“حفظ اصل نظام تا کجا جلو میرود؟ آیا این حرف امام که حفظ نظام از اوجب واجبات است، با حرفهای بعضی از آقایان که میگویند اگر حفظ نظام موجب عمل نکردن به بعضی واجبات باشد، در تضاد است؟
موارد کاملاً مختلف است. آن آقایانی که میگویند اگر نظام استمرارش موجب شود که بعضی از احکام دین عمل نشود، در واقع نظام را همردیف سایر فروع دین قرار میدهند، در حالی که در نگاه امام این نیست؛ یعنی امام حتی تعبیرش این است که اگر لازم شد یکی از واجبات دینی موقتاً تعطیل بشود برای حفظ نظام، باید این کار را کرد. اگر لازم شد که یکی از محرمات در یک مقطعی ارتکاب بشود برای حفظ نظام، باید این کار را کرد.
من اگر بخواهم مثال بزنم، مثلاً تصرف در مال دیگران حرام است و جایز نیست، ولی وقتی که جنگ میشود، وقتی که خرمشهر دست دشمن میافتد و یا نزدیک به تسخیر خرمشهر است، رزمندهها مجاز میشوند که بدون اجازۀ صاحبان خانهها داخل خانهها بروند و در اموال آنها تصرف کنند و خانههای آنها را حتی خراب کنند؛ یعنی حرام شرعی دارد اتفاق میافتد، غصب دارد اتفاق میافتد، تصرف در مال دیگران دارد اتفاق میافتد ولی برای حفظ نظام این کار را باید کرد.
ادلۀ ترجیح حفظ نظام بر این امور فرعی و احکام فرعی آنها باز ادلۀ خیلی روشنی است که به نظر میرسد مهمترین دلیل، دلیل عقل است. یعنی ترجیح اهم بر مهم. بنابراین در مقابل آن آقایان، بحث ما این است که اهمیت نظام و حفظ نظام قطعاً با اهمیت آن موارد دیگر قابل مقایسه نیست.”
[نقد قال: تأملی انتقادی بر یک نامه، علی ذوعلم، انتشارات کانون اندیشه جوان، ص366]





































28 آگوست ، 2011 در ساعت 01:47
فکر نمی کنم به این سادگی که شما می فرمایید باشد.اون کار رزمنده غصب حق نیست .کل شهر تخلیه شده و تسخیر شده.دست رزمنده ی خودی نیافتد دست بیگانه افتاده.این اهم و مهمه.نه اینکه حرام رو حلال کنیم.
پس با این تفاسیر تجاوز در کهریزک هم حفظ نظام بوده تا دفعه ی دیگه کسی از این غلط ها نکنه بیاد تو خیابون شعار بده.
نظام اسلامی برای تامین اسلام و مسلمین است وگرنه خود حکومت اسلامی که فی نفسه قداست و لزومی ندارد که حالا برای حفظش هرکاری بکنیم.
اگر اینجوری بود که امیرالمومنین با سیر کردن شکم چهار تا دم کلفت تا الان خودش و نوادگانش داشتند حکومت می کردند.اگر طلحه و زبیر و خوارج رو داشت.معاویه جرات دم درازی داشت؟
می گفت مصلحته فعلا با این خوارج بسازیم تا نظام حفظ بشه.با شعار و جوسازی راست و دروغ قاطی ، عوام رو از خودش می کرد.
21 سپتامبر ، 2011 در ساعت 14:11
بسم الله
چند مطلب:
1- از اونجا که دیدم نوشتهم مفصلتر از فضای کامنت شده، تصمیم گرفتم مطالبمو تو سلسلهنوشتههایی با عنوان «حفظ نظام» پی بگیرم؛ و اینجا فقط به مسائلی اشاره کنم که کسانی، خیرخواهانه یا مغرضانه، علیه این نوشته مطرح کردن. انشاءلله که یکفی به الاشارة.
2- این پُست، برخلاف گفتۀ برخی، بیدخل و تصرف نقل شده. «نقد قال» که در پاسخ به نامۀ صد صفحهای کدیور به هاشمی رفسنجانی نوشته شده، حاوی چند ضمیمهس؛ که یکیش متن ِ جلسۀ پرسش و پاسخ با دانشجوهاست. متن ِ یک پرسش و پاسخش به طور کامل آورده شده؛ و شده این پُست.
3- عبارت «حفظ نظام، اوجبِ واجبات است» و نظایرش بارها از امام خمینی صادر شده. رهبر انقلاب هم تو موقعیتهایی ازجمله مراسم چاهاردهم خرداد 89، بر این موضع امام تأکید کردهن:
«فكر اسلام ناب، فكر هميشگى امام بزرگوار ما بود؛ مخصوص دوران جمهورى اسلامى نبود؛ منتها تحقق اسلام ناب، جز با حاكميت اسلام و تشكيل نظام اسلامى امكانپذير نبود. اگر نظام سياسى كشور بر پايۀ شريعت اسلامى و تفكر اسلامى نباشد، امكان ندارد كه اسلام بتواند با ستمگران عالم، با زورگويان عالم، با زورگويان يک جامعه، مبارزۀ واقعى و حقيقى بكند. لذا امام حراست و صيانت از جمهورى اسلامى را اوجب واجبات میدانست. اوجب واجبات، نه از اوجب واجبات. واجبترين واجبها، صيانت از جمهورى اسلامى است؛ چون صيانت اسلام -به معناى حقيقى كلمه- وابستۀ به صيانت از نظام سياسى اسلامى است. بدون نظام سياسى، امكان ندارد.»
وقتی سخنی رو قبول نداریمو نمیپسندیم، جسارت داشته باشیمو اعلام کنیم من نمیپسندم. این سیاست صحیح نیست که چون سخن ِ امام با عقل و فهم و عقیده و سلیقه و پسندِ من جور درنمیآد، به اصل ِ گفته خدشه وارد کنمو صدور چنین عبارتهایی از امام رو زیر سؤال ببرم. یا طوری با کلمات بازی کنم تا منظوری از کلام امام استخراج کرده باشم خلافِ کلام ِ ثبت و ضبط شدۀ امام؛ به جرح و تعدیل بیانات و مواضع صریح امام بپردازمو طبق ِ پسندِ خودم «امام ِ رحمانی» از آب دربیارم!؟
بعضی با «از» تو این جمله طوری بازی میکنن انگاری عمد دارن با قلبِ واقعیت، منظور امام رو مصادره به مطلوب کنن. اما با نگاهی به بیانات بنیانگذار انقلاب، متوجهِ جملاتی میشیم که گاهی امام بعد از بیانِ «حفظ نظام» و در تبیین ِ این موضوع، توضیح دادهن. توضیحاتی که با ماستمالیهای حضرات برای مانور دادن روی کلمۀ «از» نمیخونه. برای نمونه: «مسألۀ حفظ نظام اسلامی در این عصر … از اهمّ واجبات عقلى و شرعى است که هیچ چیز به آن مزاحمت نمىکند و از اموری است که احتمال خلل در آن عقلاً منجز است… و با آن (حفظ نظام جمهوری اسلامی) هیچ حکم و امری مزاحمت نمیکند…» (صحیفۀ امام، ج۱۹، ص۱۵۳، ۲۲بهمن ۱۳۶۳)
این «از مهمترین واجباتی» که «هیچ چیز» با او قابل تزاحم نیست، یعنی چی؟ یعنی همون «اوجبِ واجبات».
4- به نظر میرسه پیش از اینکه توضیح بدیم منظور چییه که حفظ نظام اوجبِ واجباته، باید توضیح داد که منظور چی نیست. یعنی باید اشاره کرد که اگه قضیه، قضیۀ نظام اسلامییه، خب پاکستان که پیش از ما جمهوری اسلامی شد؛ یا عربستان و اقمارش خودشونو حکومتهای اسلامی اعلام میکنن خب.
اما وقتی امام مشاهده میکنه تو صحنۀ بینالملل، حکومتهای به اصطلاح اسلامی تا چه حد در تقابل با اسلام هستن، به تفکیک و تبیین اسلام ناب از اسلام امریکایی میپردازه. او تا پایان عمر شریفش بارها و بارها به معرفی شاخصههای این دو نوع حکومت اسلامی پرداخته. امامی که مدافع ِ اسلام ِ پابرهنهگان بود، معلومه که با اسلام ِ مستکبران میانهای نداره. اصولاً کجا و کِی امام و رهبر انقلاب داعیۀ دفاع از نظامی رو داشتن که رنگ و بویی از اسلام نداشته باشه؟
میگن یارو میخواسته از دست شلوغپلوغیهای بچههای کوچه خلاص بشه؛ دروغی میگه فلانجا آش میدن. بعد، خودشم کاسه به دست میگیره که نکنه واقعنی آش بدن! حالا شده حکایت کدیور و سروش و گنجی و باقی و امثالهم که خودشون به نام امام نقل میکننو تفسیر میکننو میبُرنو میدوزنو حکم صادر میکنن.
امام، حفظ نظامی رو واجب میدونست که تو مسیر اسلام حرکت کنه؛ وگرنه کجا به امام و دوستدارانش میآد که حافظِ نظام ِ اسلامی ِ بنیامیه و بنیعباس باشن؟! دعوا سر ِ اسم و ژست که نیست. از همین منظره که مسائلی نظیر حفظِ اصل ِ مکتب و حفظ چهرۀ اسلام، برای امام مهمتر از حفظ نظامه. (صحیفۀ امام، ج10، ص106، 2مهر 1358)
5- نظرات فقها رو سیر بفرمایید. ملاحظه کنید چه تعداد از فقهای ما تو دورههای مختلف، بهخصوص پس از صفویه، با استدلالِ حفظ نظام و کیانِ شیعه، از تضعیف و ضربه زدن به نظامهای موجودشون پرهیز کردن.
همین پس از انقلابِ 57؛ فتوای آیتالله گلپایگانی که اعلام میکنه تشکیل حکومت اسلامی واجب نیست اما حفظ نظام اسلامی واجبه. یا کسی چون آیتالله منتظری در فقهالدولة، لااقل تا زمان حیات امام خمینی، حتا شکنجۀ افراد رو هم برای حفظ نظام جایز میدونسته. یا آیتالله وحید که بیان میکنه حفظ نظام از اوجبِ واجباته و تمامیتِ ارضی ِ شیعه باید حفظ بشه.
از این سه مرجع تقلید اسم آوردم، به این جهت که لابد میدونید این سه تا چه حد منتقد حکومت بوده و هستن؛ اما حفظ نظام رو واجب و ضربه زدن به اونو حرام میدونن. پس بعضی حضرات که شبهاستدلالات امثال کدیور رو مستمسک قرار میدن، امر براشون مشتبه نشه که فقهای شیعه مثل ِ کدیور فکر میکنن.
6- فلسفۀ وجودی حکومت اسلامی بسط عدالت، استقلال و نفی ِ سلطۀ کفار بر مسلمین و ارتقای عزت اسلام و مسلمین و… بوده و هست. هرچند ادلۀ وجوبِ تشکیل حکومت اسلامی در زمان غیبت، بر وجوبِ حفظ و استمرارشم دلالت میکنه؛ اما به طور خاص، اهمیتِ حفظ نظام بر اساس یه قاعدۀ سادۀ عقلییه که شرع هم بر اون صحّه گذاشته؛ رعایتِ اهم و تقدمش بر مهم؛ رعایتِ عزت و سربلندیِ اسلام و مصلحتِ جامعۀ اسلامی و تقدمش بر مصلحتِ فرد و افراد.
به دلیل همین درجه از اهمیته که هنگام تزاحم حفظ نظام با واجبات، اولویت با حفظ نظامه. برای نمونه:
«با اینکه قتل نفس مؤمن از همۀ گناهان کبیره، شاید بعد از شرک باللّه، بالاتر باشد؛ قتل نفس مؤمن بیگناه، لکن اسلام؛ همین اسلامی که این قدر راجع به مؤمنین سفارش فرموده است و تحذیر از قتل نفس مؤمن کرده، از احکام جهادش این است که اگر یک دستۀ از همین مؤمنین، از همین مسلمین، از همین فقها، از همین ـعرض بکنمـ دانشمندان را کفار جلو قرار دادند و سپر قرار دادند برای خودشان که بیایند، امر فرموده است که همه را بکشید؛ اینها با آنها، اینها همه شهیدند و به بهشت میروند، آنها هم جهنم؛ برای اینکه حفظ ثغور اسلام است؛ حفظ نظام اسلام است؛ حفظ ثغور اسلام است. حفظ ثغور اسلام جزءِ فرایضی است که هیچ فریضهای بالاتر از آن نیست؛ حفظ اسلام است.» (صحیفۀ امام، ج16، ص465، 9شهریور 1361)
در این باب بیشتر خواهم نوشت؛ اما به عنوان کُد میتونین به مباحثی که علمای شیعه بر مبنای «حفظ بیضة الاسلام و المسلمین» طرح کردن مراجعه کنین.
7- همین جا به اشتباهی که تو کامنتِ بالا شده، اشارهای کنم؛ دربارۀ مثالِ پُست و اینکه تو کامنت نوشته شده: «کار اون رزمنده غصب حق نیست بلکه اهم و مهم بوده نه اینکه حرام رو حلال کنیم»، باید عرض کنم احکام اسلام شامل واجب و مستحب و مباح و مکروه و حرامه (واجب و مستحب و مباح و حتا مکروه رو در اصطلاح، حلال یا جایز هم خطاب میکنن). غیر از این پنج وضعیت (حکم)، وضعیتِ ششمی به نام «اهم و مهم» نداریم. قاعدۀ ارجحیتِ اهم بر مهم، روشی برای تشخیص ِ وضعیته و نه خودِ وضعیت. وقتی بین چند تکلیف یا چند حق، تزاحم پیش میآد، از قاعدههایی نظیر تقدم ِ اهم بر مهم استفاده میکنن و مثلاً حرامی چون خوردنِ مردار، به دلیل اهمیت حفظ جان انسان، تغییر وضعیت میده و واجب میشه.
بر اساس همین قاعدهس که فقها حکم میدن حاکم میتونه برای حفظ نظام اجتماع و رعایتِ مصالح عمومی، مثلاً مابهازای خونههایی که تو طرح ِ تعریض هستن رو پرداخت، و صاحبانشونو مجبور به ترک و تخریب خونهها کنه. این تصرفییه که طبق همون قاعدۀ تقدم ِ مصالح عمومی بر مصلحت فردی، جایز میشه. یعنی موکول به الّا و لابد رضایت صاحبخونه نیست و اینطور نیست که کسی بگه من پولشو نمیگیرم از جام هم پا نمیشم، حاکم (اینجا شهرداری) هم این تصرف رو غصب و حقالناس بدونه و کل طرح رو معطل رها کنه. از این مثالها یکی دوتا نیست.
8- مبحثی وجود داره با عنوان «حفظ مصلحت نظام» -که در بارهش بهطور مستقل بیشتر خواهم نوشت انشاءالله- و از قواعدی نظیر همین قاعدۀ عقلی ِ تقدم ِ اهم بر مهم، برای تبیینش استفاده میکنن.
مثلاً امام خمینی در 16دیماه 1366 بعد از اینکه تأکید میکنن: «حکومت، که شعبهاى از ولایت مطلقۀ رسولالله -صلىالله علیه و آله و سلم- است، یکى از احکام اولیۀ اسلام است؛ و مقدم بر تمام احکام فرعیه، حتى نماز و روزه و حج است»، و برخی از اختیارات حاکم اسلامی رو برمیشمرن: «حاکم مىتواند مسجد یا منزلى را که در مسیر خیابان است خراب کند و پول منزل را به صاحبش رد کند. حاکم مىتواند مساجد را در موقع لزوم تعطیل کند؛ و مسجدى که ضِرار باشد، در صورتى که رفع بدون تخریب نشود، خراب کند. حکومت مىتواند قراردادهاى شرعى را که خود با مردم بسته است، در موقعى که آن قرارداد مخالف مصالح کشور و اسلام باشد، یکجانبه لغو کند. و مىتواند هر امرى را، چه عبادى و یا غیر عبادى است که جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامى که چنین است جلوگیرى کند. حکومت مىتواند از حج، که از فرایض مهم الهى است، در مواقعى که مخالف صلاح کشور اسلامى دانست موقتاً جلوگیرى کند». تا اینکه در ختم کلام، تأکید میکنن نه تنها اینها، بلکه بالاتر از اینها هم مسائل و اختیاراتی هست…
به هر حال، موضوع ِ «حفظ نظام» از دلِ موضوعاتی نظیر «حفظ مصلحت نظام» بیرون کشیده میشه؛ به همین میزان اشاره اکتفا میکنمو بحث دربارهش بمونه برا وقتی که پُستِ مستقلی دربارهش نوشتم.
9- اینکه امروز یک نظام ِ سلطۀ جهانی به سردمداری رژیم امریکا وجود داره که به دنبال استیلای جهانی و هدم ِ اسلامه، مطلبِ پنهانی نیست. ایستادهگی در برابر او که ابرقدرته و هژمونی ِ نظامی و استکبار سیاسی و علم و تکنولوژیِ مقهورکننده داره و حکومتها مرعوبش هستن، جز با حاکمیتِ نظام اسلامی مگه ممکنه؟ جز با قدرتِ نظام اسلامی مگه میشه با چیز دیگهای در برابر سلطهطلبی ِ نظام کفر و استکبار ایستاد؟
10- واضحه که با تضعیف و هدم ِ نظام جمهوری اسلامی، به همین بسنده نمیشه؛ بلکه کفار و مستکبرین قطعاً چنان شخمی به ساحتِ اسلام و مسلمین خواهند زد که به قول امام: «اگر اين جمهورى اسلامى از بين برود، اسلام آن چنان منزوى خواهد شد كه تا آخر ِ ابد، مگر در زمان حضور حضرت، نتواند سرش را بلند كند.»(صحيفۀ نور، ج16، ص93) مگه غیر از اینه؟
11- تو کامنت بالا حرفی از طلحه و زبیر پیش کشیده شده که باید عرض کنم گیر ِ امثالِ طلحه و زبیر با امیرالمؤمنین –سلامالله علیه- سیر کردنِ شکمشون نبوده. فرض رو غلط نگیریم که امر برامون مشتبه باشه. این دو و امثالشون از امیرالمؤمنین –سلامالله علیه- حکومت و امارت بر مسلمین رو طلب میکردن.
دربارۀ خوارج هم که اشاره کردید، اتفاقاً همّ ِ امیرالمؤمنین –سلامالله علیه- عدم خشونت بود. رعایتشونو میکرد. و با وجود عصیانِ خوارج، نُخیله رو به قصدِ معاویه مهیا کرده بود. اما این خوارج بودن که دست به شمشیر بردن و چنان به ارعاب و خونریزی پرداختن که مسلمین، دیگه حاضر نشدن با وجود تهدیدِ خوارج در عراق، اهل و عیالشونو رها کنن و به سمت شام لشگرکشی کنن. حجت بر امام تمام شد و برای حفظ نظام به جهاد با خوارج پرداخت.
در هر دوی این موارد، ارجاع میدم به خطبۀ 173ی نهجالبلاغه که: «اگر فتنهگری به آشوب برخیزد (به نظام ضربه بزند)، از او خواهند که به حق بازگردد (و از فتنه دست بردارد)؛ که اگر نپذیرد و سربرتابد، کشتنش واجب آید…».
12- دربارۀ کهریزک هم که تو کامنتِ بالا طعنه زده شده، احساساتی خلط مبحث نکنیم. وقتی مسؤولین از ظلمی که صورت پذیرفته مطلع شدن، مماشات نکردن و به برخورد با مرتکبین و رسیدهگی به تظلمخواهی مظلومین حکم دادن؛ برخی به اعدام، شلاق تعزیری، پرداخت دیه، انفصال از خدمت و… محکوم شدن. از شما سؤال میکنم؛ مگه خالد بن ولید فرستادۀ رسول خدا –صلیالله علیه و آله- و مأمور به شکستن بتهای بنیجزیمه نبود که از روی خصومت شخصی، بنیجزیمه رو قتل عام کرد؟ خب پیامبر –صلیالله علیه و آله- چه کرد؟ اگه قرار باشه رسولالله –صلیالله علیه و آله- هم مث شماها فکر کنه که لابد باید بساط حکومتشو جمع کنه دیگه! چند نمونه از این مثالها بیارم بستون میشه؟ البته خطابم به شخص نیست؛ به مجموعه افرادی خطاب میکنم که این مدت منو به خاطر این نوشته مورد محبت(!) قرار دادن …قدری سیره بخونیم لطفاً.
17 ژانویه ، 2012 در ساعت 14:06
[…] حفظ نظام (۱) […]