هر حال میرکریمی فیلمی متفاوت ساخته و قدم اولش هست. من فیلم رو ندیدم البته.
22 آوریل ، 2008 در ساعت 19:03
مي توانم بگويم كه 15 تا از اون كتاب ها را دانلود كردم
مرسي
فيلم هم هنوز مشهد نيومده
22 آوریل ، 2008 در ساعت 19:36
:: به بهنوش ::
انرژی مثبت کامنت تون خیلی دل نشین بود… ممنون
گاهی احساس می کنی به چنین تشویق هایی نیاز داری… به خصوص وقتی می دونی طرف ت خبره س…
:: به جواد ::
اون مطلب خانم مرشدزاده رو نخوندم… پی گیرش می شم مطالعه ش کنم… ممنون که خبرم کردین…

22 آوریل ، 2008 در ساعت 21:40
سلام
.
.
.
تمام من تمام شد
.
.
.
یا علی مددی
23 آوریل ، 2008 در ساعت 08:19
به همين سادگي را دوست دارم ببينم
به همين سادگي!
“چراغ ها را من خاموش مي كنم” پيرزاد را هم دوست دارم
به همين سادگي!
شايد به قول فلاني اين نيم چه حس فمينيستي آخرش ولم نمي كند!
به همين سادگي!
كامنت هم ديديد كه مي گذاريم ،
به همين سادگي!
23 آوریل ، 2008 در ساعت 11:36
:: به عطش شکن ::
23 آوریل ، 2008 در ساعت 17:12
خیلی ساله که سینما نرفته ام
اما شاید اگر این روزها یه وقتی دلم خواست حتی برای یک لحظه برای خودم دلسوزی کنم و یادم بیفته که منم یک مادرم حتما برم فیلمو ببینم
میزان رای جالب بود – البته من رای نمیدهم
ده اشتباه آزار دهنده را پیشتر لینک نداده بودید؟
24 آوریل ، 2008 در ساعت 16:26
چشم…ممنونم.
وبلاگتون را مرور کردم یکبار دیگر میام ببینم چه میگویید اصلا
26 آوریل ، 2008 در ساعت 12:25
غیر از ” متشکرم و خیلی ممنون ” حرف بهتری برای گفتن ندارم .
مثل همیشه
برای همه چیز
26 آوریل ، 2008 در ساعت 23:36
در مورد تیتراژ که خوشتون نیومد، دقت کردین که یکی نشسته بود برعکس مینوشت و بک نفر از ریز فیلم گرفته بود؟
کار متفاوتی بود!
26 آوریل ، 2008 در ساعت 23:41
واقعا از این همه هزینه ای که از وقتتان می گذارید ممنونم. خیلی وقت ها که فرصت زیادی ندارم مطمئن هستم که خواندن مطالبتان آنچه را که باید از تازه ترین ها در اختیارم می گذارد. به قول خودتان نو به نو بجوشیییییییییییییییییییییید
27 آوریل ، 2008 در ساعت 01:01
:: به راوی ::
نمی دونم درسته توصیه کردن ملاحظۀ چنین فیلمی به مادران… نمی دونم… از اون فیلم هایی نیست که تنهایی دیدن ش مزه بده…
تنهایی نبینیدش…
اگه تونستید خونوادگی و به اتفاق «هم سر» ببینیدش به گمون م به تره…
دربارۀ لینک وبلاگ علیرضا شیرازی هم به گمون م حق با شماس



تیزبینی گاه به گاه مخاطب جماعت،آدمو سر ذوق می آره…
سعی می کنم دقت بیش تری به خرج بدم تو لینک دادن… ممنون
:: به نازنین ::

قابلی نداشت…
دربارۀ مرور تونم عرض کنم خیال تون تخت… ما کلن چیز قابل داری عرضه نمی کنیم… نیایید هم چیزی از دست نمی دهید
:: به گیومه ::

نوش جان!
از نوشتن و خوندن لذت ببرید… اصطلاحن عرض کنم که حال شو ببرین الهی
اصلن می دونید چی یه؟ ما کلن تو این دنیا اومدیم که حال شو ببریم… اما نمی دونم چه جور می شه که گاهی ضدحال شو می بریم!
از من می شنوید خودتونو مجبور به نوشتن پیرامون چیزی که ازش لذت نمی برید نکنید… البته اون «لذت» (حظ) هم باید ازنوع متعالی(تربیت شده) ش باشه… وگرنه پر واضحه که ما هیچ نسبتی با لذت از نوع دست پخت های ماکیاولی نداریم…
منم تو «پیچک سر به هوا» اگه روزی برسه که احساس کنم از نوشتن لذت نمی برم،ایکی ثانیه درشو تخته می کنم…
فعلن که داریم تمرین می کنیمو حال شو می بریم…
:: به سلمان ::
تیتراژ، هم دست پخت عباس کیارستمی بود و هم دست خط ش.
در ضمن بنده کمی تا قسمتی عتیقه تشریف دارم؛ «متفاوت بودن» برای جلب خوش آمد «این عتیقه» کفایت نمی کند… اصولن «متفاوت بودن» را به خودی ِ خودش «حسن» تلقی نمی کنم…
با این همه،بابت کامنت ممنون
:: به مریم ::
خجالت مون دادید…
معلومه که غیر از برق،تو چوب کاری هم سر رشته داریدا
راستی!

اون “نو به نو بجوشیـد” ، یک “الهی” هم به پیوست داردها… از ما گفتن بود
لطف تان سرشار الهی
27 آوریل ، 2008 در ساعت 12:29
سلام خسته نباشید ببخشید دیر خدمت رسیدم…. بچه داری کار و زندگی نمیزاره آدم به امورات شخصی خودش برسه….سایت واقعا جالبی دارید… حتمن این فیلم را میگیرم نگاه می کنم…..
28 آوریل ، 2008 در ساعت 00:11
سلام ، مثل همیشه خوب و لینک ها هم جالب بود.. ممنون!
شاد و موفق باشید.
29 آوریل ، 2008 در ساعت 08:37
فیلم رو ندیدم ولی در کل از میرکریمی فیلم خوبی ندیدم!
لینکای با ارزشی بودن…
29 آوریل ، 2008 در ساعت 15:57
سلام
از اینکه گاهی یاد ما می کنید هزار بار ممنون!
خدا شما رو از جماعت وبلاگی نگیره.کلی به درد ما تنبل ها می خورید برای خوندن چیزهایی که دنبالشون نمی تونیم بگردیم( باور کنید وقت نداریم)و البته دونستن دیدگاه های مختلف.
پایدار باشید.یاعلی.ع.
30 آوریل ، 2008 در ساعت 09:50
سلام!
وبلاگ خوبي دارين. بيشتر دغدغه هاي تون رو توي خودم هم سراغ دارم!
براي همين معمولا دست خالي از اينجا نمي رم! وبگرديهاتون هم گاها جالبه!
ولي در حالي كه مي خواين بدون جانبداري قضاوت كنين هميشه موفق نيستين!
مثلا نمي دونم چه پدر كشتگي اي! با مجيد مجيدي دارين! يا علاقه خاصي به محمد علي ابطحي!
البته شايد اين فقط برداشت من باشه!
هميشه آپ باشيد!
30 آوریل ، 2008 در ساعت 21:34
:: به الهدی ::
سلام بر شما… و بسیار ممنون که این قدر بزرگوارانه روحیه می دهید…
تو این کامنت هایی که مرور می کردم احساس می کردم چه خوبه کسانی پیدا می شن که این جنگولک بازیای ما رو تو «پیچک سر به هوا» قابل می دونن…
(گرچه کامنت نمی ذارن اما) مدتی یه تعداد افرادی که بدون لینک،و با تایپ کردن آدرس وارد این وبلاگ شده ن بیش تر از اونی شده که انتظارشو داشتم… هم چنین تعداد افرادی که -در عرض یه پست- چند بار صفحۀ این وبلاگ رو باز کرده ن ،با فاصله های زمانی متفاوت،بیش تر شده…
کامنت های خصوصی م خیلی فعاله… همه مدل حرفی تو ش هست… از توپ و تشر زدن های با ربط و بی ربط گرفته تا راه نمایی دادنو گرفتن…

و این متوجه م کرده،که خونده می شم…
…حس خوبی یه!
ممنون م…
جمع مان جمع الهی
:: به جواد ::
آقای براتی!
ما که همو نمی شناسیم… اما مایۀ خوش وقتی یه که (به قول شما) دغدغه هایی مشترک هم داریم…
راستی!
از کجا متوجه شدین با مجید مجیدی «پدر کشتگی» دارمو به محمدعلی ابطحی «علاقۀ خاص» ؟؟!!!
گیرم که به جایی لینک داده باشمو چند جمله ای هم نوشته باشم، همیـن؟!
احتمال نمی دهید که خط کش تان برای متر کردن آدم ها کوتاه باشد؟؟
خدا بر ظرف همه مان بیفزاید الهی

30 آوریل ، 2008 در ساعت 21:42
تشکر به خاطر وقتی که گذاشتید
8 بار !
1 می ، 2008 در ساعت 01:26
مثل همیشه عالی بود مطالبتون
موفق باشید
2 می ، 2008 در ساعت 16:21
ما نیز گفتیم یک تشکر به شما بدهکاریم..بابت همه چیزهای خوب که می خوانیم اینجا…خوب کامنت نگذاشتمان را تا کنون به حساب بی ذوقی ام بگذارید…
یا علی مددی است
3 می ، 2008 در ساعت 11:12
سلام
جه خوب بود دوستان اهل مطالعه (و خبره تو کتاب) توصیه هاشون رو برای نمایشگاه هم میکردند. ..
ما همیشه استفاده میکنیم
3 می ، 2008 در ساعت 23:52
اسم وبلاگت خیلی قشنگه
4 می ، 2008 در ساعت 07:56
اين شماره همشهري جوان معرفي هاي خوبي براي نمايشگاه كتاب امسال كرده .
4 می ، 2008 در ساعت 13:47
سلام

فکر می کنم دو روز پیش جواب کامنتتونو با پررویی هر چه تمامتر ایمیل کردم .
امیدوارم همیشه موفق باشید.
ایام به کام .
6 می ، 2008 در ساعت 11:10
تحلیل خانم مرشد زاده در مورد فیلم به همین سادگی رو می تونید در ویلاگشون ببینید.
http://www.morshedzade.blogfa.com
6 می ، 2008 در ساعت 12:34
سلام. بگم دوست عزیز میترسم بگی زود پسر خاله شدی؟ شوخی کردم. معلومه آدم جدی و روشنفکری هستین نوشته ها و تحلیلهاتون رو به دقت خوندم برام جالب بود.
به نظر من انتقادهای مفید و دور از بغض و کینه میتونه خیلی به جامعه کمک کنه. این وبلاگ میتونه جایی برای نقد و بررسی باشه ما که جرات نداریم جای دیگه بحث کنیم !
برا اولین باره که به وبلاگ شما اومدم و خوشحال میشم بتونم بیشتر با شما آشنا بشم البته اگه افتخار بدین؟ منتظر جوابتون هستم . موفق باشید
6 می ، 2008 در ساعت 19:22
اين سؤال فني رو از خودتون پرسيديد؟!!
سلام به شما، خوبيد انشاءا…؟
راستش كنجكاو شدم بدونم شما كه به نظرات و آمار بازديد و … تو وبلاگتون اينقدر دقت داريد و حتي گاهي به دقت به سؤالات جواب ميديد چرا يكي درميون امكان نظر دادن رو از خوانندهتون ميگيريد؟
البته هركس مختاره كه هرجور دوست داره عمل كنه و اين سؤال من اصلاً به معني رد يا تأييد اين كار نيست (اصلاً به من چه مربوطه! ها؟!)
واقعيتش من با ديدن عنوان “يك سؤال فني” كنجكاويم بيشتر از گذشته تحريك شد و باعث شد اين سؤال رو بپرسم، حالا هم اصراري به پاسخ نيست ولي اگه بگين لطف كردين.
(دليلي كه از گذشته هم وجود داشت، اين بود كه اون پستاييتون كه بيشتر مايلم براشون نظر بدم همونهاييند كه نظراتشون بستهست! جالبه، نه؟! حكماًحكمتي دارد!)
به هرحال مثل هميشه ممنون و سپاسگزارم
6 می ، 2008 در ساعت 19:23
درباره سوال پست (74): چون مغزشون زیر نافشونه!
6 می ، 2008 در ساعت 20:03
:: به دوست ::
سلام علیکم
کاش آدرس ای میل یا وبلاگی چیزی می ذاشتید،خدمت می رسیدم،و عرض ادب می کردم…
ان شالله زمانی برسه که ببینیم خیلی راحت و جدی می شه حرفای انتقاد آمیز رو شفاف و بدون ترس و واهمه مطرح کرد… قدری تحمل می خواد… که اونم از افرادی که فرا تر از نوک دماغ شونو نمی بینن،انتظار تحقق ناپذیری یه…
با این همه من یکی که نسبت به «به بودی» فضای گفتمانی جامعه امیدوارم… یه چیزایی نیاز به قدری زمان داره… و البته قدری شعور… واسه «زمان»ش می شه دست رو دست گذاشت،که خود به خود سپری می شه… ولی واسه «شعور»ش دست رو دست گذاشتن کافی نیست!!!
حرف زیاده…
…رها کنم!
6 می ، 2008 در ساعت 20:15
:: به نگارنده ::
دربارۀ فرمایش تون، تو پست جدید («…آموزی» …خوب و بد ش بماند!) چند جمله ای کامنت گذاشتم…
اما دربارۀ سؤالی که پیرامون پست «یک سؤال فنی!» پرسیدین،باید عرض کنم به نظر می رسه اون سؤال (دل خوش،سیری چند؟؟) رو از اون خوش دلی پرسیده م که می شود دم دکان ش صف کشید که: …باز کن دکان که وقت عاشقی است!
حالا نیایی و بگویی این دیگه چه ریخ جواب دادنه ها!
چون از کسی که مخ ش معیوب است انتظار پاسخی قابل فهم نمی رود…
:: به جواد ::
احـــــــــــــســـــــــــــــــــــنـــت !

8 می ، 2008 در ساعت 10:19
سلام . چشم براتون آیدیم رو میزارم . آپ جدیدتون رو هم خوندم خیلی جالب بود. البته این حقایق رو از مردم مخفی میکنن . من معتقدم تو هر حکومت و نظامی آدم فاسد و بی لیاقت فراوونه . ما هم که مستثنی نیستسیم . باز هم امثال سعید امامی تو حکومت زیاد داریم .اصلا به ظاهر آدمها نمیشه اعتماد کرد چون آدم بد تو هر لباسی هست . من با توجه به شغلم خیلی از این آدمها رو دیدم . تا زمانی که روابط بر ضوابط حکومت میکنه از این بهتر نمیشه . مردم هم خیلی ساده هستن همین انتخابات مجلس کسایی رای آوردن که خودم ازشون دزدی دیدم حتی محکوم هم شدن . بخدا وقتی فکر میکنم دیوونه میشم . سیاست آدم رو پیر میکنه . یه حقایقی رو ما میبینیم که دیگران نمیبینن . به قول شما حرف زیاده……..
14 می ، 2008 در ساعت 09:26
سلام دوست عزیز . من منتظر آپ جدید شما هستم . واقعا وبلاگ شما مثل یه موزه میمونه . من که خسته نمیشم . مطالبتون رو تک به تک میخونم و به سلیقه و حوصله تون احسنت میگم . جمع آوری این مطالب کار آسونی نیست میدونم براشون خیلی وقت میذارین . من به شما خسته نباشید میگم
23 می ، 2010 در ساعت 10:14
[…] «طلا و مس» رو دیدیم. نمیدونم چرا بعدش ناخودآگاه یاد «به همین سادگی» افتادم. شاید چون اینم مث اون، طرح و روایتی ساده و […]
27 می ، 2010 در ساعت 20:51
[…] «طلا و مس» رو دیدیم. نمیدونم چرا بعدش ناخودآگاه یاد «به همین سادگی» افتادم. شاید چون اینم مث اون، طرح و روایتی ساده و […]