«راوی» به یه بازی وبلاگی دعوت م کرده و این پست،هرچند که دیر،اما اجابتی یه نسبت به اون دعوت. قرار شده ده تا از دوست داشتنی ها و دوست نداشتنی هامو لیست کنم. کاش یه مقدار شرایط و ضوابط می ذاشتن،آخه این طوری خیلی کلی یه…

شاید خیلی چیزای دیگه ای هم بوده باشه که می تونستم تو این لیست مطرح شون کنم اما راست ش چون این بازی حدود و ثغور مشخصی نداشت و همین جوری کلی مطرح شده،به همین مطالبی که به ذهن م رسیده و تونستم لیست کنم اکتفا می کنم؛ وگرنه مطمئن م رفقا و آشناهام وقتی این پست رو می خونن خیلی چیزای دیگه هم سراغ دارن که به این لیست اضافه کنن…

راستی تو این لیست،ترتیب و اولیتی در کار نیست… گفته باشم!

 

 

 

ده تای اول؛ دوست داشتنی هام؛ یعنی ده تا از اون چیزایی که نظرمو جلب می کنه،دوس شون دارم،واسه م جذاب ن،و از شون خوش م می آد:

 

·         از ابوحمزه خوش م می آد. واسه م مث پناه گاه می مونه. وقتی از همه جا مأیوس می شم فرازهایی از ابوحمزه رو زمزمه می کنمو روح مو تصفیه می کنه… پر از اوج و فروده… مواجه… متلاطمه… تجربه ای که از انس با ابوحمزه دارم مث حسی می مونه که توی ساحل رو به دریای بی کران احساس می کنم… عظمت شو  احساس می کنم… حس نابی یه… ناب!

·         رفقای معرکه ای دارم. از مصاحبت با رفقام لذت می برم. گرچه از هم دور افتادیم اما به اون روزایی که قراره دور هم جمع بشیم امیدوارم.

·         از مطالعه و کتاب خوندن لذت می برم؛ البته مطالعه فقط کتاب خوندن نیس؛ فیلم خوب،تئاتر خوب،ادبیات و شعر خوب،عکس و نقاشی و هنر حجمی خوب،موسیقی خوب و… همیشه نظرمو جلب کرده. این «خوب» هم یعنی تو تعاملات م با عالم،چیزی به داشته هام بیفزونه، و یا داشته هامو به چالش بکشونه. گرچه کتاب همیشه واسه م جای گاه ویژه ای داشته و تو زیرمجموعه هاش،تاریخ.

·         از اینترنت خوش م می آد.

·         پای منبر آخوندهای زیادی نشستم ولی تنها کسی که باب طبع و مزاج م یافتمش حاج آقای فاطمی نیاست. خود ِ جنسه؛ دقیقاً همون چیزی رو تحویل م می ده که مزاج و سلیقۀ فکری م به ش اقبال داره. اشارات و تنبیهات داره حرفاش…

·         به رشته م علاقه دارم. از پیچیدگی هاش لذت می برم. تقریباً مطمئن م اگه به جای قدرت،هر گرایش دیگه ای مث الکترونیک یا مخابرات یا کنترل رو می خوندم دل مو می زد؛ کم می آوردم…

·         از رمز و راز خوش م می آد. از مصاحبت با کسی که قواعد رمز و اشاره گویی رو خوب درک می کنه لذت می برم. اصلاً بذار راحت بگم،فکر می کنم رمز و اشاره مث نمک غذا می مونه واسه زندگی…

·         از قدم زدن لذت می برم. انگار به م آرامش و تمرکز می ده…

·         فعالیت های جمعی رو دوست دارم. گرچه تو این تیپ فعالیت ها هم مته به خشخاش می ذارمو حساب گری های خودمو دارم. اما به طور کلی از فعالیت های جمعی خوش م می آد.

·         پختن غذا اگه با حوصله و رغبت باشه آدمو سر کیف می آره. گاهی لذت بخشه…

 

 

 

ده تای دوم؛ دوست نداشتنی هام؛ یعنی ده تا از اون چیزایی که حال مو به هم می زنه،ازشون بدم می آد:

 

·         از مقام مسؤول نفهم،کسی که مسؤولیت داره ولی شعورشو نداره حال م به هم می خوره…

·         از شلوغی فراری م؛ مثلاً خریدهامو معمولاً جوری تنظیم می کنم که با ازدحام مردم کم تر مواجه باشم…

·         به طور کلی از آدم هایی که با فکر و اندیشه میونه ای ندارن خوش م نمی آد. وای اگه اون آدم ادعای دین و مذهبی بودن شم بشه. تحمل ش واسه م سخته…

·         از این که کسی تو بحث و جدل،خیلی زود و ساده قانع می شه خوش م نمی آد. از هم نشینی با این ریخت آدما به شدت پرهیز دارم…

·         حال م به هم می خوره وقتی تو جامعه می بینم بعضیا تو جر و بحث و دعواهاشون این قدر راحت از خواهر و مادر هم دیگه مایه می ذارن…

·         خیلی زور داره واسه م وقتی کسی نسل قبل رو به رخ نسل فعلی مون می کشه و الکی نسل قبل رو حلوا حلوا می کنه. وقتی طرف،این همه ظلم اجتماعی و اقتصادی و انواع تحقیرهای فرهنگی و استرس های گوناگونی که روی دوش جوونای الان سنگینی می کنه رو نمی بینه و دهن شو باز می کنه و کیلویی مجیز جوونای اول انقلاب رو می گه و می کوبه تو سر جوونای الان،نمی دونم چه م می شه که ناخودآگاه نبوغ و استعدادم می جوشه تا آن چنان حساب شده و تمیز برجک شو بیارم پایین که حساب کار دست ش بیاد…

·         از منبری ها و مداح ها و روضه خون های کیلویی که بالای منبر قصابی راه میندازن تا به اصطلاح خودشون مجلس شون بگیره و هر مزخرف نامعقولی رو به زبون جاری می کنن تا احساسات مردمو تحریک کنن که بعدش قمپز در کنن که بعله! امام زمون به مجلس مون نظر داره،تهوع م می گیره…

·         از دکتر و مهندسی که یه جو معرفت نداره و خیال می کنه دو کلاس درس خونده حالا همۀ ملت نفهمن حال م به هم می خوره؛ ناخودآگاه تمام رندی و طنزم می جوشه که غرورشو توی جمع بشکنم…

·         حال م بد می شه وقتی می بینم تو سر کسی می زنن و اون بدبخت به جای این که اعتراض کنه و درگیر بشه،سرشو پایین تر می گیره که بازم بزنن…

·         چندشم می شه وقتی با کسی مواجه می شم که تو زندگی ش آرمانی نداره… دل م به حال ش م می سوزه…

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ته نوشت ۱: ببین اون کی بوده که اصفهانیا رو تیغیده! واقعاً که عجبا! ماهی به عنوان طعمه!

 

 

ته نوشت ۲: سنگ قبر شعبان جعفری( شعبون بی مخ)

 

 

ته نوشت ۳: حرکات عجیب و غریب بوش در مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان آکادمی نیروی هوایی.

 

 

ته نوشت ۴: گاف جدید کیهان: اوباما ایرانی و از خانواده معروف «اوبامای بوشهر» است!

 

 

ته نوشت ۵:  نمی دونم چی می شه گفت… آخه بعضی وقتا آدم فحش کم می آره… هرچی به مغزم فشار می آرم  چن تا فحش آب دار رو با هم ترکیب کنمو نثار حضرات مدیر کنم تا بلکه قدری آروم بگیرم چیزی پیدا نمی کنم… تو رو خدا درد نیست این چیزها… الغیاث!

 

 

ته نوشت ۶: طرح عزل مدیران مجرد در خراسان شمالی!

 

 

ته نوشت ۷: خوبه دیگه! همین کماندو بازیا رو کم داشتیم… +۱۸!

 

 

ته نوشت ۸: زندان‌های مخفی بازجویی در کشتی‌های آمریکایی؛ بهترین جا برای این‌که هر کاری دل شون خواست بکنن،و کسی هم خبر نشه…

 

 

ته نوشت ۹: مقالۀ دختر آیت الله خلخالی علیه حجاب اجباری. راست ش من اهل این جور موضع گیری ها نیستم، این بار هم از دست م در می ره و این ریختی موضع گیری می کنم: اما واسه م جالبه یادآوری برخوردهای خلخالی و اون ریخت رفتارهای تند و عجیب غریب ش به اسم اسلام،و حالا فرمایشات دختر ایشون،به نظرم اگه ایشون دهن شو باز می کنه و به برخی برخوردها تشر می زنه اول باید صریح در قبال باباش موضع گیری می کرد… رها کنم!

 

 

ته نوشت ۱۰: عجب چیز باحالی یه؛ واسه ماها که یه زمانی سیستم داس رو تجربه کردیم اما حالا  ویندوز واسه مون عادت شده،این که توی گوگل با خط فرمان command line کار کنیم تنوعی یه واسه خودش… باحاله… البته اول ش دکمۀ h رو زدمو از راه نمایی ش استفاده کردمو کم کم دستورات شو اجرا کردم… به م نخندینا… ولی خیلی حال داد!

 

 

ته نوشت ۱۱: بنابر این عاشق یک مجرم نیست بلکه یک بیمار است!!!

 

 

ته نوشت ۱۲: بدون شرح!

 

 

ته نوشت ۱۳: همسر لاریجانی: وقتی دعوایمان می شود برای هم نامه می نویسیم!

 

 

ته نوشت ۱۴: گرچه مال مدتی قبله،ولی بازم خوندنی یه:

باز، اوضاع، غیرعادی شد

بحث تحریم اقتصادی شد

ما هم البته مثل بعض ِ رجال

می‌کنیم از قضیه استقبال

چون که تحریم هم خودش محکی است

ظاهرا چیز خوب و با نمکی است

 

 

ته نوشت ۱۵: ” در پژوهش دیگری از حدود شش هزار دختر و پسر قبل از ازدواج پرسیده‌اند که «شما دوست دارید عشق رمانتیک مبنای ازدواجتان باشد یا‌نه؟»

۹۰ درصد آنها جواب مثبت داده‌اند. یعنی گفته‌اند «دوست داریم این احساسات را تجربه کنیم.» اما بعد از چند سال، از همین افراد، بعد از ازدواجشان پرسیده‌اند «آیا آن رمانتیسیسم اولیه در ازدواجتان وجود داشته یا نه؟» ۳۳ درصد مردان و ۷۵ درصد زنان گفته‌اند در نهایت با فردی ازدواج کرده‌اند که عاشقشان نیستند و رابطه‌ی رمانتیکی هم با او ندارند؛ یعنی حتی خود افراد هم قبول دارند که «عشق» نه شرط کافی برای ازدواج است و نه حتی شرط لازم.

 

 

ته نوشت ۱۶: بدون شرح!

 

 

ته نوشت ۱۷: دیگه واقعاً بدون شرح!

 

 

ته نوشت ۱۸: عفاف چیست که اینچنین تبلیغش می کنیم، بدون اینکه تبیینش کرده باشیم؟

 

 

ته نوشت ۱۹: یکی از به ترین پست هایی بود که به بهونۀ درگذشت نادر ابراهیمی نوشته شده…

 

 

ته نوشت ۲۰:خشکسالی و افزایش قیمت مواد غذایی در جهان از مواردی است که موجب گرانی در کشور شده؛ اما سوء مدیریت اقتصادی نیز محسوس است.

 

 

ته نوشت ۲۱: عذرخواهی این مدلی رو دیگه ندیده بودم…!

 

 

ته نوشت ۲۲: دیوان اشعار روح الله خمینی

 

 

ته نوشت ۲۳: تو بچه شو و من آقا می‌شوم!

 

 

ته نوشت ۲۴ خاطرات منتشر نشده همسر امام خمینی

 

 

ته نوشت ۲۵: چرا منزل خمینی محقراست ولی مدفن او مجلل؟

 

 

ته نوشت ۲۶: دانلود سیرۀ عملی امام روح الله  از وبلاگ سید مهدی شریفی.