به هم ریخته بودمو حال م خوب نبود. دل و دماغ هیچ کاری رو نداشتم،چه برسه به بلاگ. انگار انرژی م ته کشیده باشه. احساس می کردم خسته م. خیلی خیلی خسته. اما گاهی می اومدم. انتظار برخی دل جویی ها و احوال پرسی ها رو تو عالم وبلاگستان نداشتم. احساس خوبی در پی داشت خوندن برخی کامنت ها. ممنون م.

یکی از همین کامنت های خصوصی رو نقل می کنم،به یادگار:

 

سلام

حكماً در عالم مجازی نبايد از كسی پرسيد “حالت چرا خوش نيست” يا “اگر خردك كمكی از دست ما برمی آيد هستيم ها” يا هر حرف ديگری كه كمی آلوده به پيوند های انسانی باشد ولی ما می پرسيم،خوبش را هم می پرسيم تا شبكه مجازی بفهمد با چه موجودات زبان نفهم عصر حجری طرف است و يك هو خيالات برش ندارد كه حالا كه مثلاً بلاگر شده ايم ازمان برمی آيد شهروندان ديجيتال سر به راهی باشيم برايش.

 

.

.

.

چرا حال شما خوش نيست؟

بال تون هم؟

سلامتيد كلاً؟

منتظريم ها؟