«از گذشته‌های بسیار دور، برخی به واسطۀ اخلاص و سرسپردگی بی‌چون و چرا به ساحت قدسی معصومان (ع) بر این باور شدند که فهم قرآن در انحصار اهل بیت است. حتی فهم ظواهر قرآن برای انسان‌های عادی امکان‌پذیر نیست.(١) مجتهدان، این نگرش افراطی را کنار گذاشتند و کتاب خداوند منبعی مطمئن برای استفاده در زندگی انسان قرار گرفت؛ اما فهم متن قرآن و معارف آن به مقدماتی بستگی دارد که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:

توجه به معنای واژگان، مفردات، کلمات، در نظر داشتن قراین پیوسته و ناپیوسته، شأن نزول، فرهنگ زمان نزول، سیاق کلمات، آیات، آشنایی با ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقید و…(٢)


در برابر آن نگرش افراطی، امروزه نگرش تفریطی به وجود آمده که معتقد است نه تنها فهم قرآن برای همه کس میسور است، بلکه برای انسان‌های هر دوره متفاوت از فهم آنان در دورۀ دیگر است؛ زیرا واژگان قرآن در گذر زمان، تحول معنایی می‌یابد و در هر عصری می‌توان و باید آیات قرآن و متون دینی را بر مبنای معانی نویی که در پرتو نظریه‌های رایج آن عصر به دست می‌آید، معنا و تفسیر کرد(٣)…»



(فقه پاسخگو؛ نگاهی به پویایی و کارآیی فقه،  سیدعلی سادات فخر، انتشارات کانون اندیشه جوان، صص ١٠١-١٠٢)




پی نوشت‌ها:


1- سیدمحمدتقی حکیم: حقایق الاصول، ج 2، ص 84

2- جمعی از نویسندگان: روش‌شناسی تفسیر قرآن، فصل دوم، ص 61

3- عبدالکریم سروش: قبض و بسط تئوریک شریعت، ص 130