“حفصه دختر عمر نیز از همسران صاحبنام رسول خدا(صلیالله علیه و آله) بود. پدرش عمر بن خطاب، پس از وفات ابوبکر به خلافت رسید و از این طریق، موقعیت دخترش در بین مسلمانان فزونی یافت.
وی از جهت فطانت، رشد عقلی و بلوغ سیاسی به عایشه نمیرسید و از خود، دارای فکر و اندیشۀ مستقلی نبود و بیشتر از فکر و اندیشۀ عایشه پیروی میکرد. به همین جهت در بیشتر قضایایی که عایشه در زمان پیامبر(صلیالله علیه و آله) و در زمان خلفای سهگانه و بویژه در زمان خلافت حضرت علی(علیهالسلام) به وجود آورده بود، در کنار وی قرار داشت و از وی حمایت میکرد، اما اگر با همسر دیگر رسول خدا(صلیالله علیه و آله) مانند امسلمه یا میمونه رفاقت و دوستی میکرد مطمئناً موضعگیریهای وی در قبال خلفا، از جمله رفتارش با امیرمؤمنان(علیهالسلام) تغییر میکرد.
حفصه در ماجرای تشکیل گروه ناکثان و ایجاد غائلۀ جمل، جانب مخالفان خلافت علی(علیهالسلام) را گرفت و با عایشه، طلحه و زبیر همگامی و همکاری مینمود.
آنگاه که عایشه تمامی همسران رسول خدا(صلیالله علیه و آله) را برای خروج از مکه و حرکت به سوی بصره و مخالفت با امیرمؤمنان(علیهالسلام) فراخواند، وی به دعوتش پاسخ مثبت داد و آمادۀ حرکت به سوی بصره و همراهی با ناکثان شد، ولی برادرش عبداللهبن عمر که مردی محافظهکار و مخالف جنگ و جدال بود، وی را از این کار بازداشت و مانع همراهی او با مخالفان امیرمؤمنان(علیهالسلام) شد.(1)
در «کتاب الفتنة و وقعة الجمل» آمده است:
«آنگاه که مردم نظر حفصه را دربارۀ خلافت امام علیبن ابیطالب(علیهالسلام) جویا میشدند، وی در پاسخشان میگفت: نظر من تابع رأی و نظر عایشه است که هیچ راهی [برای ما] باقی نمانده است، جز خروج [به سوی بصره بر ضد علیبن ابیطالب علیهالسلام].(2)
البته حفصه از این که نتوانسته بود عایشه را همراهی کند، متأسف و ناراحت بود و ضمن پوزش از عایشه، به وی پیام داد که [برادرش] عبدالله بین او و خروج با وی حائل شده است.
عایشه نیز برای عبداللهبن عمر [به خاطر این گناه!] طلب آمرزش نمود و گفت: یغفرالله لعبدالله.(3)
هنگامی که عایشه به همراه سران ناکثان و عهدشکنان به سوی بصره رفت، حفصه از مکه به مدینه برگشت و منتظر نتیجه بود، تا اینکه نامۀ عایشه به وی رسید و عایشه خبر فتح بصره و زمینگیر شدن حضرت علی(علیهالسلام) در ذیقار را به اطلاعش رسانید.
وی با دریافت نامۀ عایشه خرسند و خوشحال شد و نتوانست در محیط مدینۀ منوره خوشحالیاش را کتمان کند. او کودکان دو طایفۀ بنیتیم (طایفۀ ابوبکر) و بنیعدی (طایفۀ عمر) را جمع کرد و به کنیزان و خدمتکارانش دستور داد تا دف بزنند و خوشحالی کنند و این شعر را بخوانند:
ماالخبر، ماالخبر؟
علیّ کالأشقر
إن تقدّم نحر
و إن تأخّر عقر
یعنی: چه خبر، چه خبر؟ علی مانند اسب رمکرده است که اگر به جلو رود، نحر میشود و اگر به عقب برگردد، پی میگردد!
علاوه بر خواندن این سرود دستهجمعی، سخنان بیهوده و بدگوییهایی از امیرمؤمنان(علیهالسلام) بر زبان راندند. خبر اجتماع کودکان و زنان در خانۀ حفصه و ناسزاگویی آنان به مقام امیرمؤمنان(علیهالسلام) به اطلاع امسلمه رسید. وی بسیار ناراحت شد و به شدت گریست. سپس به خدمتکارانش فرمود: لباس و چادرم را بدهید تا بروم و آنان را سر جایشان بنشانم.
امکلثوم، دختر امیرمؤمنان(علیهالسلام) که نزد او بود گفت: من به نیابت از تو میروم، تو خودت را به زحمت نینداز، من او را بهتر از تو میشناسم.
امکلثوم(سلامالله علیها) لباسش را پوشید و روبند بر روی خود گذاشت، به طوری که شناخته نشود و چند تن از بانوان و خدمتکاران خود را به همراه برد و به صورت ناشناس نزد حفصه رفت. حفصه تصور کرد که این عده نیز برای خوشحالی به جمعشان افزوده شدهاند.
دختر امیرمؤمنان(علیهالسلام) چون آن لودگیها و بیهودگیها را در خانۀ حفصه مشاهده کرد، نقاب از چهره برگرفت و فرمود:
«اگر امروز تو و خواهرت (عایشه) بر امیرمؤمنان(علیهالسلام) خرده و علیه او چنین موضع میگیرید، چیز تازهای نیست، چون شما دو تا علیه برادرش، پیامبر خدا(صلیالله علیه و آله) نیز همین موضع را در پیش گرفته بودید، تا اینکه خداوند متعال در محکومیت رفتار و افعالتان نازل کرد آنچه را که باید نازل میکرد(4)، [بدانید] خداوند سبحان در ورای جنگ و جدال شما [با امیرمؤمنان علیهالسلام] است».
حفصه که تصور نمیکرد از میان زنان حاضر، کسی او را سرزنش و ملامت کند، چون با واکنش امکلثوم مواجه شد، بسیار خجل و شرمنده گردید و از کردهاش اظهار ندامت و پشیمانی کرد و با دستپاچگی، دشمنی خود با امیرمؤمنان(علیهالسلام) را انکار کرد و گفت: این، کار زنان نادان است.
سپس شروع کرد به پراکندنِ زنان و کودکان، و خانهاش را از وجود آنها خالی کرد.(5) بنا بر نقلی، وی نامۀ عایشه را در برابر چشمانِ امکلثوم پاره کرد.(6)“
[نقش همسران رسول خدا(صلیالله علیه و آله) در حکومت امیر مؤمنان(علیهالسلام)، سیدتقی واردی، انتشارات بوستان کتاب، صص233-236]
پینوشتها:
1- النص و الاجتهاد، شرفالدین موسوی، ابومجتبی، قم، ص432
2- الفتنة و وقعة الجمل، تمیمی، دارالمعرفة، بیروت، ص114
3- همان
4- سورۀ تحریم، آیۀ 3
5- الجمل، شیخ مفید، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، ص276 / الجمل، ابن شدقم، ص32
6- نقش عایشه در تاریخ اسلام، علامه عسکری، انتشارات منیر، ج2، ص86




































