“هنگامی که عایشه به بصره رسید و این شهر بزرگ را با هجوم و کشتار ِ مدافعان به تصرف درآورد، از آن‌سو باخبر گردید که امیرمؤمنان(علیه‌السلام) از مدینه خارج شده و به ذی‌قار رسیده، نامه‌ای به دوست و هم‌فکر و همراه خود، حفصه نوشت و به مدینه ارسال کرد.


وی در نامۀ خود نوشت:

اما بعد، ما [با تصرف بصره] به این شهر وارد گردیدیم و علی در ذی‌قار اردو زده است. خدای متعال گردنش را شکسته است [مرعوبِ نیروی رزمی ما شده و قدرتِ تفکر و حرکت ندارد] همان‌طور که تخم‌مرغی بر روی سنگ شکسته می‌شود. وی در ذی‌قار [چنان زمین‌گیر شده که] به مانند اسبِ رم‌کرده‌ای است که خود را می‌بازد، نه توانِ بازگشت دارد، زیرا از پی‌شدن می‌هراسد و نه توانِ پیش‌رفتن، زیرا از کشته‌شدن می‌ترسد.(۱)





[نقش همسران رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) در حکومت امیر مؤمنان(علیه‌السلام)، سیدتقی واردی، انتشارات بوستان کتاب، ص۱۷۶]




پی‌نوشت‌:

۱- نقش عایشه در تاریخ اسلام، علامه سیدمرتضی عسکری، انتشارات منیر، ج۲، ص۸۵





در این باره:

دربارۀ عایشه بنت ابی‌بکر (۸)، (۷)، (۶)، (۵)، (۴)، (۳)، (۲)، (۱)