مقدمۀ اول:

خیلی وقتا اطلاعات ما پیرامون مسأله ای،مث جزیره هایی پراکنده و دور از هم می مونه؛ اگه اتصالی بین این اطلاعات پراکنده و دور افتاده از هم بر قرار نشه،کم کم به فراموشی سپرده می شه. اون آدمی موفقه که هنگام مطالعه (یا بعد از اون) بتونه بین اطلاعاتی که کسب کرده ارتباط هایی پیدا کنه و مجموعۀ معلومات شو به هم مرتبط کنه. مثلاً وقتی که کتاب درسی رو مطالعه می کنید اگه نتونید بعد از مدتی بین اطلاعات کسب شده از اون کتاب،و معلومات و محفوظات و تجربیات خودتون پیوند برقرار کنین،مطمئن باشین که پس از مدتی اطلاعات اون کتاب از ذهن تون پاک می شه…

 

 

مقدمۀ دوم:

سعی می کنم افکار و نظرات متفاوت و ضد و نقیض رو مطالعه کنم؛ اما نه این که با چشمای اونا ببینم،خودمو در معرض افکار و نظرات و موضع گیری هاشون قرار می دم،و ناظرم. البته یه جاهایی هم هست که به خودم اجازۀ قضاوت می دم. درسته که تحلیل های متفاوتی رو گوش می دم،می خونم،مطالعه می کنم،اما تحلیل خودمو دارمو از کسی تحلیل قرض نمی کنم. یه قاعدۀ کلی دیگه هم هست و اون این که از تعصب پرهیز می کنم؛ سعی م این بوده و هست که «منطق» و «انصاف»تو بررسی ها و تحلیل هام حاکم باشه… و در عین حال،همیشه این احتمال وجود داره که جایی اشتباه کرده باشم… پس هماره سعی می کنم «گوش شنوا»مو حفظ کنم…

 

 

 

اما اصل مطلب:

چن روزی یه که مطالعۀ کتاب «امید و دلواپسی» (خاطرات سال ۱۳۶۴ هاشمی رفسنجانی) رو شروع کردم. با وجود همۀ نقدها و اشکالاتی که به او وارد می دونم،اما به هر حال هاشمی رفسنجانی یکی از مدیران عالی رتبۀ حکومت جمهوری اسلامی بوده و هست؛ از این جهت مطالعۀ خاطرات روزمره ش واسه م اهمیت زیادی داشته،گرچه یه جاهایی احساس می کنم(حالا به هر دلیل) حرف شو خورده،پرهیز کرده از باز کردن مطلب؛ مثلاً یه جاهایی از اختلافات محسن رضایی و برخی فرماندهان سپاه  با  علی صیاد شیرازی به شدت کلافه س…

 

تا این جا که مطالعه ش کردم،اطلاعاتی که پیرامون برخی اتفاق ها و شخصیت ها تو خاطرات روزمره ش مطرح شده،به مرتبط کردن اطلاعات و معلومات گذشته م کمک کرده…

مطالعۀ خاطرات ش سبب شده نسبت به واکنش ها و موضع گیری های افراد و جریان های سیاسی (چه گروه های موافق نظام،و چه گروه های اپوزیسیون) حساسیت بیش تری به خرج بدم؛ این که چه مطالبی حساسیت شونو بر می انگیزه،نسبت به ش موضع گیری می کنن؛ و سعی می کنم خودمو در معرض نظرات و موضع گیری های همۀ این افراد قرار بدم…

 

 

 

بعد از این قصد دارم بخش هایی از این خاطرات رو که (حالا به هر دلیل) برام جالب بوده،نقل کنم. فکر می کنم پست های این چنینی خودش انگیزۀ خوبی یه واسه مطالعۀ به تر م… حالا تا ببینیم چی پیش می آد!امید و دلواپسی / خاطرات سال 1364 هاشمی رفسنجانی / دفتر نشر معارف انقلاب

 

تو این نقل قول ها معلومه که فقط یه بخش هایی رو نقل می کنم. مطالب متنوعی هم ممکنه واسه م موضوعیت داشته باشه و پی گیرش بوده باشم،ولی به هر دلیل،این جا نقل شون نکنم. خیلی جاها هم پیش می آد که چندین صفحه توضیحات و مطالب بوده،اما من فقط یه خط شو نقل می کنم…

 

 

 

 

خب دیگه… می دونم زیادی کش دار شد این توضیحات… ولی به نظرم لازم بود… دیگه پیش غذا بسه! گارسون! غذا رو بیار!

 

 

 

 

تصویب مجدد!

شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۶۴

…شب در جلسه هیأت دولت درباره جنگ شرکت کردم و به سئوالات وزرا درباره جنگ پاسخ دادم. درباره متروی تهران هم بحث شد. من از لزوم احداث آن دفاع کردم،مخالفان و موافقان هم صحبت کردند و سرانجام با احداث آن موافقت شد. طرح متروی تهران،پس از پیروزی انقلاب،در اثر تبلیغات کمونیست ها و برخورد شعاری نیروهای انقلاب،با مصوبه دولت تعطیل شده بود و تجدید ساخت آن نیاز به تصویب مجدد دولت داشت…

 

 

 

آخـی!

شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۶۴

…عصر،خانواده امام و آشنایان محله جماران،مهمان عفت بودند. به خاطر مهمانان زن،در کتابخانه ام ماندم و ساعتها محدود بودم. به عفت گفتم که مهمانی هایش را در روزهائی قرار دهد که من در منزل نیستم.

 

 

 

حالا بازم بگو «علم به تر است یا ثروت؟»! …آخه بندۀ خدا! وقتی تعهد نباشه… وجدان نباشه… مسؤولیت پذیری نباشه… وقتی دل ت واسه مردم وطن ت نسوزه… معلومه که هیچ کدوم!

دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۶۴

…با نخست وزیر تلفنی صحبت کردم که از خروج پزشکان از باختران ]=کرمانشاه[ ممانعت شود. آقای ]شیخ محمد علی[موحدی کرمانی امام جمعه باختران دیروز تلفنی اطلاع داد که بعد از جنایت ]شلیک[موشک به شهر،هشتاد پزشک از دسترس مردم رفته اند و ناراحت بود که چگونه بعضی افراد در موقع بلا فرار می کنند…

 

 

 

ما واسه خدا کار می کنیم… باند بازی و سیاسی بازی جیـزه!

سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۶۴

…در جلسه علنی مجلس،طرح تمدید قانون آزمایشی وزارت صنایع سنگین مطرح بود. من از آن دفاع کردم و سرانجام تصویب شد،اما احتمالاً شورای نگهبان بنا به ملاحظات سیاسی رد می کند…

 

 

 

امان از این گروه فشاری ها!!!

چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۶۴

…شب مهمان نخست وزیر بودیم؛ در آنجا درباره حرکات موتور سواران حزب اللهی در خیابانها و برخورد آنها با افراد بی بند و بار –که این روزها اوج گرفته است- بحث شد. مقرر شد،بدون این که انتقاد تندی از آنها شود،از عملشان جلوگیری شود،زیرا اعلامیه بی امضایی برای دعوت به تظاهرات علیه جنگ بخش شده و شاید لازم باشد که در روز شنبه نیروهای حزب اللهی هم در خیابانها باشند. البته آنها معمولاً سالی یک یا چند بار چنین حرکاتی می کنند و انتظار دارند که مسئولان با بی بند و باری اخلاقی،برخورد شدیدی کنند. درباره جنگ،رفتار مخالفت آمیز نهضت آزادی و رادیوهای خارجی هم بحث شد…

 

 

 

سه شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۴

…تلگرافی از مهندس ]مهدی[بازرگان رسید که در آن،در مورد اظهاراتم در نماز جمعه اعتراض کرده است. من مطالبی را از کتاب ]جیمی[کارتر در نماز جمعه نقل کردم که گفته بود،او موافقت آقای بازرگان را برای ورود شاه به آمریکا گرفته بود. آقای خامنه ای با ناراحتی،خبر فرار ]خانم بدری حسینی خامنه ای[خواهرشان را –که همسر شیخ علی تهرانی است- با پنج فرزندش،از کشور دادند. از ترکیه اطلاع رسیده است که او اکنون در ترکیه است ولی می خواهد به عراق برود.

 

 

 

چاه نفتی که دو سال می سوخت؟!

چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۶۴

…ظهر گروه اطفاء حریق چاه شماره ۵ نوروز –که از دو سال پیش در خلیج فارس در اثر حمله عراقیها آتش گرفته و می سوخت- آمدند. گزارش کارشان را دادند…