یکی از انتقادات مخالفین آن است که می‌گویند، آقای صدر با رژیم مدارا می‌کردند! آیا حضرتعالی هیچگاه صحبتی در این مورد از ایشان شنیده بودید؟

 

دکتر سیدصادق طباطبایی: آقای صدر می‌گفتند که من در لبنان در وضعیتی قرار گرفته‌ام که باید به طور همزمان در چند جبهه تلاش کنم. یکی از سخت‌ترین این جبهه‌ها، خنثی کردن اثرات منفی آخوندهای مرتجعی است که در لبنان هستند و به طور سنتی می‌اندیشند. اینها روشها و شیوه‌های عوام‌فریبانۀ خود را دارند و وجود مرا از دریچۀ دیگری مانع خودشان می‌دانند. به همین جهت هم با روشهای اعتقادی خودشان عمل می‌کنند و من باید مردم را نسبت به این دریچه هوشیار نگه دارم…

 

… همانطوریکه قبلاً تعریف کردم، ایشان در موقع خداحافظی‌شان با آقا سید محمدباقر صدر گفته بودند که ما باید 100 سال به عقب برگردیم و برخی از اشتباهات مرحوم سید جمال را اصلاح کنیم. اشتباه سید جمال، که خودش هم در آخر عمر بدان اشاره داشت، این بود که به سران اعتماد کرده و از بالا کار را شروع نموده بود. آقای صدر می‌گفتند که ما باید از پایین و از دل مردم کار را شروع نماییم…

 

 

آقای صدر می‌گفتند آخوندهای لبنان، ایران را یک کشور شیعه و شاه را تنها رئیس شیعه می‌دانستند که می‌تواند در بحران‌های مختلف از آنها حمایت به عمل آورد. آخوندهای مرتبط با سفارت ایران نیز طی سال‌ها تبلیغات، اذهان مردم فقیر را در این جهت شکل داده‌اند. ایشان می‌گفتند که اگر من در اوایل کارم علناً با شاه درگیر می‌شدم، اینها تصور می‌کردند من آنها را از کمک‌های شاه محروم کرده‌ام. و می‌پنداشتند که شاه برای آنها سفره‌ای گسترده انداخته و من مانع آنها در استفاده از این سفره هستم. به همین جهت زمان می‌خواست تا من به اینها حالی کنم که هر یک ریالی که شاه به فرض محال برای شما خرج کند صد ریال برای خودش عواید و تبلیغات خواهد خواست، وانگهی همین یک ریال را هم به شما نخواهد داد! آقای صدر می‌گفتند که آشنا کردن مردم با واقعیات، زمان می‌برد.

به همین جهت هم چاره‌ای نداشتند جز اینکه یک مقداری با اعتدال بیشتر در لبنان حرکت نمایند. به هر حال طبیعی بود که در اینجا برخی پیدا شوند، مثل مؤلف کتاب «نهضت امام خمینی» که نسبت به این دیدگاه ایراد بگیرند.

 

من یادم هست که مرحوم احمد آقا به من می‌گفت: «کسانی که به آقای صدر می‌تازند چرا با شاه ملاقات کرده است -صرف‌نظر از اینکه مقدمات این ملاقات را بدانند یا ندانند- دقیقاً همان کسانی هستند که مرحوم علامۀ مجلسی را امام سیزدهم می‌دانند! تمجیدی که علامۀ مجلسی در مقدمۀ کتاب بحارالانوار از حاکم وقت تمجید کرده است، او را در حد امام زمان(ع) بالا برده است! آیا اینها حاضرند که همین ایرادها را به مرحوم مجلسی نیز بگیرند؟». این یکی از تعابیر مرحوم احمد آقا بود… این تعبیر مربوط به قبل از انقلاب و دورانی است که احمد آقا به نجف آمده است.

 

 

یکی از مسائلی که موجب گله‌مندی برخی شده بود، ملاقات امام موسی صدر با شاه است. آیا ممکن است زمینه‌ها و مقدمات این ملاقات را قدری بیشتر برای ما باز بفرمایید؟

 

البته! پس از صدور حکم اعدام کادر مرکزی سازمان مجاهدین خلق (حنیف‌نژاد، بدیع‌زادگان، سعید محسن، علی باکری و ناصر صادق) در سفری که آقای صدر به ایران آمده بود، به درخواست آقایان مطهری، بهشتی، بازرگان، سحابی و خانواده‌های آنها با شاه در مورد تخفیف حکم اعدام آنها گفتگو کرد.

آقای صدر این موضوع را برای من و عدۀ زیادی از دوستان نقل کردند و حتی در نامه‌ای خطاب به مرحوم علی حجتی کرمانی هم نوشته‌اند. ماجرا از این قرار بود که خانوادۀ این افراد در منزل خالۀ من با آقای صدر دیدار کردند.

آقایان بهشتی و بازرگان به امام موسی صدر می‌گویند: روحانیت ایران در حال حاضر با شاه درگیر هستند اما شما به عنوان روحانیت ایران مطرح نیستید. از طرفی دارای اعتبار جهانی می‌باشید. اگر می‌توانید ملاقاتی با شاه بکنید و به او فشار بیاورید که احساس کند به مصلحت او نیست که تقاضای شما را برآورده نکند، شاید حکم اعدام اجرا نشود.

 

آقای صدر می‌گویند من بعید می‌دانم که شاه موافقت بکند و اگر به من قول هم بدهد بعید می‌دانم که پایبند به قولش باشد. اما با پافشاری آقایان ایشان می‌پذیرد و به ملاقات شاه می‌رود. نمی‌دانم در کجا خواندم که خانم آقای هاشمی رفسنجانی هم به ایشان مراجعه می‌کند و برای نجات ایشان استمداد می‌کند.

 

در آن دیدار مطالب زیادی عنوان می‌شود و آقای صدر صریحاً درخواست فوق را مطرح می‌کند. در این دیدار که اسدالله علم هم حضور داشته، شاه قول می‌دهد که یک درجه تخفیف بدهد و حکم اعدام اجرا نشود. اما همانطور که آقای صدر پیش‌بینی می‌کرد و پس از ملاقات به علم گفته بود، شاه به وعده‌اش عمل نکرد. همیشه هم می‌گفت که من به آقایان گفتم فایده‌ای ندارد، اما چون اصرار کردند با خود گفتم اگر چند درصد هم احتمال داده شود که اثری داشته باشد باید این کار را بکنم ولو به حیثیت من لطمه بزند.

 

 

موضع شهید بهشتی دربارۀ این ملاقات چگونه بود؟

 

من موضع خاصی از ایشان به یاد ندارم؛ ولی اشاره کردم که ایشان هم در زمرۀ کسانی بود که اصرار بر انجام این دیدار داشتند.”

 


[خاطرات سیاسی اجتماعی دکتر صادق طباطبایی، مؤسسۀ چاپ و نشر عروج، ج۲، ص208-211]

 

 

 

از هم‌این مجموعه‌کتاب:

(+) اسرائیل به حوزۀ نجف که کاری ندارد!

(+) نظر امام موسی صدر دربارۀ جانشین ِ امام خمینی

(+) اعتراض علامه عسکری به بزرگ‌داشت دکتر شریعتی توسط امام موسی صدر

(+) امام خمینی گفتند حکومت اسلامی را به آقا موسی صدر می‌سپارم

 

موضوع: فیش‌برداری‌‌های منظور دار
تاريخ: یکشنبه، 1 سپتامبر ، 2013

 
 
 
 
 
 

 

لطفاً برای ارسال پیام غیر مرتبط با این یادداشت از صفحۀ تماس با من استفاده کنید.

 
 

 
 
 

24 نوامبر 22

تجربه‌ی سینما رفتن با دخترکم برای من تجربه‌ی تازه و نویی‌یه. پیش‌تر وسط‌های هفته و توی خلوتی رفته بودیم سینما. این‌بار که وارد لابیِ سینما شدیمو جمعیت رو دیدم، با خودم فکر کردم ضدحال می‌شه و با این‌همه خانواده و بچه، لابد نمی‌شه درست فیلم دید؛ اما تجربه‌ی معرکه‌ای بود.

 

در شرایطِ پمپاژِ یأس و نفرت، جنگِ بی‌امانِ خصم، و عمل‌کردِ انتقادبرانگیزِ مدیرانِ کشور، من حالا با دخترکم در یه سالن سینما به فیلم‌دیدن نشستیمو هر چند دقیقه صدای خنده‌ی معصومانه‌ی قریب به صد کودک فضا رو پر می‌کنه.

 

در تاریک‌روشنِ سینما هر از گاهی به چهره‌ی دخترکم سیر نگاه می‌کنم که محوِ فیلمه و از سِحرِ سینما مسحور.

 

تجربه‌ی فیلم‌دیدن با بچه‌ها تجربه‌ی ناب و روح‌بخشی‌یه. اصن هم‌نشینی و هم‌بازی شدن با کودکان، نشاط‌آور و حیات‌بخشه.

 

اخیراً با دوستی که هر دو سخت درگیرِ کاریم و با مدیریت‌های بی‌عمل و بدعمل، چالشی مستمر و فرسوده‌کننده داریم، صحبت می‌کردم؛ که ای رفیق! بیش‌تر با بچه‌ت وقت بگذرون و بذار فطرتِ زلال‌شون این سرخورده‌گی‌های ناشی از سر و کله زدن با بی‌شعوریِ مسؤولین رو بشوره ببره…

 
 

مهدی پیچک؛ پیچک سر به هوا's bookshelf: read

جهان هولوگرافیک
did not like it
https://www.instagram.com/p/BjqO7apnIl-/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1b24p51z3g6jq
tagged: never
کابوس تهمت و جنایت
اگر به هر دلیلی خواستید کتابی از #چخوف بخوانید" بیخیال کتاب کابوس، تهمت و جنایت بشوید. برای درک داستان های این کتاب، آشنایی با سبک زندگی، فرهنگ و روابط کلیسای ارتدکس و اسقف ها در زمان روسیه ی تزاری واجب است." https://www.instagram.co...
tagged: never
خاطرات سفیر
liked it
کتاب «خاطرات سفیر» نوشتهٔ خانم نیلوفر شادمهری رو که خوندم، غرق در خاطرات جوونی‌ها‌م شدم. قریب به اتفاق مطالب‌شو توی هم‌اون وبلاگ‌شون خونده بودم. از پایان‌ش خوش‌م نیومد. زیادی غلیظ بود. نگارشِ متن‌شم گه‌گاه توی ذوق می‌زد. مدتی نیست که ق...
پستچی
it was ok
زرد. آبکی؛ ولی طعم‌دار.
قصه ها و تصاویر
really liked it
این ازجمله کادوهایی بود که برای تولد خواهرزاده‌م خریدم. http://www.30book.ir/Book/56900/مجموعه-قصه-های-سوته-یف-16جلدی%20نخستین نسخه‌ای که خریدم چاپ نشر نخستین بود. ساده و بامزه بود. مفاهیمی چون صبر، کمک، ایثار و فداکاری، هم‌کاری، قناعت و...

goodreads.com