۱- حضور مردم تو نمایش گاه کتاب تهران،هر سال واسه م سوژه بوده. واسه یکی مث من نمایش گاه کتاب حسی شبیه به کوه نوردی رو تداعی می کنه. اما هر سال تو نمایش گاه کتاب،جمعیت بی شماری از مردمو هم سنو سالامو می بینم که به نظر می آد اومدن موزه یا یه جایی تو مایه های باغ وحش!
۲- مث که مد بود البته،و ما هم به شرح ایضاً امّل!…به هر حال سال پیش،اگه اکیپ هایی که از اُستانای دیگه اومده بودنو در نظر نمی گرفتیم،تو مابَقی یه چی خیلی تو چشم می زد؛ این قدر دختر و پسرایی که با پیژامه اومده بودن نمایش گاه زیاد بودن که ناغافل از خواهرم پرسیدم بینم تو بساط ت پیژامه ای چیزی پیدا نمی شه ما هم تیپ بزنیم؟!!
۳- اشکال نداره یه سؤال امّلانه بپرسم؟
یه رمان که تو اروپای غربی پر فروش ترین می شه،یا تو ایالات متحده رکورد می زنه،چه طور می شه که تو چین کمونیستی هم این قدر پر فروش از آب در می آد؟ یا به تر بپرسم،رمانی که تو بستر فرهنگی اجتماعی آنگلوساکسونی مفاهیمو تیکه کلام هاش معنا و مصداق عینی داره،یه مخاطب از خلق چین یا شبه قاره یا ایران خودمون چی چی ازش می فهمه که این طور با ولع باعث پر فروش شدن ش می شه این جا؟؟!
یه چی رو در گوشی بگم،جالب ش این جاس که بعضی از ناشرا و مترجما این قدر دخلو تصرف می کنن تو این ترجمه ها که اسم شو باید گذاشت تألیف،نه ترجمه!
۴- …
ته نوشت ۱: چلوکتابو با یکی از پر فروش ترینای این یکی دو سه سال اخیر آپ کردم:
«عطر سنبل،عطر کاج /نوشتۀ فیروزه جزایری دوما»
ته نوشت ۲: این شرکت گاز م از بس کلید کرده رو این یه دونه تبلیغ ش که ملت smsساختن ناب، شنیدین؟
“می گن دی شب سیدحسن نصرالله با احمدی نژاد تماس گرفته و تلفنی ازش پرسیده نمی خوای ازین ناوای امریکایی تو خلیج فارس زهر چشم بگیری؟؟ احمدی نژاد م فیگور گرفته و گفته: نه حسن! این کار خطرناکه حسن! ” …
از ما می شنوین این تعاملات smsیی ما ایرونیا به اندازۀ یه تز دکترای جامعه شناسی مطلبو جا داره واسه کار.
ته نوشت ۳: اون فضای اتاقک مانندی که واسه چت،بالا سمت چپ،اختصاص داده بودم به دلیل مشکلات فنی سایت ارایه دهندۀ خدمات ش فعلاً معلق شده و حذف ش کردم. با این که واسه جای گیزینی ش chat boxهای متعددی رو پیدا کردم اما اون یه چیز دیگه بود. ولی هنوز دنبال ابزارای رایگانی(!) هستم که واسه تبادلات آن لاین ِ چن تا کاربر تو یه وبلاگ یا سایت کارآمد باشه.
پی نوشت جدید: این پی نوشتو الان(۱:۳۰بعد از ظهر چهار شنبه ۱۲اردی بهشت) دارم به این پست اضافه می کنم. تازه از نمایش گاه برگشتمو به جز پنج تا کتاب،بیستای بقیه رو پیدا کردمو به اندازۀ کافی با ناشرای مورد علاقه م گپ زدم…
فضای نمایش گاه به نظرم خیلی به تر از جای قبلی ش اومد،اما اوضاع به شدت بی نظمه،غرفه ها خیلیاشون تازه دارن برپا می شن،ولی خب به هر حال مشتری رو سر پایی راه می ندازن،اکیدا ً توصیه می کنم اگه دلیل خاصی ندارید،بذارید جمعه به بعد برید،از ما گفتن بود…
دربارۀ نشست های «سرای اهل قلم» هم بگم که رضا امیرخانی هفتۀ دیگه می آد،سید مهدی شجاعی جمعه ساعت ۱بعد از ظهر، و برنامۀ مصطفا مستور هم فعلا ً دقیق اعلام نشده،با عرض شرمندگی بقیۀ نویسنده ها نظرمو جلب نکردن…دربارۀ شعرا هم بگم که همه تیپ شاعری تو لیست هستن که با توجه به سلیقه تون می تونین پی گیر برنامه شون بشین… یکی دو تا نشست خوب فلسفی هم تنظیم کردن که استادای مطرحی هستن…خیلی دوست می داشتم امیر مهدی حقیقت هم نشستی می داشت…راستی احتمالا ً عبدالله کوثری هم برنامه ش هماهنگ بشه،قابل توجه کشته مرده های ادبیات امریکای لاتین!
و اما یه توصیۀ سلیقه ای: اگه تو اون بین خسته و کوفته شدین،واسه چن دقیقه هم که شده،سری به سالن های انتشارات کودک بزنین،دیدن اون همه بچه که چشاشون از برق هیجان می خواد اون همه کتابو اسباب بازیو یه جا هپولی هپو کنه،این قدر آدمو سر ذوق می آره که دوباره روحیه بگیرینو برگردین قاطی کتابا!





































29 آوریل ، 2007 در ساعت 09:29
تن من زخمي شده
تن تو مرحم من
تن برفي تو بيار
برسون به تن من
29 آوریل ، 2007 در ساعت 09:32
نگاهي آشنا بر ياس کردم .
.تو را در برگ گل احساس کردم
خلاصه در کلاس ناز چشمت
دو واحد عاشقي را پاس کردم
به من هم یه سری بزن
29 آوریل ، 2007 در ساعت 10:48
سلام !
ممنون
به خاطر چلوکتاب .
29 آوریل ، 2007 در ساعت 15:08
سلام من چند بار دنبال این کتاب گشتم ولی پیداش نکردم .
تو نمایشگاه میتونم پیدا کنم؟
30 آوریل ، 2007 در ساعت 06:10
سلاااااااام
فکر نمی کردی وبلاگت رو پیدا کنم هااا؟
ولی خب تیفال موش داره موش هم گوش داره
بینم تو هر جا سرک میکشی یه جوری باید متفاوت بودنت رو تابلو به رخ بکشی؟ این هم وبلاگ زدنته؟ عمراً فکر نمی کردم اگه وبلاگ بزنی این ریختی ازآب در میاد.
عرض خاصی نیست. فقط کامنت گذاشتم تا ما هم از این فیض عظمای اظهار کامنت بی بهره نمونیم!
راستی!
خبر داری سایت لینکستان تووو ویترینش به هر جفت وبلاگ هات لینک داده؟
…دیگه اینکه ملالی نیست جز دوری شما…آه!
ضمناً
خدا بر توفیقاتتان
30 آوریل ، 2007 در ساعت 10:50
این چلوکتاب هم مال شماس؟بسیار تنک یو:)
این جا هم چند سال پیش از زمین و اسمان اس ام اس می بارید ولی بعد دیگه تبش خوابید الان هم کلا دیگه استفاده مون کم شده اون قدر که روی خط ها هی اسم ام اس های مجانیه ماهیانه را اضافه می کنند ولی خوب دورش گذشته کلا.
30 آوریل ، 2007 در ساعت 10:52
سلام علیک! حال شما!
30 آوریل ، 2007 در ساعت 11:11
سلام به این دید نگاه کنید که همه برای خرید اومدن و یکی از اون کتاب هایی که می خرن می خونن این بهتره
30 آوریل ، 2007 در ساعت 12:46
راجع به سوالتان چند مدل می شود جواب داد:
1.فرویدیزم : نویسنده عقده های سرخورده از دوران کودکی داشته و به این نحوه انتقام گرفته.
2. فمینیزم: نویسنده یکی از رادیکالهای جناح مخالف است.
3. متعصب (لایعقل) دینی: به هر صورت همه می دانند که آدم را حوا فریفت.
4. من: چون طرفندهای زنانه در این باب ظریف تر و خلاصی از آن سخت تر است و هیچ قصد جسارتی به جامعه نسوان نبود.
موفق باشید سلام
30 آوریل ، 2007 در ساعت 16:11
….نه در حوصله دانش ماست حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد
30 آوریل ، 2007 در ساعت 16:26
سلام دوست عزيزم
جواب سوالت درباره رمان توی سوالت هست.تالیفه دیگه…
با «مطالبي ناگفته درباره حجاب» منتظر شما هستم.
30 آوریل ، 2007 در ساعت 16:48
sorry, man commenti inja nazashtam ,doostan marhamat karde ,az web ma tashrif avorde boodan inja, vali chon hamishe karhashoon dar jahat rezaye khodas , adres nemizaran! hala age khastin ,too hamoon linkaye web man begardin peydashoon mikonin,rasti weblog jalebi dari, hamasho khondam…o
30 آوریل ، 2007 در ساعت 18:53
با سه و ته ته نوشت 2 خیلی موافقم!
یاس هم خالی می بنده ها:دی ما اگه بیایم هم آدرس میذاریم هم کامنت هم…!
30 آوریل ، 2007 در ساعت 19:53
مطالب شما را خواندم. نامه علامه برايم بسيار جذاب و مفيد آمد.رونوشت آن را براي خود برداشتم.
راستي به آقاي محمد صبا بگوييد كه شما دانشجوي فني بي اطلاع از علوم انساني در آن محافل اصلا چكار مي كنيد كه حالا نظر هم مي دهيد.آنهم نه يكي و دوتا… ليبراليسم را چه به انتگرال سه گانه؟
30 آوریل ، 2007 در ساعت 20:41
سلام.. 1- باغ وحش؟!
البته خب دیگه.. 2- انشالله امسال پیژامه ببرید با خودتون
3- سومی رو که خوندم یاد کتاب “نشت نشا” ی ” رضا امیرخانی” افتادم تو اون کتاب می گفت خیلی چیزها باید بومی بشه مثلا علم … ما هی می ریم از خارج علم می آریم ولی بومیش نمی کنیم… حالا در مورد کتاب نمی دونم چقدر این مساله درسته… ولی خب خیلی چیزها واضحه که جوگیریه… مثلا یهو مد می شه فیلم معنا گرا .. بعد می ری یه فیلم می بینی که معنا هم نداشته ها.. ولی انقد همه تو بوق و کرنا کردند که معنا گرا و … جرات نمی کنی حرف مخالف بزنی اون وقت امل حساب می شی
30 آوریل ، 2007 در ساعت 20:41
در مورد ته نوشت 2 پس این جوک یه معنایی داشته واسه من فرستاده بودند من هی خوندم هی گفتم این کجاش خنده داره؟
30 آوریل ، 2007 در ساعت 21:26
سلام
یک مطلبی بود در مورد ایرادی که شما به ترجمه گرفته بودید. راستش من یک زمانی کلاس فن ترجمه می رفتم یادمه که استاد ما می گفت که ترجمه مخصوصا برای متون غیر علمی مثل رمان ها باید به صورتی باشد که شخصی که رمان رو می خونه فکر کنه که زبان اصلی رمان و یا داستان همان زبان مادری اوست برای مثال اگر در نوشته مبدا از تعطیلات اخر هفته شنبه و یکشنبه نوشته شده ، مترجم باید به جای آن از روز جمعه نام ببره . که البته این یک نوع از ترجمه هستش که بیشتر مورد پسند هستش . البت من باید بگم من نه مترجمم و نه از مترجم ها دفاع می کنم و اصلا اهل رمان خوندن هم نیستم . یعنی فرصت ندارم ولی فقط خواستم برای اطلاع گفته باشم
یا حق
راستی خوب می نویسی من ببهت لینک دادم
1 می ، 2007 در ساعت 01:47
با اجازه لینکتون میکنم .
اشکالی نداره که؟
1 می ، 2007 در ساعت 20:05
من که با نمایشگاه کتاب کلی حال میکنم
خصوصا اینکه تنهایی برم همه غرفه هاشو گشت بزنم
1 می ، 2007 در ساعت 23:51
سلام. نمایشگاه کتابم شروع شد. فک کنم باید تبریک بگم!… یاعلی
2 می ، 2007 در ساعت 07:14
من یک مقاله در مورد حضرت عمربن خطاب نوشتم. بخوانید شاید از این چاه ضلالت خارج شدید. ان شا الله خدا شما را به راه راست هدایت کند
2 می ، 2007 در ساعت 13:32
سلام

وبتون خوب نیست عالیه!!!!!!!!!!!!!!!!
اما در مورد چلوکتاب: مطالب شما را کاملا قبول دارم اما من خودمو گذاشتم جای مردم آمریکا با (توجه به ذهنیاتشون )و اولین برداشتام از این کتاب:
1 -اصولا مردم ایران آداب ورسوم احمقانه ای دارن و تازه خودشون رو متمدن ودارای فرهنگ کهن میدونن.
2 -نارضایتی مردم ایران خصوصا جوانان از گذشتشون وشرمنده بودن از این موضوع
3 -فرهنگ متمدن ما در نظر ایرانیان بی فرهنگ خنده دار است!
من فکر میکنم این مطالب در ضمیر ناخود آگاه خواننده ثبت میشود
ضمنا با توجه به اطلاعات من بیشتر از هر آمریکایی خود ایرانیان مقیم اونجا فرهنگ واعتقادات ایرونی ها رو موردتمسخر میگیرن(به شهادت دوستان)
در هر صورت نظرات من ناقص است چون مطالب بالا فقط از نوشته های شما بود ومن کتاب را نخوندم
امیدوارم جزو کسانی باشم که اونو ازتون هدیه میگیرم.
یا حق
2 می ، 2007 در ساعت 15:58
پیچک سر به هوا هستم؛




نمی دونم این جناب «عمر الکنکاشین»،که عجیب مأخوذ به ادب(!) هم هستن،از کجا تشریف آوردن این جا و این جور کامنتی گذاشتن…
اول خواستم از تو لیست کامنت ها حذف ش کنم… اما به نظرم این حق شماست که خودتون تصمیم بگیرینو خودتون دید پیدا کنید…تو فضای نت هم اگه بخوایم این ریختی سانسور کنیم که نمی شه! …
الان که وبلاگ شو مطالعه کردم دیدم عجب!!!!!
این آقا/خانوم،به بنده لینک هم دادند!!!!
لا اله الا الله
.
.
.
باور کنین بنده ایشونو نمی شناسم،و با این ادبیات شون میونه ای ندارم…گرچه استدلال هاشون تا جایی که بنده اطلاع دارمو مطالعه کردم از منابع قابل قبولی مطرح شده. برای مطالعه و کسب اطلاعات به نظر قابل تأمل می آد…
ولی بنده شخصن ایشون و هر یک از هم فکراشونو به مطالعۀ کتاب «ژئوپلیتیک تشیع» که تو چلوکتاب معرفی ش کردم ارجاع می دم…
در صورتی که سواد مطالعاتی بالاتری هم دارند باهام تماس بگیرند تا رفرنس های انگلیسی معتبری رو در اختیارشون بذارم تا ببینن سازمان های جاسوسی اسرائیل و ایالات متحده چه طور روی این حرفا دارن مانور می دن…
2 می ، 2007 در ساعت 16:08
اگه اهلیت دارن و با بیت استاد مطهری ارتباط دارن به شون و بقیه ای که این رویه رو با این ادبیات ژیش گرفتند پیش نهاد می کنم ، یه ملاقاتی با بیت شهید مطهری داشته باشن تا با دیدگاه های فکری ایشون تو این زمینه ها آشنا بشن،یعنی شما از مطهری و امثالهم بیش تر احساس مسؤولیت می کنید؟؟!!!
اگه باشاگردان و نزدیکان بیت رهبری می تونن ارتباط بگیرن،به خوبی متوجه می شن که امسال چه فتوایی از ایشون دربارۀ چنین ادبیاتی (که بعضی بچه شیعه ها پیرامون خلیفۀ دوم دارن) صادر شده…
من نمی دونم از کی دیگه اسم بیارم،
ولی جدن فکر می کنین امام عصر(عجل الله فرجه) به این جور برخوردهایی با این ریخت ادبیات سبک،چه جوری نگاه می کنن؟؟ جدن فک می کنین تأیید می کنن؟؟
من مخالف طرح نظرات و عقاید و سلیقه ها نیستم…خیلی خوب و متین و علمی می شه دربارۀ همه چی حرف زد…تو حیطۀ فکر و اندیشه،هیچ چی مقدس نیست…هیچ جا خط قرمز نداریم…اما تو حیطۀ بحث عالمانه… و نه با این جور ادبیات سبکی.
2 می ، 2007 در ساعت 16:15
امیدوارم اگه بنده اشتباهی می کنم و نظر و سلیقه م دارای خللی یه راه نمایی م کنین…
.
.
.
خدایا بار الها
کاش بلد بودیم از امثال سید جمال الدین اسد آبادی و امام موسا صدر و چمران و…
درس بگیریم و بلد بودیم که به تر از همیشه با جهان اسلام،و بلکه با جامعۀ بشری فارغ از هر نوع عقیده و سلیقه و گرایش فکری ،هم کلامو هم نشین بشیم…
کاش دشمنو درست ببینیمو درست بشناسیمو درست حرکت کنیم
.
.
.
غفرالله لنا و لکم
2 می ، 2007 در ساعت 20:22
http://smshojaee.persianblog.com اینحا یک سر بزنید سید مهدی شجاعی ساعات حضورش در نمایشگاه را نوشته. موفق باشید سلام
2 می ، 2007 در ساعت 23:29
سلام
ممنون که آمدید به وبلاگ من اما چیزی که منو خوشحال کرد آشنائی با وبلاگتان بود که انصافا عالی ست.
به چلوکتاب قبلا سر زده بودم . اما اینجا نیامده بودم. هردو بی حرف هستند…
3 می ، 2007 در ساعت 08:13
سلام به شما دوست عزيز
خيلی خيلی ممنونم از شما که منو قابل دونستيد و برای نوشتهام وقت گذاشتيد.
واقعيت اينه که اين سوالها برای خود من هم مطرح بوده.
۱. اينکه گفتهای در زمان صدر اسلام قضيه چگونه بوده برای من هم سوال بوده. به نظرم مياد که اگر در آن زمان از اجبار استفاده شده بود امروز حتما از آن به عنوان يک حربه تبليغاتی شديدا استفاده ميشد. البته اين یک احتمال است حرف محققانهای نيست. در اين باره تحقيق ميکنم و به شما هم اطلاع خواهم داد.
۲. اونها البته برای قضيه هولوکاست برای خودشون دلايلی مطرح ميکنن که به من و وبلاگ من ربطی نداره. اگه توی وب سرچ کنين ميتونين يه چيزايی پيدا کنين
۳. قضيه جدا کردن فقه و حکومت در واقع نوعی تخصص گرايی است که در عالم انديشه به عنوان «علمانيت» با فتح ع مطرح است. اين همان چيزی است که در غرب و در کشورهای اسلامی با جديت و از روی عمد اجرا و پیگيری ميشود.
۴. اتفاقا به نظر حقير اين آشفتگی که الآن وجود داره به دليل اجبار حجابه. و در واقع قضيه حجاب را از حالت شرعی به حالت عرفی گرايی حرکت داده. ضمنا بايد يادمون باشه که بهشت زوری نداريم. دينداری اجباری هم فايدهای نداره. من به چون به اختيار خودم خدای مهربانم را میپرستم او را عاشقانه دوست دارم. وگرنه خدای جبار زورگو که لطفی نداره.
۵. اين که مردم چه خواهند کرد سوالی اساسی است. اما هر چه که کنند يادمون باشه که ما نبايد ديگران رو به اجبار به دين خودمون در بياريم. يه لحظه خودمونو جای ديگران بذاريم. خوبه که خدای نکرده روزی توی اين مملکت کسانی به حکومت برسن که بگن هر کی مظاهر دين رو داره بايد اونو کنار بذاره و گرنه چنانش مي کنيم. اونوقت ما و خانوادههامون بايد چه خاکی به سر خودمون بريزيم. اونوقت بايد با هويتمون چی کار کنيم؟
ضمنا اگه دوست داشتید و حوصله و وقت، این بحث را میتوان ادامه داد.
3 می ، 2007 در ساعت 09:42
سلام
ممنون از سرزدنت و متشکر از اظهار نظرت
به نظرت نیمد خود خودشه حدود 60 درصد تا 70 در صد این پست از مقام زن شهید اقتباس شده البته برای اینکه منبع رو بفهمی باید میون متن رو هم بخونی
بازم به من سر بزن
یا حق
3 می ، 2007 در ساعت 09:43
سلام دوست من


خیلی ممنون از اظهار لطف شما در مورد وبلاگ ما که الان هم شما عضوی از اون هستند و از اینکه در مورد من اظهار لطف کردید. شما هم یک وبلاگ زیبا دارید امید وارم موفق باشید همیشه
با تشکر
محمد از هند
راستی ما همیشه اپیم چون ما هستیم نه من
3 می ، 2007 در ساعت 09:53
سلام به پیچک سر به هوا
اجازه بده این بار نظری برای این پستت ندم فقط جای منو خالی کنین که چند سالی است به دلیل دوری از وطن نتونستم به نمایشگاه کتاب سر بزنم !!
ممنون از اینکه به من سر زدین و خوشحال می شم از حضور سبز دوباره شما
موید باشی
3 می ، 2007 در ساعت 10:03
سلام!
بابا پربیننده! بابا خوش قلم! بگو ما چی کار کنیم مثل تو پربیننده شیم؟
پس رفتی نمایشگاه؟ من که فعلاَ وقتشون ندارم اما خیلی دوست دارم که برم. ان شا’ الله یک شنبه ی آینده. یه فهرست 10 تایی هم دارم که باید بگیرمشون. اما امسال از بخت بد بودجه ی!!!!! چندانی ندارم!
ولی شده با قرض و قوله سعی میکنم خریدامو بکنم. خدا کنه امسال دیگه حسرت به دل نمونم!
یا علی
3 می ، 2007 در ساعت 10:13
اوه خدای من عجب پیچک سر به هوایی
اما خوب تقصیرم نداره دنبال یه ریزه افتاب و نور و روشناییه
مرسی که سر پیچکتو به طرف ما هم خم کردی
بازم به ما سر بزن
3 می ، 2007 در ساعت 15:07
پیچک! سلام…
بلاخره رسید که تو هر وبلاگی برم و از علایقم یه چیزی ببینم. کتابی که معرفی کردید در چلوکتاب خیلی جالب هست. تعریفش رو و قسمتهای از کتاب رو مطالعه کردم. از بابت معرفی و آپدیت چلو کتاب متشکرم.
درباره ی نمایشگاه هم حرفی نیست فقط منتظرم راه اندازیش رسمی بشه و من با کلی پس انداز راهی بشم به سمت غرفه های محبوبم.
سبز باشید.
3 می ، 2007 در ساعت 17:45
سلام. در رابطه با عمرالکنکاشین من هم نمی شناسمش ولی نمی دانم چرا لینک شدم!
راستی توی کامنتی که برای این عمرالکنکاشین گذاشته بودین گفته بودید که رفرنس های انگلیسی دارید. خوشحال میشم اگر مقدور هست معرفی شون کنید.متشکر
4 می ، 2007 در ساعت 15:47
سلام، بروزم
4 می ، 2007 در ساعت 21:23
سلام امروز نظرتون رو خوندم راستش اصلا وبلاگت رو نخوندم آخه کارت خودم نیست رفتم دانشگاه حتما می خونم و نظر می دم.آخه اون جا مجانیه
از بابت این همه لطف هم ممنونم
5 می ، 2007 در ساعت 11:31
سلام. خوبین؟ دو تا سوال داشتم اگر زحمتی نباشه. میشه لطفا یه فیلتر شکن خوب به من معرفی کنید؟ ثانیا لیست برنامه های شاعرا رو که فرمودین من از کجا می تونم گیر بیارم؟ همچنین اون نویسنده هایی رو که گفتین. ممنونم. یا حق
5 می ، 2007 در ساعت 12:32
سلام دوستم با یه مطلب کوچولو به روزم
5 می ، 2007 در ساعت 15:11
سلام
پست آخر و خداحافظی غریب آشنا. حلالم کنید.حال نداشتم خبر کنم. اما دیدم همین بار آخره … .یا علی
6 می ، 2007 در ساعت 01:21
دانشجویان تهرانی برای درخواست اخراج 4 دانشجوی مدیر مسئول نشریات هتاک امیر کبیر و استاد دانشکده هنر دانشگاه تهران فردا صبح (یکشنبه )تحصنی را با مجوز وزارت کشور در مقابل دانشگاه امیر کبیر برگزار خواهند کرد . ساعت شروع 9 صبح . به سایر دوستان خود نیز برای شرکت هر چه بیشتر در این تحصن اطلاع دهید .
.
سلام
می بخشید بی اجازه اینجا می ذارم .
امیددارم عده بیشتری رو مطلع کنم
التماس دعا
6 می ، 2007 در ساعت 09:37
جالب بود. تشکر
6 می ، 2007 در ساعت 10:26
سلام به پیچک سر به هوا
با مهر پدر در انتظار پیچک سر به هوا هستم و دوستدار نظر
موید باشی و بر قرار
6 می ، 2007 در ساعت 12:37
و علیکم مشتی
نه به اون کامنتای چاله میدونی و شاگرد شوفریت و نه به این وبلاگ سنگین دوگوله بازار
اون باغ وحش را خفن باهات پایه ام
تا بعد
7 می ، 2007 در ساعت 01:08
سلام..ممنون که سر زدی بهم..وبلاگ جالبی داری هم ایت اصلی و هم چلوکتاب!!حیف که دیگه کتابهای خوب چاپ نمیشه یا بهتره بگم کم چاپ میشه!!!در ضمن نملیشگاه کتاب بعد از خاتمی دیگه غنی نیست..واقعا افتضاح شده…مکانشم اصلا مناسب نیست…هر چیزی جای خود….نمایشگاه به همون حای خودش معنا پیدا میکنه!ایکاش کتابها بهتر میشد بدون سانسور و با کیفیت خوب و ای کاش کتابخونی افزایش پیدا میکر..نصف کسایی که میان نمایشگاه برای تفریح میان و این یعنی تاسف آورترین حالت ممکنه!
7 می ، 2007 در ساعت 17:46
سلام به پیچک سر به هوا
بر حسب قولی که برای نظر داده بودم :
در خصوص سوال املانه :از قدیم در مثل هامان داریم که مرغ همسایه برایمان غاز بوده و در سطح وسیع تر اگه به تاریخ معاصر تدقیق شویم متوجه می شویم رجال ما هم متاسفانه با همین دیدگاه سرنوشت ما را در دست داشته اند و به نظر می رسد همیشه مقهور خارجی ها بوده ایم !! حال که ملوک و رجل ماوقتی اینگونه بوده از رعیت چه انتظار ؟؟!! یا بقول شما رمانی که تو بستر اجتماعی یه آنگلوساکسونیه ، مخاطب چینی و یا ایرانی چرا ادعا نکنه که مفاهیم و تکیه کلام هاشو را خیلی بهتر از خودش می فهمه!!!
با >>مهر پدر >> منتظر و دوستدار ارایه نظرت
موید باشی
9 می ، 2007 در ساعت 19:55
“وقتی تو می ری عزای دریاست
چون بی آسمون اون خیلی تنهاست”
سلام پیچک با اینکه دفعه دوم میام خونت اما هنوز سر در نمیارم
بیخوابی دیشب باعث شد با ستاره ای که از بچگیم همیشه فکر می کنم مال منه خلوتی داشته باشم ،
اگه بهم سر بزنی میتونی دریابی که بین من و ستاره م چی گذشته
زیاد منتظرم نذار نازنین .
[
9 می ، 2007 در ساعت 19:56
در ضمن با تبادل لینک موافقی؟ خبرم کن
9 می ، 2007 در ساعت 22:51
سلام
جالب بود..من که امسال نرسیدم برم:(