“آنها که از درون نجوشیدهاند، از بیرون پر خواهند شد.”

[صراط، علی صفایی حائری، انتشارات لیلةالقدر، ص24]
“آنها که از درون نجوشیدهاند، از بیرون پر خواهند شد.”

[صراط، علی صفایی حائری، انتشارات لیلةالقدر، ص24]
تجربهی سینما رفتن با دخترکم برای من تجربهی تازه و نویییه. پیشتر وسطهای هفته و توی خلوتی رفته بودیم سینما. اینبار که وارد لابیِ سینما شدیمو جمعیت رو دیدم، با خودم فکر کردم ضدحال میشه و با اینهمه خانواده و بچه، لابد نمیشه درست فیلم دید؛ اما تجربهی معرکهای بود.
در شرایطِ پمپاژِ یأس و نفرت، جنگِ بیامانِ خصم، و عملکردِ انتقادبرانگیزِ مدیرانِ کشور، من حالا با دخترکم در یه سالن سینما به فیلمدیدن نشستیمو هر چند دقیقه صدای خندهی معصومانهی قریب به صد کودک فضا رو پر میکنه.
در تاریکروشنِ سینما هر از گاهی به چهرهی دخترکم سیر نگاه میکنم که محوِ فیلمه و از سِحرِ سینما مسحور.
تجربهی فیلمدیدن با بچهها تجربهی ناب و روحبخشییه. اصن همنشینی و همبازی شدن با کودکان، نشاطآور و حیاتبخشه.
اخیراً با دوستی که هر دو سخت درگیرِ کاریم و با مدیریتهای بیعمل و بدعمل، چالشی مستمر و فرسودهکننده داریم، صحبت میکردم؛ که ای رفیق! بیشتر با بچهت وقت بگذرون و بذار فطرتِ زلالشون این سرخوردهگیهای ناشی از سر و کله زدن با بیشعوریِ مسؤولین رو بشوره ببره…





















7 آگوست ، 2013 در ساعت 14:39
از آن تلنگرها بود ها !
21 آگوست ، 2013 در ساعت 09:31
همين كه فردیّتِ آدم ها اهمیت داره، که شايد خيلى ها كنار شمس قرار گرفتن و فقط يكى شون شد مولوى!
تو سپاه يزيد خيلى ها بودن، اما چندتاشون برگشتن؟ چندتاشون شدن حر؟ حتما درون اينها چيزى بوده….
.
اصلا همون كه مولوى ميگه:
هر دو گون زنبور خوردند از محل/ لیك شد زآن نیش و، زین دیگر عسل
هر دو گون آهو، گیا خوردند و آب/ زین یکی سرگین شد و زان مشک ناب
هر دو نی خوردند از یک آبخور/ این یکی خالی و آن پر از شکر
این خورد گردد پلیدی زو جدا/ آن خورد گردد همه نور خدا
این خورد زاید همه بخل و حسد/ وآن خورد زاید همه نور احد
28 سپتامبر ، 2013 در ساعت 15:59
[…] از آن تلنگرها (۱) […]