“… احتمالاً در همین سفر بود [تیر ۱۳۴۳] که به دیدن امام رفت تا دربارۀ جلب هر چه بیشتر روحانیان شهرها با وی گفت‌وگو کند. شنیده بود برخی از امامان جماعات شهرستان‌ها از بی‌توجهی امام به خودشان گله کرده بودند.

در راه خانۀ آیت‌الله خمینی، محمدجواد حجتی کرمانی نیز با او همراه شد. ساعت ۷ یا ۸ شب بود. شیخ‌حسن صانعی، سیدمحمد ورامینی و چند تن دیگر را آنجا دید. می‌گفتند: «آقا خسته هستند. گفتم باید خدمت‌شان برسم. بروید بگویید فلانی آمده.»

اجازه داد.. هوای گرم قم امام را به زیرزمین خانه کشانده بود. چند نفری آنجا بودند. کارشان که تمام شد «گفتم کاری دارم خدمت‌تان؛ حالش را دارید؟ گفتند: چقدر طول می‌کشد؟ گفتم: ۲۰ دقیقه.»

 

آقای خامنه‌ای شروع کرد به گفتن این که روبرو شدن شما با مردم شاید سالی سه چهار بار باشد، اما امامان جماعات هر روز سه بار با مردم مواجه هستند. اگر اینها نخواهند با شما موافقتی نشان دهند، می‌توانند، و پیش هم می‌برند. «مقداری با اینها گرم‌تر و مهربان‌تر برخورد کنید.»

 

دیداری که قرار بود ۲۰ دقیقه طول بکشد، نزدیک به سه ربع به درازا کشید. انگار که به نقطۀ حساسی اشاره کرده باشد، امام گرم پاسخ دادن شد و گفت که چقدر باید برخلاف سلیقه و اخلاق و رویه‌ام رفتار کنم؟ با برخی از این افراد که نباید گرم بگیرم، گرم گرفته‌ام، شاید جذب شوند. ساعت‌ها وقت گذاشته‌ام، بیایند حرف بزنند، بگویند، بشنوم. دیگر چه باید بکنم؟ حالا به کمتر از ایشان هم حجت‌الاسلام می‌گویم. «در عین حال گفتند من باز هم تلاش خودم را می‌کنم که نرنجند.»”

 


 

[شرح اسم؛ زندگی‌نامۀ آیت‌الله سیدعلی حسینی خامنه‌ای (۱۳۵۷-۱۳۱۸)، هدایت‌الله بهبودی، مؤسسۀ مطالعات و پژوهشهای سیاسی، صص۲۰۸-۲۰۹]

 

 

 

از هم‌این کتاب:

(+) دلایل ِ امام بر ردِ دارالتبلیغ را با شریعتمداری در میان گذاشتم