“… تعبیر دوم از تهاجم فرهنگی این است که فرهنگ انقلابی حاکم بر ذهنیت جامعه را مورد هجوم قرار دهد. در داخل جامعه به فرهنگ جامعه بپردازند، برای اینکه آن فرهنگ را دست‌کاری کنند؛ ذهن‌ها را مردد کنند و دل‌های مؤمن و مستقر را از حالت استقرار خارج و دچار تردید کنند. اقدام به این کار دشوار نیست؛ مقابلۀ با آن هم -اگر درست انجام بگیرد- دشوار نیست. اما اگر از آن غفلت شد، خیلی سخت می‌شود…


در نظام انقلابی اسلامی، یکی از فرهنگ‌های اولیۀ مورد قبول، مبارزه با طاغوت بود. هیچ‌کس حاضر نبود که با طاغوت سر آشتی داشته باشد و کنار بیاید. خیابانی که به اسم طاغوت بود، مردود بود؛ اسکناسی که اسم طاغوت روی آن بود و حتی قیمت هم داشت، مردود بود؛ حرکتی که منسوب به طاغوت بود، مردود بود؛ تقلید از کارهایی که طاغوت می‌کرد، مردود بود؛ حتی اسم طاغوت مردود بود. خب مردم طاغوت را می‌شناختند؛ طاغوت را دیده و لمس کرده بودند. اما اکنون پسر شما که بیست و پنج ساله است، طاغوت را نمی‌شناسد؛ دختر شما که یک خانم بیست یا بیست و دو ساله است و ممکن است مادر بچه‌ای هم باشد، اصلاً نمی‌داند که طاغوت کیست و چیست.


حالا وقت آن است که دشمن به آن مبارزه با طاغوتی که قولاً، فعلاً، احساساً و عاطفتاً در زندگی روزمره از سوی همۀ مردم انجام می‌گرفت، حمله کند و آن را خدشه‌دار کند. شروع می‌کنند به گفتن اینکه چرا؟ مگر چه‌کار کردند؟ چرا باید اسم فلان خیابان را فلان چیز نمی‌گذاشتیم؟ چرا باید اسم فلان میدان را عوض می‌کردیم؟ مگر چه عیبی داشت؟ دشمن این‌طور وارد می‌شود.

شما خیال می‌کنید که دشمن تمام شد و رفت؟ طاغوت مُرد، اما سلسلۀ طواغیت از دنیا نرفته است. سلسلۀ طواغیت «الی یوم ِ الوقتِ المعلوم» است. مبارزه برجاست. مبارزه با طاغوت، فرهنگ این جامعه بوده است و باید حفظ شود. دشمن می‌خواهد حساسیت در مقابل طاغوت را از شما سلب کند. حساسیت را که از شما سلب کرد، نتیجه چه می‌شود؟ نتیجه این می‌شود؛ نسلی که می‌آید و طاغوت را لمس نکرده است، مورد تهاجم دشمن قرار می‌گیرد.”




[دغدغه‌های فرهنگی؛ شرح مزجی یکی از بیانات محوری مقام معظم رهبری در سال 1373 با استفاده از دیگر بیانات معظم‌له، انتشارات مؤسسۀ جهادی، ص113]




هم‌چون‌این:

از کتابِ «دغدغه‌های فرهنگی» (۲)، (۱)