برخلاف برخی که نمودارهایی خطی و شیب دار برای ما آدم ها ترسیم می کنن،من فکر می کنم سیر زندگانی ما آدم ها دواره؛ پر از دایره های تو در تو؛ از یه نقطه شروع می شه و دایره ای رو می سازه و بعد حلقۀ بعدی به دور دایرۀ اول،و همین طور…

گاهی دایرۀ بعدی،بزرگ تره و گاهی کوچک تر. اما به هر حال،دایره س! فراز داره و فرود و باز از سر نو…

وقتی وارد حلقۀ بزرگ تر می شی درسته که بهجت ها و نشاط های بزرگ تری رو تجربه می کنی اما داغ ها و دردها و غصه هاتم بزرگ تر می شه،چون دغدغه های بزرگ تری پیدا کردی…

این دست خودته که حجم دوار تو بزرگ تر کنی یا کوچک تر. گرچه از جامعه و اطرافیان ت تأثیر می پذیری،اما به هر حال این خودت هستی که باید برنامه داشته باشی و همت به خرج بدی و مهم تر از همه این که واسه ش فکر صرف کنی و فسفر بسوزونی تا دایره های بزرگ تری رو تجربه کنی…

 

تا حالا با آدم های سن و سال داری رو به رو شدی که دنیاشون کوچیکه؟ به نظر من این آدم ها تو یه برهه هایی از زندگی شون،حالا یا تحت فشارهای اجتماعی یا نمی دونم هرچی دیگه،شعاع حرکت دایره شون کم شده… راست ش می خواستم اسم از تحصیلات بیارم اما حالا که فکر می کنم می بینم به تحصیلات هم نیست (بارها با بی سوادهایی مواجه شدم که دایره هاشون تحسین مو برانگیخته… بارها پیش اومده که به دایره های پیرمرد یا پیرزنی کلاس نرفته غبطه خوردم…).

البته مطالعه مهمه،اما مطالعه فقط کتاب خوندن (کتاب خری!) نیست،کتاب خوندن هم به کتاب درسی و اینا نیست… مطالعه مفهوم گسترده ای رو در بر می گیره که تعریف جامعی داره… به نظرم وقت صرف کردن و (درست) فکر کردن خیلی به این رشد و تکامل دایره هامون کمک می رسونه… این که چه افقی واسه خودت متصوری و جهان بینی ت (فارغ از همۀ شعارهای پر طمطراق کلیشه ای) چه ریختی یه و اصلاً چی از جون دنیا می خوای و…؟

 

 

 

…رها کنم! (بحثو! …اما رها نکنم فکرو!)