“حفظ اصل نظام تا کجا جلو می‌رود؟ آیا این حرف امام که حفظ نظام از اوجب واجبات است، با حرف‌های بعضی از آقایان که می‌گویند اگر حفظ نظام موجب عمل نکردن به بعضی واجبات باشد، در تضاد است؟


موارد کاملاً مختلف است. آن آقایانی که می‌گویند اگر نظام استمرارش موجب شود که بعضی از احکام دین عمل نشود، در واقع نظام را هم‌ردیف سایر فروع دین قرار می‌دهند، در حالی که در نگاه امام این نیست؛ یعنی امام حتی تعبیرش این است که اگر لازم شد یکی از واجبات دینی موقتاً تعطیل بشود برای حفظ نظام، باید این کار را کرد. اگر لازم شد که یکی از محرمات در یک مقطعی ارتکاب بشود برای حفظ نظام، باید این کار را کرد.

من اگر بخواهم مثال بزنم، مثلاً تصرف در مال دیگران حرام است و جایز نیست، ولی وقتی که جنگ می‌شود، وقتی که خرمشهر دست دشمن می‌افتد و یا نزدیک به تسخیر خرمشهر است، رزمنده‌ها مجاز می‌شوند که بدون اجازۀ صاحبان خانه‌ها داخل خانه‌ها بروند و در اموال آنها تصرف کنند و خانه‌های آنها را حتی خراب کنند؛ یعنی حرام شرعی دارد اتفاق می‌افتد، غصب دارد اتفاق می‌افتد، تصرف در مال دیگران دارد اتفاق می‌افتد ولی برای حفظ نظام این کار را باید کرد.

ادلۀ ترجیح حفظ نظام بر این امور فرعی و احکام فرعی آنها باز ادلۀ خیلی روشنی است که به نظر می‌رسد مهم‌ترین دلیل، دلیل عقل است. یعنی ترجیح اهم بر مهم. بنابراین در مقابل آن آقایان، بحث ما این است که اهمیت نظام و حفظ نظام قطعاً با اهمیت آن موارد دیگر قابل مقایسه نیست.”




[نقد قال: تأملی انتقادی بر یک نامه، علی ذوعلم، انتشارات کانون اندیشه جوان، ص۳۶۶]