“از جمله معترضین به امام مجتبی (علیه‌السلام): «سلیمان‌بن صُرَد خزاعی» و «حُجْر ابن عَدی» و «سفیان‌بن أبی‌لیلی» و «أبی‌سعید عقیصا» بودند، که در «بحار الأنوار»، ج۴، ص۲۹ و «مناقب آل أبی‌طالب»، ج۴، ص۳۵ و «الامامه و السیاسه» و «أخبار الطوال» و «مقاتل الطالبیّین» و «رجال کشّی» موجود است.

 

 

[شیخ صدوق] در «علل الشّرایع»، ج۱، ص۲۱۱  [باب ۱۵۹، حدیث۲] نقل می‌کند:

… أبی‌سعید عقیصا می‌گوید: به حسن‌بن علی‌بن أبی‌طالب گفتم: ای پسر رسول خدا! چرا با معاویه به سازش و مصالحه پرداختی درحالیکه مسلّماً می‌دانستی تو بر حق می‌باشی و معاویه بر ضلالت و بطلان؟

پس او چنین فرمود: ای أبا سعید! آیا من حجّت خدای متعال بر خلقش نمی‌باشم؟ و پس از پدرم، امام بر مردم نیستم؟

گفتم: بلی چنین است!

فرمود: آیا من همان فردی نیستم که رسول خدا (صلّی‌الله علیه و آله و سلّم) دربارۀ من و برادرم فرمود: حسن و حسین هر دو امام‌اند چه قیام کنند و چه نکنند؟

گفتم: بلی این چنین است!

فرمود: پس در اینصورت من امام هستم اگر برخیزم و امام هستم اگر بنشینم! ای أبا سعید! من به همان دلیلی با معاویه صلح نمودم که رسول خدا قبل از من با بنی‌ضمره و بنی‌اشجع و اهل مکه هنگام رجوع از حدیبیّه مصالحه نمود؛ درحالیکه آنان به تنزیل قرآن کافر بودند و اصل ِ آن را انکار می‌کردند، ولی معاویه و اصحاب او به تأویل قرآن (که همان ولایت و امامت امام معصوم علیه‌السلام است) کافر می‌باشند و آن را رد و انکار می‌نمایند.

ای أبا سعید! اگر من از جانب خدای متعال امام بوده باشم، دیگر جائز نیست که شخصی در عمل و رأی من تشکیک کند و آن را به دور از مصلحت و واقع بپندارد (چه آن رأی بر سازش و مصالحه تعلّق بگیرد و یا بر جنگ و ستیز با اهل باطل و گمراهان) اگر چه علّت و دلیل این مسأله بر افراد مخفی باشد و علم به آن نداشته باشند. آیا نمی‌دانی که خضر هنگامی که سفینه را شکافت و جوان نو رس را به قتل رساند و دیوار را تجدید بنا نمود، مورد اعتراض و پرخاش موسی (علیه‌السلام) قرار گرفت؛ زیرا موسی دلیل این رفتار را نمی‌‌دانست، و هنگامی که خضر حقیقتِ مطلب را برای او آشکار و روشن نمود، پذیرفت و قبول کرد. و این چنین است مسأله من در سازش با معاویه! بنابراین اعتراض و پرخاش شما بر عمل من بواسطۀ جهل و نادانی شما است بر اسرار و مصالح امور، و اگر من این کار را انجام نمی‌دادم یک نفر شیعه از شیعیان ما بر روی زمین باقی نمی‌ماند.

 

 

و نیز در «تاریخ خلفاء»، ص۷۴  می‌گوید:

اصحاب آن حضرت به او می‌گفتند: ای کسی که موجب ننگ و عار مؤمنین گشتی!! و او در پاسخ می‌فرمود: ننگ و عار دنیوی بهتر از عذاب و آتش اخروی است.

و شخصی به آن حضرت گفت: سلام بر تو ای ذلیل و خوار کنندۀ مؤمنین! و حضرت در پاسخ فرمود: من مؤمنین را ذلیل نگردانیدم، و لیکن دوست نداشتم شما را در راه سلطنت و حکومت به باد فنا بدهم!”

 

 

 

[رسالۀ اربعین در فرهنگ شیعه (+)، آیت‌الله سیدمحمدمحسن حسینی طهرانی، انتشارات عرش اندیشه، صص۵۸-۵۹، پاورقی]

 

 

 

مرتبط:

(+) چه قیـام کنند یا صلح نمایند